روزنامه های صبح امروز تهران، سه شنبه ۱۵ فروردین در صفحات اول خود از عملیات تروریستی در مترو سن پترزبورک نوشته و از مذاکرات کارشناسی گروه های مخالف اسد در تهران ابراز امیدواری کرده که چاره ای برای بحران سوریه پیدا شده باشد.
مهم ترین بخش خبری و تحلیلی روزنامه های امروز به بحث های انتخاباتی جناح های سیاسی اختصاص دارد که در مقالات هشدار داده و شرایط کشور را در هر دو طرف حساس توصیف کرده اند.

شوک روسیه
بهرام امیراحمدیان در شرق نوشته: مدتها بود که از حوادث تروریستی در روسیه خبری نبود. پس از اشغال کریمه در سال ٢٠١٤ شاید بمبگذاری در متروی سنپترزبورگ را بتوان ضربه محکمی به امنیت روسیه قلمداد کرد. سنپترزبورگ پایتخت فرهنگی روسیه است و هر نوع حادثه شوکآور میتواند موجب بهت و حیرت سنپترزبورگیها شود که شهر ولادیمیر پوتین و دیمیتری مدودف و حلقه سیاسیون حکومتمدار سنپترزبورگیهای روسیه است.
به نوشته این تحلیلگر: برخی خرابکاریها و عملیات بمبگذاری را به جریان تروریستی داعش هم نسبت داد که اگرچه ممکن است از سوی فعالان تروریستی حاضر در سوریه نباشد ولی مانند عملیات داعش و هوادارانشان در اروپا میتواند از سوی داعشیهای بومی در روسیه تحتتأثیر جریانهای حاکم بر سوریه و عراق به طور مستقل از داخل روسیه هم صورت گرفته باشد که تروریستهای آن از آسیای مرکزی هم میتواند تغذیه شده باشد. میتوان حدس زد که این آغاز عملیات تروریستی است که پس از شکست مفتضحانه داعش در موصل و حلب اکنون تروریستهای فراری توانایی آن را دارند که دست به انتقام از روسیه بزنند.
خلاصه این که: ناآرامیهای داخل روسیه اگرچه تحت کنترل شدید حکومت قرار دارد ولی تبعات بحران اوکراین و شبهجزیره کریمه و نارضایتیهای حاصل از آن بر بحران اقتصادی روسیه و ناآرامیهای فرقهای هم میتواند مسبب این وقایع باشد. تا بهدستآمدن اطلاعات جدید باید صبر کرد. روسیه ممکن است در یک فرایند ناآرامی گرفتار شود که آرامکردن رویدادها، وابسته به مدیریت بحران از سوی پوتین و یاران اوست که کنترل شدید امنیت جامعه و رسانه و اقتصاد و سیاست روسیه را در دست دارند.
مسعود سلیمی در مقاله ای در جهان صنعت نوشته: تروریسم از نوع القاعدهای آن و در معنای مطلق خود، پیش از خلافت خودخوانده البغدادی ردپایش را در سالهای آغازین و میانی هزاره سوم میلادی در مترو مسکو، مادرید و لندن به عنوان نمونه به رخ جهان کشیده بود اما از آنجایی که گوش و هوش کسی به پیامدهای آن بدهکار نبود، کار به نوع داعشی آن رسید تا مشخص شود امروز در جهانی زندگی میکنیم که تروریسم مثل سایه ما را دنبال میکند.
به نوشته این مقاله: روزگاری بود که قدم زدن در خیابانهای پاریس، رم، استانبول، سنپترزبورگ و تماشای مترو موزهگونهاش، آرامش خیال میآورد اما امروز تروریسم، آنچنان داغی بر پیشانی جهان گذاشته که آدم از سایه خودش هم واهمه دارد و این همان هدفی است که مدتی است در پی ترس و نفرت و نفاق و دیکتاتوری از انواع و اقسامش نهفته است.داعشیهای زنده مانده و از آن مهمتر تفکر داعشی، همان صورتمسالهای است که دلایل آن را باید در دل نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی و در بطن بازیهای ویرانگر سیاسی و قدرتمندان پنهان و آشکار جهان جستوجو کرد.
و خلاصه مقاله جهان صنعت این که: عملیات تروریستی در مترو سنپترزبورگ که کشتار در خیابانهای پاریس و در بروکسل، برلین، استانبول و لندن را بهعنوان پشتوانه یدک میکشد، نشان میدهد که حتی به قدرتمندان کرملین هم رحم نمیشود. به نظر میرسد این روزها، چاقو دسته خود را میبرد!
مذاکرات حساسآستانه درتهران
حسن هانیزاده در مقاله ای در آرمان با اشاره به نشست کارشناسی آستانه که در اواخر فروردین میان گروههای مخالف دولت سوریه درتهران برگزار میشود آن را بیش از هرچیز نشانه امیدوارکنندهای از پیشرفت روند مذاکرات آستانه و ژنو تلقی کرده و نوشته: با توجه به طولانی شدن پروسه مذاکرات و رویکرد جدید آمریکا برای بقای بشار اسد در راس قدرت، به نظر میرسد که گروههای مخالف دولت سوریه به این جمعبندی رسیدند که باید به راهحل سیاسی تن دهند.
به نوشته این کارشناس: منصفانهترین طرحی که در طول این مدت برای برون رفت سوریه از بحران کنونی ارائه شد، از سوی ایران بوده است. براین اساس گروههای مخالف غیرمسلح توافق کردند که مبنای مذاکرات خود را بر دو طرح ۶ و ۹ مادهای ایران قراردهند. در دو طرح مذکور ایران بیش از هر مسالهای فرایند انتقال قدرت دریک روند سه ساله و با حضور بشار اسد مورد توجه قرار گرفته است. اکنون همه بازیگران بینالمللی و ذینفع در بحران سوریه به این نتیجه رسیدهاند که هیچ یک ازگروههای سیاسی سوریه، حتی گروههای مخالف غیرمسلح، هیچ گونه طرح و برنامهای برای آینده سوریه ندارند، بنابراین وجود بشار اسد در رأس قدرت میتواند تضمینکننده انتقال قدرت سیال و آرامی در آینده سوریه باشد.
و خلاصه مقاله آرمان این که: این امید وجود دارد که در سال جاری بحران سوریه به سرانجام برسد. مساله مذاکرات آینده مخالفان و موافقان دولت سوریه در تهران حساس و سرنوشتسازخواهد بود و روزهای ۲۹ و ۳۰ فروردین ماه فرصت مناسبی است که بحران سوریه در یک فرایند زمانی کوتاه حل شود. اگر این فرصت از دست برود و توافق مشترکی میان دولت سوریه و بازیگران منطقهای، بینالمللی و مخالفان دولت سوریه به وجود نیایید، بحران سوریه برای مدتی بسیار طولانی ادامه خواهد داشت.
نگرانی آمریکا از تغییر دولت
کیهان در گزارش اصلی خود با اشاره به نوشته های چند اندیشکده آمریکایی نتیجه گیری کرده: خواست مقامات غربی بویژه آمریکائیها در انتخابات پیش روی ایران است، استمرار یافتن روند فعلی است و ترس و و حشت آمریکائیها از روی کار آمدن «مدیریت انقلابی» که در نقطه مقابل روند فعلی است.
گزارش در تفسیر مدیریت انقلابی مطلوب نوشته: مدیریتی که در آن(به مانند مدیران ابتدای انقلاب و دوران دفاع مقدس) اکثر مدیران و قاطبه مردم انقلابی، برای تأمین نیازهای کشور و حفظ دستاوردهای انقلاب، بهطور شبانهروزی و بدون هیچ چشمداشت مادی و صرفاً در جهت کسب رضای الهی تلاش و فعالیت کنند و وقتی چنین روحیهای بر فضای کشور حاکم شود، دیگر هیچ تحریم و تهدیدی نمیتواند، مانع از دستیابی انقلاب اسلامی به اهداف والای خود شود و مسئولین، مردم و بهخصوص جوانان متدین، متخصص و با انگیزه کشور خواهند توانست با اتکاء به منابع، امکانات و نیروهای درونزا، عمده نیازهای کشور را مستقیماً تأمین و مشکلات را برطرف نمایند.
گزارش کیهان در نهایت به این جا رسیده که: در چنین شرایطی نهتنها مدیرانی که تنها هنر کشور را پخت آبگوشت بزباش میدانند در نظام مدیریتی کشور جایگاهی نخواهند داشت، بلکه دیگر مدیران نیز، موفقیت بخش تولید را لزوماً مشروط به ورود و بهکارگیری سرمایه و کارشناس خارجی نخواهند دانست.در واقع هراس آمریکائیها از روی کار آمدن مدیریت انقلابی در ایران از آن جهت است که در سایه چنین مدیریتی، دیگر تفاهم با کدخدا بر سر حقوق مشروع و طبیعی کشور، اولویت اول نیست،

اشتباه اصولگراها
عباس عبدی در مقاله ای در اعتماد به عملکرد اصولگرا در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری پرداخته و نوشته: این جناح اشتباهی که در زمان احمدینژاد رخ داد این بود که پیروزی را به قیمت توهم و عوامفریبی یا در بهترین حالت عوامزدگی جستوجو کردند. نتیجه آن چه شد؟ از نظر سیاست خارجی تحریمهای گسترده، از نظر اقتصادی، تورم شدید و رکود و رشد منفی و دریغ از افزایش سالانه ٢٠ هزار شغل! همچنین اتلاف صدها میلیارد دلار منابع مادی کشور، از نظر اداری نابودی نظام بروکراسی کشور بدون آنکه چیزی جایگزین آن شود. از نظر اجتماعی رشد شتابان و وحشتناک فساد و نیز کاهش اعتماد اجتماعی و... از نظر فرهنگی رواج دروغگویی و دورویی و بالاخره، از نظر دینی پیوند زدن ذهنیت موعودگرایی با ایران باستان و این شوهای اخیر که به مناسبت سال جدید منتشر کردند.
به نوشته این جامعه شناس: به نظر میرسد از همان زمان که حضور احمدینژاد با منع رهبری نظام مواجه شد، امید این بخش از جریان اصولگرایی به بازگشت وی از میان رفت ولی راه دیگری را پیش گرفتهاند. به جای اسم او، رسم او را پیشه کردهاند؛ و گمان دارند با دامن زدن به مشکلات اقتصادی یا توزیع خودروهای آرد و احیاناً وعدههای سرخرمن دادن و ٥ برابر کردن یارانهها میتوانند پیروز انتخابات شوند. اگر احمدینژاد چنین وعدههایی میداد مبتنی بر درآمدهای بزرگ نفتی بود که سالانه سر به صد میلیارد دلار میزد، ولی الان همه این وعدهها پوچ و توخالی خواهد بود.
مقاله اعتماد خطاب به اصولگرا ها نوشته: در بهترین حالت که انتظارش را دارید این است که پیروز انتخابات شوید، در این صورت سرزمین سوختهای را ایجاد خواهید کرد که امکان تحقق هیچ برنامه و هدف سازندهای را نخواهید داشت. از نظر اخیر و به لحاظ جناحی این امر به نفع اصلاحطلبان است، ولی چون کل کشور دچار مشکل خواهد شد، مآلاً اصلاحطلبان نیز زیان خواهند کرد. به نظر میرسد این دسته از اصولگرایان حاضر نیستند که تبعات و نتایجی که بر سیاستهای آنان بار میشود را به درستی تحلیل کنند.
همه کشور گلایه دارند
حسین شمسیان سرمقاله امروز نزدیک ترین موضوع اشاره مقاله قبلی است که در آن حسین شمسیان نوشته: نزدیک چهار سال از آغاز کار دولت یازدهم میگذرد. از روزگاری که رئیسجمهور و اطرافیانش، بیش از هزار و سیصد وعده رنگارنگ به مردم دادند و به هر شکل و زبان و اشاره ممکن گفتند که دِین خود را به مردم ادا خواهند کرد.
چهار سال بعد از آن روزها، سررسید وعدهها فرارسیده ولی هیچ خبری از خرمن و محصول نیست! مزرعه دولت آنچنان بیحاصل و خشک است که گویی اصلا کشت و زرعی صورت نگرفته و از همان روز بعد از انتخابات، همه وعدهها فراموش شده است!
به نوشته این روزنامه تندرو: در چنین شرایطی، منطقا امید به اعتماد دوباره، امیدی خلاف منطق خواهد بود.همه کسانی که در ایام تعطیلات نوروزی به مناطق شهری و روستایی درگوشه وکنار ایران سفر کرده بودند، در یک ره آورد متفق و مشترکند و آن گلایههای بیپایان و تلخ مردم از اوضاع معیشتی و اقتصادی است.
کیهان معتقد است حالا دیگر کسی نیست که صابون بیعملی و بیتدبیری دولت یازدهم به تنش نخورده باشد و از وضع سخت اقتصادی و معیشتی شاکی نباشد. اکنون کسانی که فروردین ۹۳ (نخستین نوروز دولت یازدهم) و در ایامی که دولت تدبیر ماه عسل خود را طی میکرد، با حرارت و شور از رای خود به رئیسجمهور محترم دفاع میکردند، از آن کار پشیمانند و معتقدند فرصت ۴ ساله مملکت با وعده و شعار گذشت و هیچ چیزی نصیب مردم نشد، سفرهها کوچکتر شد و بیکاری گستردهتر از همیشه! فساد وسیع اداری و مالی و بیسابقهترین دستدرازیها به بیتالمال در همین مدت و همزمان، تشکیل باندهای وابسته به برخی نورچشمیها برای واردات وسیع و حتی هدایت کالای قاچاق، در هر شهر و دیاری، جمع کثیری را بیکار کرد و داد مردم را در آورد.
خطری جدی
محمدعلی عسگری در مقاله ای در شرق تاکید کرده: رویکرد برخی گروههای تندرو در میان برخی گروههای چپ روشنفکری ایران را نیز نباید نادیده گرفت که در سالهای گذشته بدون بررسی عمیق و همهجانبه انتقادات خود سراپا دولت روحانی را با انگهایی نظیر «لیبرالیسم» و «سرمایهداری افسارگسیخته» و نماینده «طبقه مرفه» و... مورد انتقاد قرار داده و حتی کمکاریها و شکستهای دولتهای پیشین و گاه نواقص اساسی نهادینهشده را به حساب دولت روحانی واریز کردند.
به نظر نویسنده این مقاله: مجموع این عوامل و فشارها میتواند زمینه را از یک سو برای گسترش نارضایتیهای عمومی و بیمیلی اقشار زیادی از جامعه به انتخابات و از سوی دیگر حمایت از نامزدی «پوپولیست» و «ساختارشکن» فراهم کند. پوپولیستهایی که هیچ تمایلی به روحانی ندارند و او را اساسا با «ادا و اطوار شمالشهری» میبینند و حاضرند هرکسی جز او پیروز انتخابات شود. طبقات فرودست شهری - که تعدادشان در سالهای دولت احمدینژاد چندبرابر شد - هنوز در قدوقامت امثال فردی مانند او شخصیتی سادهزیست را میبینند که طرفدار محرومان و مستضعفان است. مسئله یارانههای نقدی سالهای گذشته نیز به این باور کمک میکند.
در انتهای مقاله خطری که جدی است آمده: وقتی واقعیتهای جسته و گریخته را کنار هم میگذاریم، معنای حرف امثال مشایی روشن میشود که میگوید «من فریاد میزنم بقایی همان احمدینژاد است» و به دنبالش حرف بقایی که میگوید «یک نفر باید خود را فدا کند». باید از آقای مشایی- تئوریسین حلقه احمدینژادها - پرسید مگر چه خبر است که حرف از «فداشدن» و «شهادت» میزند؟ آیا به جای یک انتخابات دموکراتیک، رفتارهای ساختارشکنانه آنان در پیش است؟ شاید کسانی توصیه کنند که باید به این حرفها و ادعاها بیتوجه بود اما به نظر میرسد اگر به این مسئله بهموقع توجه نشود، خطری که هماکنون جدی گرفته نمیشود، در آینده، دردسرساز خواهد شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر