رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.
۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه
سالگرد قتل عام سیاسی 67 و مهربانی اسدالله لاجوردی! راه دراز و خونینی که اسدالله لاجوردی در ج. اسلامی طی کرد
در آستانه سالگرد قتل عام سیاسی سال 1367 حبیب الله عسگراولادی دبیرکل سابق موتلفه اسلامی و دبیر تشکل "پیروان خط رهبری" سخنرانی کرده و مدعی شد که لاجوردی انسانی مهربان بود و در وصف این مهربانی ها در زندان اوین داد سخن داد. " د. رهیاب" از زندانیان توده ای دهه 1360 است که جان به سلامت برده است. آنچه می خوانید گزارش او درباره اسدالله لاجوردی عضو رهبری موتلفه اسلامی است:
لاجوردی باید می ماند تا در یک دادگاه ملی، به جرم جنایاتی که مرتکب شد، محاکمه شود. جنایاتی که وصف هر یک از آنها، خشم هر انسان شرافتمندی را بر می انگیزد. او با تروری که دست خود حکومت در آن بود تا صورت مسئله را پاک کند، به سادگی مرد و انبوهی از اسرار و اطلاعات و ارتباطاتش را که می توانست برای شناخت هر چه بیشتر نیروهائی که انقلاب بهمن را به انحراف و بیراهه کشاندند مفید افتد با خود به زیر خاک برد و ای بسا آسوده خاطری همان هائی را فراهم ساخت که بیش از دیگران از مرگ او ابراز غم و سوگواری کردند! از اعدام محمدرضاسعادتی و کشتن آیت الله لاهوتی در اوین، تا قتل عام زندانیان سیاسی، راه دراز و خونینی بود که لاجوردی طی کرد.
لاجوردی این انسان نمای شقی، در شب اجرای حکم اعدام نظامیان توده ای، به زندانیان جوان و روحیه باخته، که به دست پروردگان او تبدیل شده بودند، سوزن داده بود تا در یکی از خوف انگیزترین شب های زندان اوین، آن را به تن توده ای های حاضر در حسینیه فرو کنند. این زندانیان با فشار و تهدید به حسینیه زندان کشانده شده بودند، تا شاهد نمایشی باشند که لاجوردی برای اعدام افسران توده ای و کادرهای مرتبط با آنها برپا کرده بود. او که شاهد صحنه های حزن و افسردگی توده ای ها، به خاطر اعدام رفقایشان بود، از شادی در پوست خود نمی گنجید. او در پایان این شکنجه جسمی و روحی، خطاب به توده ای ها گفت: «می دانم که توده ای ها شب سختی را به سر کردند»
لاجوردی، انسان نمائی بود که همه نیرویش را صرف سلب هویت انسانی و سیاسی زندانیان جوان و نوجوانی کرده بود که پس از انقلاب، تازه الفبای مبارزه را آموخته و جز مطالعه چند نشریه و احیانا هواداری ساده از جریان های سیاسی فعالیتی نکرده بودند. او در این راه، تا آنجا پیش رفت که از میان قربانیان جوان و نوجوان خود، بازجویان و توابین درنده خوئی ساخت و به جان زندانیان دیگر انداخت. او اشتهای سیری ناپذیری برای به زانو درآوردن و اعدام زندانیان سرشناس و مقاوم رژیم شاه داشت. زندانیانی که خود زمانی با آنها در یک بند و یک زندان به سر برده بود. او منفور بودن خویش در میان زندانیان دوران شاه و خفت ناشی از شرکت در مراسم "سپاس" شاهنشاهی، برای آزادی از زندان را، این گونه تلافی کرد. از نمونه های بارز و از میان نخستین قربانیان این کینه لاجوردی، می توان از شکرالله پاک نژاد و سعید سلطانپور نام برد. او انسان نمائی بود، که زندان را محل حکومت مختار خویش می دانست. بارها در جمع زندانیان گفته بود «از سرازیری اوین به بعد حکومت من است». همه آنها که در زندان اوین بوده اند این ادعای لاجوردی را تائید می کنند. او در این امر آنقدر به خود متکی بود و به حمایت بی دریغ مسئولین عالیرتبه اعتماد داشت که کوچک ترین برخورد و یا کلمه مهر آمیزی را نسبت به زندانیان، از سوی هیچ مقامی تحمل نمی کرد.
اواسط سال 63 که یک دوره قلع و قمع ها سپری شده بود، حجازی، نماینده پرنفوذ مجلس از تهران، جهت سخنرانی برای زندانیان به حسینیه اوین دعوت شد. او در میان سخنانش، زندانیان را فرزندان مرز و بوم ایران و مورد لطف و عنایت امام خطاب کرده و پس از آن همه بگیرو بند و اعدام، قصد نوعی دلجوئی از زندانیان باقی مانده را داشت. لاجوردی که شاهد این سخنرانی بود، تاب این دلجوئی را نیآورده و در مقابل زندانیان، با اشاره به حجازی و با تحقیر او گفت: «ایشان در باغ نیست و دوزاری اش نیفتاده است».
او در پنجم شهریور 60، خودسرانه قصد تیرباران حدود 500 بازداشتی را که در یک تظاهرات خیابانی دستگیر شده بودند داشت که به گفته جان بدربردگان، اگر تلاش آیت ا لله منتظری برای تحمیل وساطت ماجرا به آیت ا لله خمینی نبود، او این قتل عام دهشتناک را انجام داده بود. اینها، تنها گوشه هائی است از زندگی خفت بار اسدا لله لاجوردی. او زمانی که در زندان شاه بود نیز جز کینه توزی نسبت به مبارزین استوار کاری انجام نداد و همواره به دنبال توطئه چینی علیه زندانیان مقاوم دگراندیش و مترقی از طیف چپ و مذهبی بود. او در زندان رژیم شاه پیوسته تحت حمایت نیروهای مذهبی قشری و وابسته به حجتیه، نظیر شیخ "محی الدین انواری" بود و همنشین همیشگی حبیب ا لله عسگراولادی و حاج امانی (رهبران کنونی موتلفه اسلامی) و... که همگی،- از جمله لاجوردی- پس از انقلاب مراکز حساس قدرت را در جمهوری اسلامی به دست آوردند و رقیب سر سخت خود در رهبری موتلفه را به این دلیل که نزدیک ترین رابطه را با آیت الله خمینی داشت و تحت امر حکومتی او بود، ترور کردند. لاجوردی متکی به همین حمایت ها، توانست عامل بزرگ ترین جنایات شود.
زمانی که جنگ تحمیلی ایران و عراق کمر مردم را خم کرده بود و نو جوان های ایران در میدان جنگ به خاک می افتادند و در حالی که هزاران مشکل معیشتی گریبان مردم را گرفته بود، او با سخت کوشی تمام و با بسیج نیروئی بزرگ، به یاری گروه های نهی از منکر شتافته و دیوار شهرها و روستاها را با شعار "خواهرم حجاب تو از خون شهید رنگین تر است" پوشانده بود. برآورد کنید که مثلا برای 20 میلیون زن ایران، در صورتی که هر زن فقط یک روسری می خرید، چه مبلغ نجومی به جیب لاجوردی، به عنوان تاجر انحصاری روسری در بازار تهران در دهه 1360 که دلار زیر صد تومان بود می رفت!
لاجوردی مبتکر و بنیانگذار "تواب سازی" در زندان های ایران بود. او زندانی را آنقدر تحت شکنجه سیستماتیک قرار می داد، تا روحیه اش درهم شکسته و تبدیل به مجری فرامین او در بندهای زندان شود.
تا سال 1364 اداره داخل زندان های سیاسی به عهده توابین بود و مسئولین زندان ها تنها در دفاتر خود به کارهای اداری می رسیدند. او خوب می دانست که توابین درهم شکسته، برای جبران شکست روحیه خود و تبدیل دیگران به امثال خود، از هیچ جنایتی رویگردان نیستند. به همین جهت، در این سال ها، به دست توابین جنایات بی شماری در زندان ها صورت گرفت. در اثر همین فشارها بود که زندانیان هر روز شاهد بودند که تعداد زیادی از جوانان پرشور میهنمان مشاعر خود را از دست می دادند، دچار بیماری های روانی می شدند، دست به خودکشی می زدند. من که شاهد زنده درهم شکسته شدن اراده این جوانان و نوجوانان بودم، به آسانی می توانم ادعا کنم که حتما بخشی از همین دسته های حمله کننده و مهاجم خیابانی، از میان آن تواب ها دست چین شده اند و حتما حوادث خونین تری را هم در آینده صورت خواهند داد. من دیده ام که آنها چگونه مانند ماشین بی اراده و برده ای فرمانبردار عمل می کنند.
به دستور همین جلاد و به کمک دستیاران و نوچه هایش، چون "حاج داوود رحمانی" و "حاج داوود لشگری" در زندان های "قزل حصار" و "گوهردشت" چه قدرتی به تواب ها داده شده بود تا در حد حاکم شرع عمل کنند. هر اندازه که می خواستند حکم شلاق صادر می کردند. بارها به جوانان کم سن و سال توسط همان "توابین" و با آگاهی و هدایت و فرمان جلادان، تجاوز شد. تمام این گزارش ها به اطلاع آیت ا لله منتظری رسید و سرانجام یک روز در سال 64 "آیت ا لله مقتدائی" که آن زمان شغل مهمی در قوه قضائیه داشت، به زندان "قزل حصار" آمد و از طریق تلویزیون مدار بسته برای همه زندانی ها صحبت کرد و گفت: «تمام کارهائی که در زندان شده غیر قانونی و غیر اسلامی بوده». او گفت که به دستور آیت ا لله منتظری بزودی خانه تکانی بزرگی در زندان صورت خواهد گرفت. او همچنین گفت که وقتی آیت ا لله منتظری اخبار این جنایات را شنید، به روح فرزند شهیدش "محمد" قسم یاد کرد که تا صبح گریه کرده و گفته که ما این همه شهید نداده ایم که در زندان های ما این جنایات اتفاق بیافتد!
حجت الاسلام مجید انصاری که در سال 63 برای بازدید از زندان "قزل حصار" آمده بود، با توجه به آشنائی که با او در زندان شاه داشتم، گوشه ای از جنایات را برایش تعریف کردم. او نیز هم تعجب کرد و هم که این کارها غیر قانونی و غیر اسلامی است. حاصل این گزارش ها که بدست آیت ا لله منتظری رسید، موجب برکناری همزمان "لاجوردی" و "حاج داوود رحمانی" شد. افسوس که همه زندانی ها نتوانستند به تحلیل درستی از موقعیت آیت ا لله منتظری و نبردی که در حکومت جریان داشت دست یابند و این روند را حفظ کنند. موج چپ روی در زندان در این دوره بالا گرفت و کمتر کسی گوشش به حرف های امثال ما که زندان زیاد دیده بودیم و به ماجرای نبرد در حکومت بهای لازم را می دادیم بدهکار نبود. این چپ روی ها و توطئه هایی که توسط حامیان لاجوردی و خط خشونت و سرکوب و ارتجاع در بیرون و در خانه آیت ا لله خمینی جریان داشت و چند انفجار و تروری که در بیرون و قطعا با هدایت خود لاجوردی سازمان داده شده بود، سرانجام کار خودش را کرد. میان آیت ا لله خمینی و آیت ا لله منتظری جدائی ایجاد کردند، دست او را از زندان ها کوتاه کردند و بار دیگر لاجوردی و نوچه های جنایتکارش را به زندان باز گرداندند. بازگشت آنها به زندان ها، این بار با نقشه قتل عام همگانی همراه بود، که به تدریج زمینه آن را فراهم ساختند. پرونده سازی برای آیت ا لله منتظری، کشاندن سید مهدی هاشمی، مسئول نهضت های رهائی بخش و مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران به زندان و سپس وادار کردن او در زیر شکنجه های طاقت فرسا، به اعترافات دلخواه پرونده سازان و دشمنان دیرینه آیت ا لله منتظری، اعدام او و کشاندن آیت ا لله خمینی به موضع گیری خشن نسبت به آیت ا لله منتظری و برکناری او از قائم مقامی رهبری، همه و همه نقشه هائی بود که در همان دوران دخالت مستقیم آیت ا لله منتظری در امور زندان ها و در دوران برکناری لاجوردی از زندان ها شکل قطعی به خود گرفت. آنها در خارج از زندان و به کمک یاران قدرتمند بازاری خویش، رهبران جمعیت های موتلفه اسلامی و مافیای حجتیه نقشه ای چند ساله برای قبضه کامل قدرت، در دوران پس از آیت ا لله خمینی تنظیم کردند که گام به گام و با مهارت به اجرا گذاشتند. لاجوردی یکی از مجریان توطئه ای به این عظمت بود، که بخش قتل و کشتار و جنایت و شکنجه و اعتراف آن را بر عهده داشت و الحق که خمیره این نقش را داشت.
کمتر مذهبی سیاسی و سابقه داری است که "طاهر احمدزاده"، اولین استاندار خراسان، پس از پیروزی انقلاب را نشناسد. او یکی از چهره های مقاوم زندان شاه بود. من شخصا 5 سال از زندانم را با او گذرانده بودم. انسانی آگاه، با فضیلت، مقاوم، مسلمانی روشن بین و فردی بسیار فروتن. لاجوردی که در زندان شاه، در برابر امثال احمد زاده زبون و خار بود و سرانجام با شرکت در مراسم "سپاس آریا مهری" شرکت کرده بود، تا عفو شده و به سرکار تجارتش در بازار تهران باز گردد، نسبت به امثال او کینه بیمار گونه داشت. این انسان شجاع و شریف را در آغاز دهه 60 لاجوردی آنقدر زیر شکنجه برد، تا حاضر شود مصاحبه تلویزیونی بکند. سرانجام در یکی از میزگردها، به عنوان ناظر حاضر شد.
وقتی پرونده سازی برای آیت ا لله منتظری اوج گرفت و سید مهدی هاشمی را به زندان آوردند، همه ما می دانستیم که این ماجرا سر دراز دارد و او بی تردید اعدام خواهد شد. لاجوردی و بقیه جنایتکاران زیر دستش هم این را می دانستند. این جنایتکاران، حتی بعد از این که انواع اعترافات را زیر شکنجه از او گرفتند از شکنجه اش دست برنداشتند. تمام نفرت خودشان از آیت ا لله منتظری را سر او ریختند. اکثریت قریب به اتفاق رهبران حزب توده ایران بارها زیر دست لاجوردی رفته بودند. لاجوردی از شکنجه رفقای سالخورده ما، که اغلب بالای 70 سال داشتند نیز همانقدر دریغ نکرد که از شکنجه قدیمی ترین زندانیان دوران شاه! او که در زندان شاه بریده بود، در جمهوری اسلامی هر مقاومتی را می خواست درهم بشکند، تا خفت ناشی از آن ضعف خود را توجیه کند. برای کشاندن آنها به اتاق فیلمبرداری، از هیج جنایتی رویگردان نشد. فرج ا لله میزانی (جوانشیر) را مدت ها به میله های یکی از بندها به صلیب کشیده و سرانجام نیز او را روزهای متوالی با یکدست آویزان کرد. یک دست میزانی بر اثر شکنجه های این دوران، برای همیشه از کار افتاد. وقتی فرمان قتل عام صادر شد و "نیری"،(عضو ارشد کنونی شورای عالی قضائی) "رازینی"،(رئیس کنونی دادگاه روحانیت) و "رئیسی" (معاون اول رئیس قوه قضائیه کنونی و از اعضای اصلی ستاد کودتای 22 خرداد) برای اعدام ها وارد زندان ها شدند، او دوشادوش این سه جنایتکار حرکت می کرد و در بسیاری موارد راهنمای آنها برای صدور احکام اعدام بود. بعدها، که این سه در دستگاه قضائیه کشور پست های کلیدی را به دست آوردند، معلوم شد، که همه آنها وابستگان یک مافیا و تشکیلات در جمهوری اسلامی بودند. و اکنون، همه آنها دست در دست هم در برابر مردم ایران ایستاده اند.
آنها مزد جنایاتشان را، از علی خامنه ای گرفتند و در کنار آیت ا لله شیخ محمد یزدی که خامنه ای را نایب پیغمر اعلام کرده و برگزیده خداوند به ادامه توطئه علیه آزادی ها و مردم ایران ادامه می دهند. این احتمال، که لاجوردی، پس از برکناری از ریاست زندان ها خارج از "نت" سازی را کوک کرده باشد که کوتاه کردن دستش برای همیشه به سود این مافیا باشد، محتمل است. مثلا، شاید در پاسخ به برکناری اش از سرپرستی زندان ها انفجار در دادستانی مرکز را بوجود آورد. شاید رازینی و او اختلاف پیدا کرده و لاجوردی قصد انتقام از او را داشت و دست به ترور ناتمام او زد. احتمالات بسیار دیگری در ترور لاجوردی وجود دارد که مجاهدین خلق ذوق زده آن را برعهده گرفتند. من کوچکترین اعتباری برای آن خود جلو انداختن های سازمان مجاهدین و طبل و دهلی که حکومت براه انداخت ندارم. لاجوردی را خودشان کشتند، تا از شرش یک مدعی رهبری موتلفه و مقاماتی بالاتر از این خلاص شوند.
بک چشمه دیگر از شاه کارهای لاجوردی را باید در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت کرد. به ابتکار او و همکاری دستیارش "حاج داوود رحمانی"، رئیس زندان "قزل حصار" محلی را درست کرده بود که "قیامت" نام داشت و در آنجا زندانیان سر موضع را می بردند و در مکانی که مانند "تابوت" بود می خواباندند. مدت 27 روز، با مهندس امیر انتظام که انسانی مبارز و مقام است، در آنجا سر کردم. شاهد چه جنایاتی که در این محل نبودم. امیر انتظام بخاطر حقایقی که در ارتباط با این جنایات لاجوردی افشاء کرده بود، بارها به اوین احضار و دوباره زندانی شد. هر کس که لاجوردی را به شناسد، می داند که امیر انتظام هر چه در باره او گفته، حقیقت بوده است. او حتی بسیاری از زندانیانی را که دوران محکومیتشان تمام شده بود، ماه ها و حتی سال ها در زندان نگاه می داشت و احکام آزادیشان را بایگانی می کرد.
من هنوز آن صحنه ای را فراموش نمی کنم، که در اسفند سال 62، عصر هنگام، همه ما را به زور از اتاق ها بیرون کشیدند و به حسینیه کچوئی بردند. از بند 3 اوین تا سالن کچوئی همه ما را به دستور لاجوردی کتک زدند. وارد حسینیه که شدیم صدها زندانی، که اکثرشان "تواب" بودند و عمدتا مجاهد با لباس خالدار، به سبک اس اس های نازی به صف ایستاده بودند. ما را بین دو صف از توابین روی زمین نشاندند. لحظه ای بعد، دژخیم بزرگ وارد شد و به دنبال او ده تن از رفقای توده ای را وارد سالن کردند. آنها را یک راست بردند روی سن و با اشاره لاجوردی، دو هزار تواب شروع به این شعار کردند: توده ای، تیربارزان - جماران، گلباران
این شعار را در آخرین تظاهرات مربوط به اول ماه مه، پیش از یورش به حزب، توسط اوباش مهاجم در خیابان های اطراف دانشگاه تهران شنیده بودم و حالا در زندان می شنیدم. درست مانند همین شعارها و حرکاتی که اوباش چماقدار در کودتای 22 خرداد سر دادن و منتظر فراهم شدن فرصت و شرایط برای اجرای آن در زندان ها هستند. فرصتی که به دشواری بتوان تصور کرد، مانند آنها سال ها فراهم شود.
هم زمان با این شعار، با دمپائی های خود بر سرو صورت ما که روی زمین نشسته بودیم، می کوبیدند و سوزن به تنمان فرو می کردند و می گفتند باید این شعار را تکرار کنید.
لاجوردی به این ده رفیق توده ای گفته بود، اگر در سالن کچوئی عقایدتان را محکوم کنید شامل یک درجه تخفیف شده و اعدام نمی شوید. از آن 10 تن، تنها یک نفر آن چه او خواسته بود گفت، دو سه نفر صحبتی کردند که اصلا ربطی به خواست لاجوردی نداشت و او را بیشتر هم عصبانی کرد. بقیه، چون "فرزاد جهان"، سرهنگ "آذرفر"، "بهرامی"، "بهرامی نژاد" و بقیه به چشم حقارت به چهره لاجوردی چشم دوخته بودند. در پایان لاجوردی گفت که اینها را حالا می بریم و به سلامتی امام اعدام می کنیم. رفقای ما خم به ابرو نیآوردند و مخصوصا "فرزاد جهاد" هنگام عبور از کنار ما که روی زمین نشسته بودیم، دو انگشت دست چپش را به علامت پیروزی بالا برد. گوئی به مراسم دامادی خود می رفت. او ازدواج نکرده بود. بعدها شنیدم که به دستور لاجوردی ابتدا دو انگشت او را قطع کرده و سپس اعدامش کرده اند. دو نفر از توابین که در جمع تواب های آن جمع بوده و بعدها از توابی توبه کرده بودند، به زبان خودشان برای من صحنه های اعدام این 10 تن را تعریف کردند.
من، شاهد زنده ای هستم که در یک دادگاه ملی مشاهداتم را خواهم گفت و شهادت خواهم داد. امیدوارم عمرم کفاف دهد. شخصا به چشم خود دیدم که برای شناسائی عده زیادی که در خیابان ها دستگیر شده بودند و هویتشان برای لاجوردی و زیر دستانش مشخص نبود، عده ای از اوباش، لات های و خبر چین های محلات را که از طریق مساجد محل با شبکه های اطلاعاتی و امنیتی و شخص لاجوردی تماس داشتند برای شناسائی دستگیر شدگان به بند آورده بودند. این بار برخلاف همیشه که زندانی را چشم بند می زدند، او را بدون چشم بند نشانده بودند، تا شناسائی شود و در عوض اوباش و خبرچین ها به سبک کوکلاس کلان ها صورت خود را پوشانده بودند. دستگیر شدگان همگی با فاصله روی زمین نشسته بودند و "کوکلاس کلان ها" در میان آنها می گشتند. هر کدام را که می شناختند و با اشاره نشان می دادند، لاجوردی روی پیشانی اش بایک ماژیک ضربدر می کشید. این صحنه خوف انگیز ساعت ها ادامه یافت و دسته دسته لات ها و اوباش و خبرچین های محلات به زندان آورده شده و شناسائی را ادامه می دادند، تا سرانجام روی پیشانی همه ضربدر کشیده شد.
تمام هم و کوشش او در راستای محو و نابودی انقلابیون واقعی و آزادگان این دیار، و تمام خدماتش متوجه سرمایه داری تجاری و انگل بازار بود، که او خود یکی از آنان به شمار می رفت.
راه توده 330 7 شهریور ماه 1390
۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه
امام جمعه روز قدس سقوط دیکتاتورها درمنطقه دو سال پس از فتنه 88!
نماز سنتی آخرین هفته ماه رمضان را که تا پیش از کودتای 22 خرداد هاشمی رفسنجانی می خواند، امسال نیز مانند سال گذشته حجت الاسلام کودتاچی "احمدخاتمی" خواند. نمازی کم رونق در شرایطی بشدت امنیتی و به دور از راهپمیائی آزاد مردم. چند ده هزار نفر را جمع کرده بودند تا شعارهای حکومتی را تکرار کنند و برگردند خانه هایشان.
اما سخنرانی احمد خاتمی و نکته جالبی که از دهانش بیرون پرید>
«دو سال پس از فتنه سال 88 نظام اسلامی مانند یك سرو ایستاده و مثل خاری در چشم مستكبران قرار گرفته است. بعد از گذشت دو سال از فتنه سال 88 دیكتاتورهای كشورهای شمال آفریقا یكی پس از دیگری سرنگون شده و در درون كشور انگلیس نیز آشوبهای مردمی به راه افتاده است و دولت این كشور یك حكومت نظامی اعلام نشده برقرار كرده است.دیكتاتورها دو راه بیشتر ندارند یا اینكه آبرومندانه از صحنه خارج شوند و یا اینكه مقاومت كنند و ذلیلانه از صحنه خارج شوند. »
به اعتراف احمد خاتمی، جنبش ضد دیکتاتوری در خاورمیانه و شاخ افریقا محصوص جنبش سبز در ایران است، چرا که دو سال پس از آغاز جنبش سبز دیکتاتورها یکی بعد از دیگری سقوط می کنند. این درک و وحشتی است که در نهان امثال احمد خاتمی نهفته و به همین دلیل در میان یک سخنرانی و حتی برای تلاش برای دگرگون جلوه دادن جنبش سبز بیرون می زند که روز گذشته بیرون زد.
۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه
تلفن احمدی نژاد به اردوغان آینده متزلزل حکومت سوریه انگیزه تماس با دولت ترکیه
خبرگزاریهای داخلی متنی را بعنوان گفتگوی تلفنی روز گذشتهاحمدینژاد با "اردوغان" نخستوزیر ترکیه منتشر کردند که در آن اشاره به نام سوریه نشده، اما همه نشانه ها حکایت از آن دارد که انگیزه واقعی این تماس اوضاع سوریه بوده است.
احمدی نژاد، به ادعای خبرگزاری های داخلی در این تماس گفته است:دخالت آمریکا، برخی دولتهای اروپایی و ناتو در اوضاع کشورهای منطقه مسائل منطقهای را پیچیدهتر خواهد کرد. مسائل منطقه راه حل غربی ندارد و میتوان با روشهای اسلامی تمام مسائل منطقه را حل کرد به نحوی که ملتها به حقشان برسند و هیچ کس هم آسیبی نبیند.
(روش هائی که اگر نتیجه بخش بود در خود ایران نتیجه می داد و این همه روحانی و غیرروحانی مذهبی در زندان و تبعید و حبس خانگی نبودند و یک قبرستان بنام "خاوران" در تهران وجود نداشت!)
احمدی نژاد، که تصور کرده اردوغان از پشت کوه آمده و خبر از آنچه درایران می گذرد ندارد گفت: دموکراسی، آزادی و عدالت حق مردم است و همه باید از آن برخوردار باشند؛ اما دخالت قدرتهای زورگو به این بهانه، شرایط را بدتر میکند. نمونه آن لیبی است.
(کَل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!)
تلفن احمدی نژاد به اردوغان آینده متزلزل حکومت سوریه انگیزه تماس با دولت ترکیه
خبرگزاریهای داخلی متنی را بعنوان گفتگوی تلفنی روز گذشتهاحمدینژاد با "اردوغان" نخستوزیر ترکیه منتشر کردند که در آن اشاره به نام سوریه نشده، اما همه نشانه ها حکایت از آن دارد که انگیزه واقعی این تماس اوضاع سوریه بوده است.
احمدی نژاد، به ادعای خبرگزاری های داخلی در این تماس گفته است:دخالت آمریکا، برخی دولتهای اروپایی و ناتو در اوضاع کشورهای منطقه مسائل منطقهای را پیچیدهتر خواهد کرد. مسائل منطقه راه حل غربی ندارد و میتوان با روشهای اسلامی تمام مسائل منطقه را حل کرد به نحوی که ملتها به حقشان برسند و هیچ کس هم آسیبی نبیند.
(روش هائی که اگر نتیجه بخش بود در خود ایران نتیجه می داد و این همه روحانی و غیرروحانی مذهبی در زندان و تبعید و حبس خانگی نبودند و یک قبرستان بنام "خاوران" در تهران وجود نداشت!)
احمدی نژاد، که تصور کرده اردوغان از پشت کوه آمده و خبر از آنچه درایران می گذرد ندارد گفت: دموکراسی، آزادی و عدالت حق مردم است و همه باید از آن برخوردار باشند؛ اما دخالت قدرتهای زورگو به این بهانه، شرایط را بدتر میکند. نمونه آن لیبی است.
(کَل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!)
۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه
جعل، دروغپردازی، شکنجه؛ «امپراتوری ظلم و دروغ» با علی(ع) و یارانش چه کرد؟
شنبه, ۲۹ مرداد, ۱۳۹۰
چکیده :آیت الله العظمی یوسف صانعی با بیان اینکه همیشه حقگویی و حقمداری با سختیهای بسیار همراه بوده است و حقایق اسلام و تشیع نیز با تحمّل سختیها و مرارتهای فراوان از سوی انسانهای آزاده به دست نسلهای بعد رسیده است، به نقل گوشههایی از ظلم و ستمهای روا داشته شده به پیروان امام علی (ع) پس از شهادت ایشان اشاره کرد و ظلمها، جعلها و دروغپردازیهای صورت گرفته در این دوره دربارهی امام و دیگران را یادآور شد....
آیت الله العظمی یوسف صانعی با بیان اینکه همیشه حقگویی و حقمداری با سختیهای بسیار همراه بوده است و حقایق اسلام و تشیع نیز با تحمّل سختیها و مرارتهای فراوان از سوی انسانهای آزاده به دست نسلهای بعد رسیده است، به نقل گوشههایی از ظلم و ستمهای روا داشته شده به پیروان امام علی (ع) پس از شهادت ایشان اشاره کرد و ظلمها، جعلها و دروغپردازیهای صورت گرفته در این دوره دربارهی امام و دیگران را یادآور شد.
به گزارش کلمه، این مرجع بزرگوار تقلید که در ایام ماه مبارک رمضان، همه روزه بعد از نماز ظهر و عصر به بیان آثار و برکات روزه داری و درسهای این ماه میپردازد، در یکی از این جلسات به بیان روایتی دربارهی دوران پس از شهادت امام و سیاستهای حکومت معاویه در آن زمان، که نام «امپراتوری ظلم و دروغ» بهحق شایستهی آن است، به نقل از کتاب «شرح نهجالبلاغه» ابنابیالحدید پرداخت.
پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیتالله صانعی، با وعدهی اینکه در روزهای آینده خلاصهی مطالب مطرح شده از سوی این مرجع تقلید را منتشر کند، متن این روایت را نقل کرده که ابتدا ترجمهی مشروح و سپس متن عربی آن را در ادامه میخوانید:
ابوالحسن علیبن محمدبن ابییوسف مدائنی در کتاب «الاحداث» نقل میکند که معاویه بخشنامهای برای همه کارگزاران خود صادر کرد که در آن، آمده بود: “ذمه من از هرکس که چیزی از فضائل ابوتراب (علیبن ابیطالب(علیهم السلام) و اهلبیت او را نقل کند، برداشته شده است.” و سخنوران در هرمنطقه بر منابر علی را لعنت میکردند و از او تبری میجستند و به او و افراد خاندانش دشنام میدادند.
در آن هنگام، گرفتارترین مردم، کوفیان بودند که در آن شهر، شیعیان از همه جا بیشتر ساکن بودند. معاویه زیادبنسمیه را به حکومت کوفه گماشت و بصره را هم ضمیمه آن کرد. او نیز -که به شیعیان آشنا بود و به روزگار حکومت علی(علیه اسلام) خود از آنان شمرده میشد- ایشان را بهسختی تعقیب کرد و آنان را زیر هرسنگ و کلوخ که یافت، کشت و شیعیان را به بیم انداخت؛ او دستها و پاها را میبرید و به دیدهها میل میکشید و آنان را بر تنهای درختان خرما بر دار میکشید تا جایی که ایشان را از عراق بیرون راند و پراکنده ساخت و در عراق هیچ شیعه نامآوری باقی نماند.
آن گاه معاویه به همه کارگزاران خویش در سراسر منطقه حکومتش نوشت: “گواهی هیچ یک از شیعیان علی و اهلبیت او را مپذیرید و نوشت: بنگرید که شیعیان و دوستان و هواداران عثمان را در منطقه حکومت خود و کسانی را که فضائل و مناقب او را نقل میکنند، گرامی دارید و به خود نزدیک سازید و جایگاه نشستن آنان را به خود نزدیکتر قرار دهید و آن چه را که هریک از ایشان روایت میکند، همراه نام خود و پدر و عشیره اش برای من بنویسید.” آنان نیز چنان کردند.
چون معاویه برای آنان نقدینه (پول) و جامه و پاداش و زمین میداد، در بیان فضائل و مناقب عثمان زیادهروی کردند و از ایشان میان عرب و موالی شایع شد و به سبب چشم و همچشمی برای رسیدن به دنیا و منزلت، در هرشهر و دیار، این موضوع رایج شد. آن چنانکه هیچ گمنام و فرومایهای که در فضیلت و منقبت عثمان روایتی نقل میکرد و پیش یکی از کارگزاران عثمان میآمد، نبود مگر اینکه نامش را در دیوان مینوشت و او را به خود نزدیک میساخت و شفاعتش را میپذیرفت؛ و مدتها چنین بودند.
معاویه سپس به کارگزاران خود نوشت: “حدیث درباره عثمان فراوان در هرشهر و هرسو پراکنده شده است. اینک چون این نامه من به شما رسید، مردم را به جعل روایت در مورد فضائل صحابه و خلفای اُولی(ابوبکر و عمر) فرا خوانید و هیچ خبری را که هرکس از مسلمانان درباره علی نقل میکند، رها مکنید مگر اینکه نظیر آن را برای صحابه بسازید و پیش من آورید که این کار برای من خوشتر و مایه چشمروشنی بیشتر من است و حجت و برهان ابوتراب و شیعیان او را بیش در هم میشکند تا آنکه مناقب و فضائل عثمان را روایت کنید.”
چون این نامه برای مردم خوانده شد، اخبار بسیاری که ساخته و پرداخته بودند و خالی از حقیقت بود، در مناقب صحابه منتشر شد و مردم در این مورد چندان کوشیدند که اندکاندک روی منابر گفته شد و به مکتبداران القاء میشد که بسیاری از روایاتی از این دست را به کودکان و پسربچهها آموزش دهند آنان نیز چنان کردند و همان گونه که قرآن را به آنان میآموختند، آن روایات را هم آموزش دادند. سپس کار به آنجا کشید که به دخترکان و زنان خدمتگزار و وابستگان خود نیز آموزش دادند و سالها بدین گونه گذشت.
معاویه سپس بخشنامهای به همه کارگزاران خویش در همه شهرها نوشت: “بنگرید در مورد هرکس که با دلیل ثابت شد علی و اهلبیت او را دوست میدارد، نامش را از دیوان حذف کنید و مقرری سالیانه و عطای او را ببرید. همراه این بخشنامه، نامه دیگری هم بود که: هرکه را به دوستی این قوم (علی و اهلبیت او) متهم میدانید شکنجه دهید و خانه اش را ویران سازید.”
بلا و گرفتاری در هیچ جا بیشتر و دشوارتر از عراق نبود، بهویژه کوفه، و چنان شد که مردی از شیعیان علی(علیه اسلام) اگر کسی پیش میآمد که به او اعتماد داشت او را به خانه و حجره خود میبرد و در خانه پس از آنکه او را سوگندهای استوار میداد، در حالی که از خدمتگزار و برده خود میترسید، راز و حدیث خود را به وی میگفت. بدین گونه بسیاری از احادیث مجعول(برساخته) و بهتان رایج و منتشر شد و فقیهان و قاضیان و والیان بر این روش بودند و از همه مردم، گرفتارتر به این شوربختی، قاریان ریاکار و سستبنیادهای فریبکاری بودند که خود را زاهد و خاشع نشان میدادند و برای بهرهگیری از والیان، احادیثی جعل میکردند. والیان هم جایگاه نشستن آنان را به محل خود نزدیک میساختند و به منزلت و اموال و املاک میرسیدند، تا آنکه این احادیث و اخبار به دست دیندارانی رسید که هرگز دروغ و بهتان را حلال نمیشمردند ولی چون گمان میکردند که آنها برحق و صحیح هستند، پذیرفتند و روایت کردند، و اگر میدانستند آن احادیث باطل است، هرگز روایت نمیکردند و به آن معتقد نمیشدند. کار همین گونه بود و چون حسنبنعلی(علیه اسلام)رحلت فرمود (به شهادت رسید) گرفتاری و فتنه افزون شد و از شیعه و آن گروه از مردم هیچ کس باقی ماند جز آنکه در زمین، سرگشته و بر جان خویش بیمناک بود.
متن عربی روایت:
و روى أبو الحسن على بن محمد بن ابى سیف المداینی فی کتاب ( الاحداث ) قال کتب معاویة نسخة واحدة الى عماله بعد عام الجماعة أن برئت الذمة ممن روى شیئا من فضل ابى تراب واهل بیته فقامت الخطباء فی کل کورة وعلى کل منبر یلعنون علیا ویبرءون منه ویقعون فیه وفی اهل بیته وکان اشد الناس بلاء حینئذ اهل الکوفة لکثرة من بها من شیعة على علیه السلام فاستعمل علیهم زیاد بن سمیة وضم إلیه البصرة فکان یتتبع الشیعة وهو بهم عارف لانه کان منهم ایام على علیه السلام فقتلهم تحت کل حجر ومدر واخافهم وقطع الایدى والارجل وسمل العیون وصلبهم على جذوع النخل وطرفهم وشردهم عن العراق فلم یبق بها معروف منهم وکتب معاویة الى عماله فی جمیع الافاق الا یجیزوا لاحد من شیعة على واهل بیته شهادة وکتب إلیهم أن انظروا من قبلکم من شیعة عثمان ومحبیه واهل ولایته والذین یروون فضائله ومناقبه فادنوا مجالسهم وقربوهم واکرموهم واکتبوا لى بکل ما یروى کل رجل منهم واسمه واسم ابیه وعشیرته . ففعلوا ذلک حتى اکثروا فی فضائل عثمان ومناقبه لما کان یبعثه إلیهم معاویة من الصلات والکساء والحباء والقطائع ویفیضه فی العرب منهم والموالی فکثر ذلک فی کل مصر وتنافسوا فی المنازل والدنیا فلیس یجئ احد مردود من الناس عاملا من / صفحة ۴۵ / عمال معاویة فیروى فی عثمان فضیله أو منقبه الا کتب اسمه وقربه وشفعه فلبثوا بذلک حینا . ثم کتب الى عماله أن الحدیث فی عثمان قد کثر وفشا فی کل مصر وفی کل وجه وناحیة فإذا جاءکم کتابی هذا فادعوا الناس الى الروایة فی فضائل الصحابة والخلفاء الاولین ولا تترکوا خبرا یرویه احد من المسلمین فی ابى تراب الا وتأتونی بمناقض له فی الصحابة فان هذا احب الى واقر لعینی وادحض لحجة ابى تراب وشیعته واشد علیهم من مناقب عثمان وفضله . فقرئت کتبه على الناس فرویت اخبار کثیرة فی مناقب الصحابة مفتعلة لا حقیقة لها وجد الناس فی روایة ما یجرى هذا المجرى حتى اشادوا بذکر ذلک على المنابر والقى الى معلمی الکتاتیب فعلموا صبیانهم وغلمانهم من ذلک الکثیر الواسع حتى رووه وتعلموه کما یتعلمون القرآن وحتى علموه بناتهم ونساءهم وخدمهم وحشمهم فلبثوا بذلک ما شاء الله . ثم کتب الى عماله نسخة واحدة الى جمیع البلدان انظروا من قامت علیه البینة انه یحب علیا واهل بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطاءه ورزقه وشفع ذلک بنسخة اخرى من اتهمتوه بمولاة هؤلاء القوم فنکلوا به واهدمو داره فلم یکن البلاء اشد ولا اکثر منه بالعراق ولا سیما بالکوفة حتى إن الرجل من شیعة على علیه السلام لیاتیه من یثق به فیدخل بیته فیلقى إلیه سره ویخاف من خادمه ومملوکه ولا یحدثه حتى یاخذ علیه الایمان الغلیظة لیکتمن علیه فظهر حدیث کثیر موضوع وبهتان منتشر ومضى على ذلک الفقهاء والقضاة والولاة وکان اعظم الناس فی ذلک بلیة القراء المراءون والمستضعفون الذین یظهرون الخشوع والنسک فیفتعلون الاحادیث لیحظوا بذلک عند ولاتهم ویقربوا مجالسهم ویصیبوا به الاموال والضیاع / صفحة ۴۶ / والمنازل حتى انتقلت تلک الاخبار والاحادیث الى ایدى الدیانین الذین لا یستحلون الکذب والبهتان فقبلوها ورووها وهم یظنون انها حق ولو علموا انها باطلة لما رووها ولا تدینوا بها .
مأخذ: – شرح نهج البلاغة – ابن أبی الحدید ج ۱۱ ص ۴۴
۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه
نگرانی پزشکان از کاهش شدید وزن میرحسین موسوی
سلام- طبق آخرین اخباری که بنده بدست آورده و دراختیار شما جهت انتشار می گذارم، حدود سه هفته پیش سران جنبش سبز، یعنی میرحسین موسوی و مهدی کروبی به همراه همسرانشان، تحت مراقب و شرایط شدید امنیتی به بیمارستان "قمربن هاشم" وابسته به وزارت اطلاعات منتقل شدند. این بیمارستان در بزرگراه رسالت قرار دارد و از چند ساعت پیش از انتقال آنها به این بیمارستان این بزرگراه را تحت کنترل سپاهی و امنیتی گرفتند. بطوری که مردم از خود سئوال می کردند چه خبر شده؟
در بیمارستان قمر بنی هاشم، این بزرگواران تحت معاینات همه جانبه قرار گرفتند. آنچه که برای پزشکان سئوال برانگیز بود کاهش شدید وزن میرحسین موسوی بود، که پزشکان دراین باره ابراز نگرانی کردند. درتمام مدت معاینات، از هرطرف اتاق معاینه و پزشکان تحت کنترل بودند تا هیچ سئوالی از این بزرگواران نشود. حتی نتوانستند دلیل کاهش وزن میرحسین موسوی را از خود وی سئوال کنند و خود او نیز دراین باره سخنی نگفت. جز این کاهش وزن که شامل هر چهار تن آنها می شد اما در باره موسوی بسیار محسوس تر و شدیدتر بود، نتیجه بقیه معاینات رضایتبخش بود. به امید آزاد ایران وایرانیان!
۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه
:: نامه به احمد شهید: زودتر رسیدگی کنید، جان مهدی خزعلی در خطر است
متن این نامه و اسامی تشکل ها و اشخاص امضا کننده به شرح زیر است: جناب آقای دکتر احمد شهید گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در رسیدگی به وضعیت حقوق بشر ایران با ابراز خرسندی از انتخاب جنابعالی به امر رسیدگی به وضعیت حقوق بشر ایران می دانیم که کار شما در انجام بایسته به وظایف قانونی تان در این مأموریت بسیار دشوار است و به ویژه عدم همکاری دولت مستقر در ایران عرصه را بر شما سخت تر خواهد کرد، اما با توجه به اطلاعات دقیق و کافی که با کمک ایرانیان قربانی نقض مکرر حقوق بشربه دست خواهید آورد، می توان امیدوار بود که شما در انجام مسئولیت تان موفق و کامیاب خواهید شد. قطعآ شما به خوبی آگاهید که در میهن ما تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اجرای حقوق بشر نه تنها هیچوقت رعایت نمی شود، بلکه اکنون بی توجهی و نقض سیستماتیک اصول و مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین و دیگر کنوانسیون های بین المللی در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد. از جمله زندانیان سیاسی و خانواده هایشان در شرایط بسیار نامناسب و در پاره ای موارد در وضعیت خطرناکی هستند و در مورد آنان نه تنها حقوق بشر که حتی قوانین جمهوری اسلامی نیز دقیقآ رعایت نمی شود. از این روست که برخی از زندانیان سیاسی برای احقاق حقوق تضییع شده خود و به انگیزه رساندن صدای دادخواهی خود به گوش مسئولان و به ویژه به گوش جهانیان و نهادهای حقوق بشری به ناگزیر دست به اعتصاب غذا زده اند. همانگونه که می دانید، اعتصاب غذا آخرین ابزار اعتراض به تظلم یک زندانی است و استفاده از این ابزار نشانه ناگزیری زندانی و وخامت وضعیت اوست. در سالیان اخیر بارها زندانیان سیاسی ایران دست به اعتصاب غذا زده و در برخی از موارد نیز بر اثر بی توجهی مسئولان قضائی و سیاسی، اعتصاب غذا منجر به مرگ زندانی شده که آخرین نمونه آن مرگ زندانی سیاسی هدی صابر در دو ماه قبل است. اکنون یکی دیگر از زندانیان سیاسی، دکتر مهدی خزعلی از روز هجدهم ژوئیه در زندان امنیتی سپاه پاسداران دست به اعتصاب غذا زده است. طبق اطلاع، انگیزه او اعتراض به بازداشت غیر قانونی و اعمال انواع فشارهای روانی و جسمانی بر او و نقض حقوق انسانی و قانونی اوست. او فرزند آیت الله خزعلی از روحانیون وابسته به حاکمیت و خود پزشک و روزنامه نگار، از فعالین جنبش مدنی سبز، از منتقدان رهبری آیت الله خامنه ای و از مخالفان جدی و استوار دولت کودتائی محمود احمدی نزاد است و در دو سال اخیر بارها تحت تعقیب و بازداشت و آزار قرار گرفته است. موضوع اتهامات و مسائل حقوقی و قضائی دکتر خزعلی داستان دیگری است، اما آنچه موجب شده اکنون از شما استمداد بخواهیم، این است که اعتصاب غذای مهدی خزعلی به شدت نگران کننده است و سوابق بی مبالاتی مسئولان زندان و دستگاه های قضائی و امنیتی ایران در چنین مواردی بیش از پیش بر این نگرانی می افزاید. ما از شما تقاضا می کنیم که به عنوان نماینده ویژه شورای حقوق بشر در امور ایران از هر طریقی که می توانید، به این موضوع رسیدگی کنید و نگذارید جان یک انسان بی گناه و یک شخصیت شناخته شده فرهنگی و علمی و سیاسی ایران در معرض خطر قرار گیرد. از اقداماتی که می کنید سپاسگزاریم. امضاء کنندگان: گروه ها: 1) اتحاد برای ایران کلن – بن 2) انجمن پویا کلن 3) انجمن دیفا آخن 4) انجمن همبستگی با مبارزات مردم ایران – آخن 5) پشتیبانان حقوق بشر و دموکراسی در ایران– اسن اشخاص: 1) ابراهیم نبوی 2) احسان بداغی 3) احمد عبدلی 4) احمد مدادی 5) اردوان اصحابی 6) اشرف میرهاشمی 7) امیر بهبودی 8) امیر رشیدی 9) امیر صحتی 10) امیر قاسمی 11) آرش حسینی پژوه 12) آزاده پورمالک 13) آیدا قجر 14) بابک عباس زادگان 15) بالی صداقت 16) بهزاد مهرانی 17) بیت الله بی نیاز 18) پروانه وحید منش 19) پویا جهاندار 20) پویا غلامرضایی 21) حامد تهرانی 22) حسن یوسفی اشکوری 23) حمیدرضا ظریفی نیا 24) حنیف مزروعی 25) داوود افتخار 26) راضیە (پری) نشاط 27) رامین آشتیانی 28) رحیم محمدی 29) رضا سیاوشی 30) رضا صدیق 31) رضا مبین 32) زهرا محمد حسین پور 33) ژولیا کلاین 34) سارا حقیقت 35) ساجده عرب سرخی 36) سجاد علوی 37) سعیده راوندی 38) سلمان سیما 39) سولماز ایکدر 40) سهراب رزاقی 41) سهیل پرهیزی 42) سید کوهزاد اسماعیلی 43) شاهین نوربخش 44) شهرام گودرزی 45) شیدا سالاری 46) شیوا نوجو 47) صدرا سمنانی رهبر 48) عطا هودشتیان 49) علی افشاری 50) علی اکبر موسوی خوئینی 51) علی پرسان 52) علی پور واحدی 53) علی ساعدی 54) علی طباطبایی 55) علی فاتحی 56) علی واحدی 57) علی هنری 58) فاریا بارلس 59) فائزه احیا 60) فرشته قاضی 61) فرشید یاسایی 62) فریبا داودی مهاجر 63) کاران صدر 64) کاظم نجفی 65) کامیار بهرنگ 66) کاویان صادق زاده میلانی 67) کبری اسماعیل زاده 68) کبری سلیمی دافساری 69) کتی پزشکی 70) کیوان فروزان 71) كاوه رضائي شیراز 72) گیو زندی 73) م.بهار 74) ماکان اخوان 75) مجید نیکنام 76) محمد رضا نیکفر 77) محمد صادقی 78) محمد متاجی 79) مریم اهری 80) مریم صارمی 81) مریم نایب یزدی 82) مزدک عبدی پور 83) مسیح علی نژاد 84) مصطفی خسروی 85) مهران مصطفوی 86) مهرداد عمادی 87) نادره اصلی نیا 88) ناصر کاخساز 89) نصرالله حقیقت 90) عارفه سادات تاجزاده
۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه
آغاز حذف علوم انسانی از تحصیلات دانشگاهی بازجوها و شکنجه گران پیشگامان انقلاب فرهنگی
13 رشته علوم انسانی از فهرست رشته های تحصیلی دانشگاه علامه طباطبایی تهران برای سال 1390 حذف شد. از جمله رشته های روزنامه نگاری، روابط عمومی، علوم اجتماعی، فلسفه و روانشناسی. شورای عالی انقلاب فرهنگی و پژوهشگاه علوم انسانی که از جمله اعضای ارشد و تصمیم ساز آن "رحیم پور ازغدی" بازجوی خوفناک دهه 1360 در زندان اوین است. او تصور کرده زندانیان سیاسی آن دهه که جان به سلامت برده اند، چون زیر نقاب و پشت به بازجو شکنجه و بازجوئی شده اند او را نمی شناسند! او بعدها به فرمان علی خامنه ای به شورای عالی انقلاب فرهنگی پیوست و بتدریج بعنوان تئوریسین در محافل بسیجی ها و دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران میز سخنرانی گذاشت و در تلویزیون نیز ظاهر شد. یگانه دانش او، محفوظاتی که در طول بازجوئی و شکنجه زندانیان دهه 60 در ذهن خود جمع کرده و با همین دانش و تجربه ادعای دکترای جامعه شناسی و سیاست را دارد!
کانون اصلی که برای انقلاب فرهنگی و در حقیقت ضد انقلاب فرهنگی تصمیم می گیرد موسسه مصباح یزدی در قم است. آقای خامنه ای بر این تصور است که مشکل کنونی جوانان تحصیل کرده ایران، تحصیل در رشته های علوم انسانی و اجتماعی و فلسفه است. همچنان که مشکل بی رونقی بازار کتاب را هم تصور کرده با گسترش چاپ و انتشار کتاب های کیلوئی که مورد نظر وی است حل می شود! و یا اگر 10 میلیون ایرانی قرآن را حفظ شوند، تمام مشکلات حل شده و دیگر مردم با فریاد "مرگ بر دیکتاتور" و یا "رای من کو" به خیابان نخواهند آمد و همه تابع تصمیمات و اندیشه های مالیخولیائی ایشان خواهند شد!
کانون اصلی که برای انقلاب فرهنگی و در حقیقت ضد انقلاب فرهنگی تصمیم می گیرد موسسه مصباح یزدی در قم است. آقای خامنه ای بر این تصور است که مشکل کنونی جوانان تحصیل کرده ایران، تحصیل در رشته های علوم انسانی و اجتماعی و فلسفه است. همچنان که مشکل بی رونقی بازار کتاب را هم تصور کرده با گسترش چاپ و انتشار کتاب های کیلوئی که مورد نظر وی است حل می شود! و یا اگر 10 میلیون ایرانی قرآن را حفظ شوند، تمام مشکلات حل شده و دیگر مردم با فریاد "مرگ بر دیکتاتور" و یا "رای من کو" به خیابان نخواهند آمد و همه تابع تصمیمات و اندیشه های مالیخولیائی ایشان خواهند شد!
۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه
"جبهه پایداری" آب درهاون می کوبد! ذوالفقار آیت الله طبسی روی سر احمدی نژاد و مصباح
روزنامه خراسان، با آنکه یک روزنامه به ظاهر منطقه ایست، یعنی خراسان، اما مطالبی که منتشر می کند گاه مهم تر از بسیاری از روزنامه هائی است که در تهران منتشر می شوند. بویژه که قدرت و نفوذ آیت الله طبسی در جمهوری اسلامی را هرگز نباید دست کم گرفت. این اعتبار و قدرت، از آنجا ناشی نمی شود که آیت الله طبسی در مجلس خبرگان رهبری است و یا این که تولیت مادام العمر آستانقدس رضوی را دارد، این نفوذ باز می گردد به نقش و موقعیت آیت الله طبسی در سالهای پیش از انقلاب 57 و مناسباتی که در آن سالها میان آیت الله طبسی، حجت الاسلام هاشمی نژاد که در موج ترورهای مجاهدین خلق کشته شد و علی خامنه ای که هر سه در مشهد مستقر بودند. از این جمع هاشمی نژاد سابقه مبارزاتی درخشانی داشت و به همین دلیل نیز پس از انقلاب با حکم آیت الله خمینی امام جمعه مشهد شد. امام جمعه ای که در مقایسه با علم الهدا که اکنون امام جمعه مشهد است، از دنیای دیگری بود. همچنان که علم الهدا از دنیای دیگری. از جمله ضربات مهلکی که موج تروهای مجاهدین خلق بر پیکر انقلاب و جمهوری اسلامی زد، ترور همین گروه از روحانیون بود که در عمل جاده را برای قدرت گرفتن امثال مصباح یزدی و علم الهدا و حائری شیرازی و دیگرانی که اکنون امام جمعه اند باز کرد. و این تازه در صورتی است که این ترورها را کور و غیر هدایت شده از لایه های هفت توی ارتجاع داخلی و قدرت های خارجی بدانیم. در آن سالها که به پیش و پس از انقلاب باز میگردد، علی خامنه ای اگر اعتباری هم داشت به دلیل قرار داشتن در کنار طبسی و هاشمی نژاد بود و احتمالا به توصیه آنها، هاشمی رفسنجانی وی را به آیت الله خمینی معرفی کرد تا به تهران آمده و در شورای انقلاب فعال شود! هاشمی رفسنجانی چند بار در خاطراتش، با اشاره به سال اول تاسیس جمهوری اسلامی می نویسد که آقای طبسی عزم مسافرت به خارج را داشت و ما خواهش کردیم برای مشورت و اداره امور از این سفر صرفنظر کند.
با این آشنائی است که اعتبار روزنامه خراسان مشخص می شود و از آن مشخص تر خبری است که سه روز پیش و همزمان با سفر هاشمی رفسنجانی به خراسان و تشکیل کنگره "جبهه پایداری" به زعامت علامه مصباح یزدی و حامیان احمدی نژاد و مخالفان سر سخت رفسنجانی در این روزنامه منتشر شد. روزنامه خراسان نوشت: «شنيده شده، با وجود آن که تعدادی از نمايندگان امضاهای خود را از طرح سئوال از رئيسجمهور پس گرفتهاند، اما نمايندگان جديدی پای اين طرح را امضا کردهاند. به همين دليل اين طرح از حد نصاب خارج نشده، اما هيأترئيسه نسبت به در دستور کار قرار دادن آن مردد است.»
لازم به تفسیر نیست که شمشیر داموکلس همچنان بالای سر احمدی نژاد است و نمایندگانی که از خراسان در مجلس حضور دارند، حساب کار باید دستشان باشد!
با این آشنائی است که اعتبار روزنامه خراسان مشخص می شود و از آن مشخص تر خبری است که سه روز پیش و همزمان با سفر هاشمی رفسنجانی به خراسان و تشکیل کنگره "جبهه پایداری" به زعامت علامه مصباح یزدی و حامیان احمدی نژاد و مخالفان سر سخت رفسنجانی در این روزنامه منتشر شد. روزنامه خراسان نوشت: «شنيده شده، با وجود آن که تعدادی از نمايندگان امضاهای خود را از طرح سئوال از رئيسجمهور پس گرفتهاند، اما نمايندگان جديدی پای اين طرح را امضا کردهاند. به همين دليل اين طرح از حد نصاب خارج نشده، اما هيأترئيسه نسبت به در دستور کار قرار دادن آن مردد است.»
لازم به تفسیر نیست که شمشیر داموکلس همچنان بالای سر احمدی نژاد است و نمایندگانی که از خراسان در مجلس حضور دارند، حساب کار باید دستشان باشد!
اشتراک در:
پستها (Atom)
