رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.

رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

سوراخ چهارم در کشتی آب گرفته نظام!


در کشتی سوراخ سوراخ نظام، آب تا بالای زانوی باقی ماندگان در کشتی بالا آمده است. برای حل اختلاف و تقابل رو به اوج میان سرنشینان باقی مانده کشتی، سکاندار کشتی – مقام معظم فرزانه- هر چند روز یکبار، دست به دامن راه حلی می شود و بدنبال آن، راهی بازدیدها و رژه های نظامی می شود. از جمله در نمایشی که ژنرال های سپاه بعنوان روز بسیج برای سان دیدن آقای خامنه ای ترتیب دادند.
همزمان با همین سان و نمایش، خبرگزاری های داخلی اخبار مربوط به چهارمین مجلس جمهوری اسلامی را منتشر کردند که به فرمان رهبر، در مرداد ماه گذشته تحت عنوان هیات عالی حل اختلافات درون کشتی نظام تشکیل شده است. یعنی بعد از مجلس شورا، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس چهارمی شکل گرفته که دبیرخانه آن روز گذشته گزارش فعالیت های آن را اعلام کرد. بخوانید:
«دبیرخانه هیات عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه امروز (یكشنبه) در گزارشی اعلام كرد كه این هیات تاكنون 21 جلسه با هر یك از روسای قوا – احمد نژاد و دو لاریجانی- تشكیل داده و آیین نامه داخلی تصویب شد. وظائف هیات دراین آئین نامه:
ارائه نظرات مشورتی در موارد حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه، تلاش برای حل اختلاف سران سه قوه. نظارت بر قوا برای پیشگیری اختلاف. ‌نظام بودجه ریزی، ابلاغ مصوبات مجلس، مرزهای قانونگذاری و اجرای قانون‌، نظارت رئیس مجلس بر مصوبات دولت، رای اعتماد به وزیران، مسئولیت رئیس جمهور دراجرای قانون اساسی، وظایف و اختیارات معاونان رئیس جمهور و مسئولیت آنها در مقابل مجلس، مسئولیت رئیس جمهور درامور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی. »
نظمی آشفته تر از این سراغ دارید؟
پیک نت 7 آذر

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

هدایت به سمت هدف از طریق ماهواره 20 بمب سنگر شکن اتمی تحویل ارتش امریکا شد!


شرکت بوئینگ 20 بمب‌ ۱۴ تنی MOP را به نیروی هوایی آمریکا تحویل داد. این بمب‌ها قادرند درسنگرهای بتنی در عمق ۶۰ متری زمین نفوذ کنند و سپس کلاهک‌ آن‌ها منفجر شود. وزن کلاهک این بمب ها ۲هزار و ۴۰۰ کیلو است. طول بمب بیش از ۶ متر و قطر آن ۸۰سانتی‌متر است و بوسیله راهیاب‌های ماهواره‌ای به سمت هدف هدایت می‌شود.
"ملیندا مورگان" سخنگوی وزارت دفاع امریکا به خبرنگاران گفت:«ام او پی با هدف رسیدن به تاسیسات تولید سلاح‌های کشتارجمعی دشمنان ما و نابودکردن آن‌ها ساخته شده است.»
این بمب ها در منطقه ویژه آزمایش موشک‌ در "نیو مکزیکو" آزمایش شده اند و در کارخانه بوئینگ فانتوم که اختصاص به پروژه های محرمانه دارد تولید می‌شوند.
پیک نت 5 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

مشکل بزرگ نظام در سخنرانی وزیر اطلاعات گروه های حکومتی از صف رهبر می زنند بیرون

حجت الاسلام حید مصلی وزیر اطلاعات، روز گذشته در مدرسه فیضیه قم برای طلبه هائی که جهت تبلیغات ماه محرم قرار است به شهرها و روستاها اعزام شوند سخنرانی کرد. متن کامل این سخنرانی را خبرگزاری "فارس" منتشر ساخت که آنچه در ادامه میخوانید برگرفته شده از همان متن منتشر شده توسط "فارس" است.
وزیر اطلاعات کم تعقل جمهوری اسلامی؛ در ادامه دوستی خاله خرسه ای که نسبت به رهبر و ولایت دارد، عملا دراین سخنرانی اعتراف کرد که همه با "آقا" مسئله پیدا کرده اند. اعتراف مصلحی را بخوانید:
به هیچ وجه قبول ندارم که در کشور تنها یک گروه انحرافی وجود دارد. طبق کار اطلاعاتی انجام شده و اطلاعات به دست آمده که در اختیار ما قرار دارد، ما در کشور بعد از فتنه 88 با تعداد قابل توجهی از گروه‌های انحرافی مواجه هستیم که با رهبری و نظام غیر همسو هستند.
این گروه‌ها در فکر و گفتار با رهنمودهای رهبری به ظاهر همسو هستند اما مسیر دیگری را که خود صحیح می‌دانند، برای خود برگزیده و اجرا می‌کنند.
طبق فرمایشات رهبری خواص مردود و بی‌بصیرت به دسته‌های مختلفی از جمله خواص بی‌بصیرت، خواص مطرود، خواص غافل، فرصت طلب، مصلحت اندیش، منحط اخلاقی، غرب گرا، طرفدار حق ولی دنیا گرا، دنیا زده، ترسو و فاقد شجاعت تقسیم می‌شوند. از جمله مردود شدن تعداد زیادی از خواص در فتنه اخیر(ظاهرا اشاره با ماجرای باند احمدی نژاد است که خود مصلحی نیز یکی از آنهاست).»
مصلحی در ادامه همین سخنرانی هراس جدید از تصویب قطعنامه حقوق بشر در سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی و بویژه طرح انتخابات آزاد تحت نظارت داخل و خارج و آزادی زندانیان سیاسی را اینگونه مطرح کرد:
- فعلا- «تمرکز اصلی دشمن بر زیر سؤال بردن سلامت انتخابات و القای شبهه تقلب در برگزاری آن است . تخریب چهره‌های ستونی نظام مانند رهبری، سپاه و بسیج، بزرگ جلوه کردن مشکلات مردم و ایجاد حس نارضایتمندی مردم نسبت به حاکمیت از جمله اهدافی است که آنها – امریکا و اسرائیل و استکبار و بدترکیب و خوش ترکیب- در کشور به دنبال رسیدن به آن هستند.»
پیک نت 3 آذر

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

توقیف روزنامه اعتماد یعنی نام موسوی و کروبی چُرت آقایان را پاره کرد!

روزنامه "اعتماد" بدلیل انتشار نام میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آن هم در لابلای دروغ و دغلی که جواد لاریجانی در سازمان ملل به هم بافته، نشان داد که همچنان چهار ستون حاکمیت با دیدن و شنیدن نام آنها می لرزد. توقیف اعتماد نشان داد آقایانی که بارها مجلس ختم برای بقول خودشان "فتنه" برپا کرده اند و با لغو انتخابی بودن ریاست جمهوری تصور می کنند سفره رای و خواست مردم را می توانند جمع کنند و با حذف مردم از صحنه انتخابات، پایه های منبر قدرت را محکم کنند، خود نیز میدانند "این تو بمیری" از "آن توبمیری" های گذشته نیست. منطقه می جوشد و آتش زیر خاکستر دیگ حادثه در ایران داغ تر از آتش در خیابان کشورهای منطقه است. گذشته ای که توانستند امثال آیت‌الله منتظری را حبس خانگی کنند و رقبا را ترور، زندانی و یا منزوی به تاریخ پیوسته. آن "ممه" را "لولو" برده است. چنان که با همین انتخابات مجلس هم نمی دانند چه کنند. احمد جنتی و شیخ محمد یزدی هم سرشان را نمی گذارند زمین تا بلکه گشایشی برای یافتن راه حل دیگری برایشان پیدا شود. مشائی بازی و نرد عشق با مصباح یزدی بازی کردن هم بی فایده است. اعتماد مردم را حکومت باخته و در حقیقت مردم اعتمادشان به حکومت را توقیف کرده اند، حالا با توقیف روزنامه اعتماد چه گشایشی در کار فروبسته می تواند یافت شود؟
پیک نت 30 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

نامه نوری زاد به خامنه ای احمدی نژاد وقتی می رود که همه را با خود ببرد!

بی ربط مردم توسط دزدان اطلاعات و دزدان سپاه از خانه ها و دفاتر و انبارهای خانگی مردم برداشته و برده شده است و تاکنون بدانها باز گردانده نشده است.
طنزی که از آن ادا و اطوار قانون، و لابد مسلمانی مستفاد می شود این است که دزدان اطلاعات، به هنگام برداشتن اموال مردم، یک صورتجلسه ی سوری از لوازمِ برداشته شده تنظیم می کنند و از افراد حاضر در خانه یا محل کار می خواهند پای آن صورتجلسه ی دروغین را امضا کنند. صورتجلسه ای که یک نسخه و یک برگ بیش نیست و دزدان اطلاعات جلوی چشمِ بُهت زده ی اهل خانه، آن یک نسخه را نیز با خود می برند.
دزدان سپاه اما ادا و اطوار مسلمانی خود را کامل تر کرده اند. این صورتجلسه را در دونسخه تنظیم می کنند و یک نسخه اش را به اهل خانه می دهند. صورتجلسه ای که هیچ اعتبار قانونی ندارد. وشما که مالباخته ی این معرکه اید، نه نام و نشانی از سپاه در برگه ی صورتجلسه می بینید و نه محل مراجعه ای و نه تلفنی برای پیگیری. از این دهشتناک تر وقتی است که لاشخورهای اطلاعات، درغیاب خانواده، آری درغیاب خانواده، آری در غیاب خانواده، به خانه ی متهم سیاسی داخل می شوند و هرآنچه را که سیرشان کند برمی دارند و می برند و هیچ رد و نشانه ای نیز بجز اموال ربوده شده، والبته میکروفن های سوزنیِ شنود، از خود بجای نمی گذارند. اطمینان دارم سخن این کمترین را باور خواهید فرمود. چرا که در قاموس مسلمانیِ ما، مسئول بالا دست هرتشکیلات نیز، درقبال اعمال نیک و بد کارکنان و مامورانِ آن دستگاه مسئول است.
از دزدان سپاه بگویم: همانگونه که در نامه ی نهم برای جناب شما نوشتم، در خلوت و درسکوت خبری، برای آگاهی شخص شما، فیلمنامه ای از هرزگی های اطلاعات و سپاه و دستگاه قضایی پدید آوردم با نام ” محرمانه برای رهبرم”. و همان را با هزینه ی شخصی ام ساختم. درهشتادمین روز فیلمبرداری، دزدان سپاه به خلوت من داخل شدند و همه ی ابزار کاری و حرفه ای مرا، و آثار دیگری را که به خیال خامشان سند مجرمیت من بود، بارکردند و بردند.
ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه، که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟ گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.
من به زودی این فیلم را به همراه نامه ها برای جناب شما ارسال می کنم. آن را مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند.
دریغ که جناب شما را از طعم زندگی ما نصیبی نیست. زندگی در ورطه ی شنودِ نامحرمانِ اطلاعات و سپاه، زندگی با مراقبانی که اندرونی شما را نیزمی کاوند، زندگی در گودال بیم وهول وهراس، زندگی با صحبت های درگوشی، و گوشی های مخفی شده در یخچال، رفت و آمدهای تحت نظر، آه، چه می گویم؟ شما در رختخواب ودرکنار همسرتان غنوده اید، با این احساس که برادران گمنام و سپاهی ما به شما زل زده اند. راستی به ما می فرمایید ما با ظهورِاین انقلاب، به سمت کدامین مقصود خیز برداشته بودیم؟
بگذریم، متاسفانه در هروله ای که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه مشغول آنند، وجه سومی نیز بر دزدی های آنان مترتب است. اینان، آن سوتر از دزدی اموال مردم، به یک دزدی رنج آور وخفت بار دیگر نیز دست برده اند که اگر دزدی اموال مردم را بشود به یک جوری مصالحه و جبران کرد، مرمت و بازآفرینیِ این دزدی اخیر با هزار ترفند ارضی و سماوی ممکن نیست. وآن: دزدی از اعتماد مردم است ودزدی از باورها و اعتقاد مردم. دراین میان، بدیهی است که نه اعتماد مردم را، ونه آن اسلام جِرواجِرنگون بخت را می توان به جایگاه اولیه اش باز بُرد.
رهبرگرامی،

این روزها آمریکا و اسراییل و متحدان اروپایی شان فرصتی یافته اند تا یکبار برای همیشه از شرّ ما خلاص شوند. آنان از احتمال یک برخورد نظامی با ما سخن می گویند. همان کاری که با صدام و قذافی کردند. هرچه باشد ما نیز مثل عراق و لیبی از جهل و از نفت سرشاریم و زمستان های سرد این روزها طمع گردنکشان بین المللی را برانگیخته است. هزینه ای می کنند و چند تا بمب و راکت می اندازند و با جابجا کردن آدمها، دست روی چاههای نفت ما می گذارند. کاسبی از این بالاتر؟ همان کاری که با عراق کردند. وهمان کاری که با لیبی می کنند.
مباد با اعتنا به همین پاسداران و اطرافیانی که من گوشه ای از خصوصیات آنان را برای آگاهی جناب شما ترسیم کردم، ما و شما تحریک شویم و برطبل جنگ بکوبیم و خود و مردم خود را به چالشی دراندازیم که ورود آن با ما باشد و خروجش اما با دیگران؟ دیگرانی که اتفاقا برای درهم پیچیدن طومار ما سالهاست چشم به راه یک چنین فرصتی هستند. مباد شعارهای پوک این جماعت در جناب شما شوری پدید آورد و ما وشما را برای برای برون رفت از اوضاع درهم پیچِ داخلی، دست بدامان جنگی کند که دود پایانش از همین اکنون درچشم ماست؟
اکنون ما و شما در داخل کشور به تنگنای معترضان، و دزدهای تریلیاردی دولتمردان، و آلودگی مجلسیان، و فَشَل شدن دستگاه قضایی مبتلاییم. واین یعنی ” تعطیلی روند کلی مملکت”. ورود به یک جنگ ناگهانی می تواند تا مدتی صدای معترضان ما را فرو بنشاند و برای ما و همین پاسداران و مامورانِ طرفدارِ ما فرصتی اضطراری پدید آورد تا هرسری را که به دیدنش متمایل نیستند به ساطور انتقام بسپرند و یک چند روزی نفس به راحت بکشند.
با شرمندگی می گویم: ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.
دوستانه بگویم که اینان، بقدر یک سال نوری با پاسداران سالهای عاشقی فاصله دارند. اگر درآن دفاع هشت ساله ما توانستیم تا خود خورشید سفر کنیم و سهمِ نورِ خود را از آسمان خدا ابتیاع کنیم، این به مدد مردانِ آسمانی سپاه، و جوانان و پیران پاکنهاد و برومند بسیج، و ارتشیان مومن و میهن دوست آن سالها بود. امروز همه ی آنان یا رفته اند یا منزوی اند یا از دست همین بظاهرپاسدارانِ مال مردم خور و قاچاقچی درحال دق کردن اند. آن سوتر از اینان، مردم نیز آن مردم سابق نیستند. مردمان افسرده و پریشان و پراکنده ی امروز کجا و عاشقان و بهم پیوستگان دیروز کجا؟ بیایید و بجای تکیه به سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید. نوراینجاست. برکت اینجاست. و عاقبت بخیری نیز. والسلام»
پیک نت 22 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

بازی با جان مردم در آسمان ایران

پرواز 841 هواپیمای "ایران ایر" که قرار بود از کوآلامپور عازم تهران شود در فرودگاه کوآلامپور بدلیل چکه بنزین از بال هواپیما نتوانست پرواز کند.
چند دقیقه پیش از پرواز یکی از مسافران متوجه نشت بنزین از یکی از بال های هواپیما شد و مهمانداران را خبر کرد و مهمانداران نیز خلبان را در جریان قرار دادند. این پرواز پس از سه ساعت تاخیر و ترمیم سوراخ چکه انجام شد و هواپیما به تهران رسید.
همزمان با این خبر، پیام دیگری نیز دریافت داشته ایم که کامل کننده پیام منتشر شده در شماره 5 شنبه گذشته پیک نت در باره احتمال خرابکاری های داخلی برای سقوط هواپیماست.
در پیام تازه که ظاهرا باید از داخل سیستم هواپیمائی کسی آن را نوشته باشد، آمده است:
شاید هواپیماها را برای سقوط دستکاری نکنند، اما هرگاه هواپیمائی روی آسمان دچار نقص فنی می شود، روی زمین به گونه ای عمل می کنند که از سقوط آن استقبال می شود. برای نمونه پرواز 727 مسکو- تهران 50 دقیقه روی آسمان تهران بود. برج مراقبت بارها به مرکز ایمنی اطلاع داد که چرخ های جلوی هواپیما باز نمی شود و خطر سقوط آن جدی است و خلبان اجازه نشستن در باند فرودگاه مهرآباد را دارد، اما مقامات ایمنی و امنیتی برای تصمیم عمدا تعلل می کردند. از برج مراقب درخواست شد که هواپیما بجای نشستن در فرودگاه امام خمینی در فرودگاه مهرآباد که باندهای بیشتری دارد بنشیند، اما سپاه به این بهانه که فرودگاه مهرآباد دیگر یک فرودگاه عادی نیست و فرودگاه نظامی است با این توصیه مخالفت کرد، تا آن که خلبان این هواپیما خود تصمیم گرفت هواپیما را در فرودگاه مهرآباد به زمین بنشاند. اقدامی که بسیار ماهرانه انجام شد. مسئله فرود این هواپیما در فرودگاه مهرآباد به یک مناقشه تبدیل شده بود. هواپیما حامل بیش از 120 مسافر بود که بیشتر آنها کارکنان نیروگاه اتمی بوشهر بودند که از روسیه باز می گشتند و سقوط هواپیما و کشته شدن آنها می توانست یک ضربه به فعالیت این نیروگاه باشد، اما آنها که روی زمین تصمیم می گرفتند، به فکر جان مسافران نبودند، بلکه به فکر بازتاب جهانی سقوط این هواپیما و فشار روسیه و کشورهای دیگر برای کاهش تحریم ها بودند.
پیک نت 21 آبان

a

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

:: ممنوع الملاقاتی تاج زاده پس از یک سال و نیم حبس انفرادی

جـــرس: به گزارش منابع خبری جنبش سبز، جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با انتشار بیانیه ای اعلام کردند که سیدمصطفی تاج زاده، فعال سیاسی جنبش سبز، که از یک سال و نیم گذشته در قرنطینه و انفرادی به سر می برد و حدود یک سال است در اعتراض به شرایط غیر قانونی دوران محکومیتش دست به روزه زده، در حال حاضر از ملاقات با خانواده نیز محروم و از سوی مسئولین بند غیرقانونی دو-الف سپاه، این ممنوعیت به خانوادۀ ایشان اعلام شده است. به گزارش تارنمای کلمه، در این بیانیه همچنین آمده است: ما جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی که در بیانیۀ قبلی اعلام کرده بودیم در هر نامه در خصوص وضعیت عزیزانمان اطلاع رسانی خواهیم کرد، ضمن محکوم کردن این اعمال ضد انسانی و غیر اسلامی از مسئولان نظام می خواهیم با بررسی دقیق وضعیت آقای تاجزاده و سایر عزیزانی که در زندانها و بازداشتگاه های غیر قانونی به سر می برند، تدبیری اندیشیده و تا اوضاع بیش از این وخیم نشده اقدام به آزادی زندانیان سیاسی نموده و تا دیرتر از این نشده به آغوش ملت بازگردند که اگر این پشتوانه را از دست دهند دیگر نه سرمایه ای برایشان خواهد ماند و نه راه بازگشتی خواهند یافت. متن کامل این بیانیه که روز پنجشنبه در اختیار رسانه ها قرار گرفته، به شرح زیر است: به نام خدا ماه ذی الحجه را در حالی آغاز کردیم که کشورمان دستخوش بحران ها و آماج تهدیدهای مختلف داخلی و خارجی فراوانی است؛ و متأسفانه در همین زمان که نیاز شدید به وجود نیروهای خدوم و صدیق، برای حفظ کیان و منافع میهن عزیزمان بیش از پیش احساس می شود، شاهد در بند بودن این نیروها بوده و با رفتارها و برخوردهایی مواجهیم که شرایط را سخت تر کرده و هر روز فشارها را بر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان بیشتر می نمایند به گونه ای که جای شکی باقی نمی ماند که دست های پشت پرده اینک بیرون شده و بی پرواتر از گذشته، تیشه را بر ریشۀ این مملکت و سرمایه های آن فرود می آورند. شرایط سخت زندانها، بازجوئی ها، شکنجه و انفرادی ها که در سه سال اخیر خانواده های بسیاری را در گیر کرده و مورد آسیب های جبران ناپذیر قرار داده است، نه تنها کاهش نیافته که متأسفانه هر روز شاهد پیچیده تر شدن و سخت تر شدن آن هستیم و برخورد با آقای مصطفی تاجزاده یکی از وخیم ترین آنهاست. این اسیر جنبش سبز که از یک سال و نیم گذشته در قرنطینه و انفرادی به سر می برد و حدود یک سال است که در اعتراض به شرایط غیر قانونی دوران محکومیتش روزه دار می باشد، در حال حاضر از ملاقات با خانواده نیز محروم گشته و از سوی مسئولین بند غیرقانونی دو-الف سپاه، این ممنوعیت به خانوادۀ ایشان اعلام گردیده است. لازم به ذکر است که ایشان در سال گذشته نیز به دلایل نامعلوم، حدود دو ماه ممنوع الملاقات بوده است. لذا ما جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی که در بیانیۀ قبلی اعلام کرده بودیم در هر نامه در خصوص وضعیت عزیزانمان اطلاع رسانی خواهیم کرد، ضمن محکوم کردن این اعمال ضد انسانی و غیر اسلامی از مسئولان نظام می خواهیم با بررسی دقیق وضعیت آقای تاجزاده و سایر عزیزانی که در زندانها و بازداشتگاه های غیر قانونی به سر می برند، تدبیری اندیشیده و تا اوضاع بیش از این وخیم نشده اقدام به آزادی زندانیان سیاسی نموده و تا دیرتر از این نشده به آغوش ملت بازگردند که اگر این پشتوانه را از دست دهند دیگر نه سرمایه ای برایشان خواهد ماند و نه راه بازگشتی خواهند یافت.

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

خاوری و حراج خانوادگی در کانادا ویلای 3 میلیون دلاری به 2 دلار فروخته شد!

روزنامه کانادایی "گلوب اند‌میل" فاش کرد که "محمود رضا خاوری" مدیرعامل مستعفی بانک ملی که هم اکنون در شهر "تورنتو" در کانادا اقامت دارد ویلای 3 میلیون دلاری خود در این شهر را که در سال 2007 خریداری کرده بود، در 7 اکتبر (کمتر از یک ماه پیش) به قیمت 2 دلار به دخترش منتقل کرده است.
از آنجا که مقامات کانادا مشغول بررسی لغو شهروندی محمود رضا خاوری و استرداد او به ایران هستند، حدس زده می شود که این انتقال 3 میلیون دلار به 2 دلار به این دلیل انجام شده باشد.
همین روزنامه نوشت که خانواده خاوری یک خانه 660 هزار دلاری دیگر در خیابان "هالیوود" در منطقه "یورک شمالی" دارند که به نام همسر خاوری است.
گلوب اندمیل اضافه کرده است: منابع اطلاعاتی آمریکا معتقدند آقای خاوری مخزنی ارزشمند از اطلاعات مالی و بانکی ایران، از جمله شیوه پولشوئی و دیگر فعالیت های مخفی مالی و بانکی جمهوری اسلامی است و به همین دلیل مقامات کانادائی بهتر است به جای استرداد او به ایران، اطلاعات وی را از او بگیرند.
ضمنا می توان اموال خاوری در کانادا را به این دلیل که وی مدیرعامل بانکی بوده که در لیست سیاه تحریم‌های بین‌المللی قرار داشته ضبط و مسدود کرد.
خاوری از سال 2005 به شهروندی کانادا در آمده است و خانواده‌اش از سال 2001 در تورنتو صاحب املاک و مستغلات بوده‌اند.
پیک نت 17 آبان

نگرانی حزب موتلفه اسلامی جمعیت شیعه ایران کم می شود جمعیت سنی های ایران زیاد




"شما" هفته نامه حزب موتلفه اسلامی:
رشد جمعیت شیعی کشور امروز از 8 / 1 درصد به 6/ 1 درصد تقلیل یافته در حالی که رقم رشد جمعیت در میان غیرشیعیان حدود 7 درصد است و این یعنی جمهوری اسلامی ایران بیست یا حداکثر سی سال دیگر شیعه نخواهد داشت.
به همین دلیل رهبر فرزانه انقلاب با هوشیاری نسبت به آن هشدار داده و تاکید نموده بودند که ایران ظرفیت بیش از 100 میلیون انسان با استعداد قوی را دارد و رئیس جمهور کنترل جمعیت را توطئه از جانب بیگانگان عنوان نمود و لابی صهیونیستی وارد میدان شد.
پیک نت 17 آبان

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

جهان اسلام تازه با بدعت های تاریخی آقای خمینی آشنا می شود!


برای ادامه و دفاع از شهامت های فقهی و حکومتی که آیت الله خمینی از خود به یادگار گذاشت، شخصیتی مردمی تر و مقتدرتر و با اعتماد به نفس تر از آقای خامنه ای لازم بود. شخصیتی که مرعوب و دنباله رو ارتجاع مذهبی نشود. امروز وقتی "راشد غنوشی" برنده انتخابات تونس، همان سخنی را درباره اجتهاد در اسلام و حکومت اسلامی میگوید که آقای خمینی گفته بود و در دوران آقای خامنه ای پایمال شد، جز این نمی توان گفت که جهان اسلام 33 سال پس از آقای خمینی، می خواهد از خواب بیدار شود.
همینگونه است تفسیر واقعی از "ولایت مطلقه فقیه" که آقای خمینی آن را "ولایت مردم" و "اجتهاد مردم" تعریف کرد و آقای خامنه ای استبداد فردی. ارتجاع مذهبی برای آقای خامنه ای به دلیل نفی آنچه آقای خمینی گفته بود، پشت سر او جمع شد و مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضائیه، مجلس، قوه مجریه و نهادهای نظامی و دانشگاهی و فرهنگی را توانست قبضه کند.

"راشد غنوشی" رهبر حزب اسلامی نهضت در تونس اخیرا در مصاحبه‌ای، درک این حزب از شریعت اسلام و قانون مبتنی بر شریعت را بیان کرده است. وی می‌گوید: "به گمانم معنای اینکه شریعت منبع قانون اساسی باشد این است که تدوین قوانین را به یک دولت شهروندی واگذار کنیم. اخوان‌المسلمین پس از اینکه طرح خودشان را اعلام کردند و از علمای الازهر خواستند قوانین را بازنگری کنند در نهایت آمدند و دیدیم که به دولت شهروندی گردن نهادند. به این معنا که مردم نمایندگان خود را در پارلمان انتخاب می‌کنند و آنها هستند که دست به اجتهاد زده و قانون‌گذاری خواهند کرد ... در اسلام مساله اجتهاد است و هیچ‌کس هم نمی‌تواند آن را در انحصار خودش بگیرد. تفکر اصلی این است که کل این امت بر اساس این دین به خلافت رسیده‌اند و نماینده این دین روی زمین هستند. یک نهاد مشخص در اسلام وجود ندارد که دین را نمایندگی کند. حتی دولت هم چنین نیست و نمی‌تواند سخنگوی دین باشد. هیچ‌کس حق ندارد به اسم دین سخن بگوید مگر کل امت."

آنچه غنوشی می‌گوید سخن مهمی است. به گفته وی در اسلام نهاد مشخصی که دین را نمایندگی کند وجود ندارد. یعنی حوزه‌های مذهبی نمی‌توانند ادعای نمایندگی دین یا در انحصار گرفتن آن را داشته باشند. کل امت یعنی کل مردم نماینده دین هستند و بنابراین شریعت آن قانونی است که مردم از طریق نمایندگان خود وضع می‌کنند. تاسف آور اینجاست که هیچکدام از روشنفکران یا روحانیان مذهبی کشور ما جرات بیان چنین نظری را قطعا ندارند، آن هم در شرایطی که این نظریه برای اولین بار در ایران و توسط آیت‌الله خمینی طرح گردیده و غنوشی باید از وی اقتباس کرده باشد. این آیت‌الله خمینی بود که برای نخستین بار در سال 1360 به اکثریت مجلس، یعنی نمایندگان مردم اجازه داد که به عنوان احکام ثانویه بتوانند احکام اولیه اسلام را کنار گذارند. یعنی مردم را نماینده تشخیص دین معرفی کرد. اهمیت این حکم و این نظر در آن زمان چندان درک نشد، چرا که به مسئله بیشتر از زاویه سیاسی و تلاش خمینی برای کوتاه کردن دست شورای نگهبان و مداخلات واپسگرایانه آن توجه شد و نه از زاویه جنبه فقهی و اسلامی مسئله. ضمن اینکه تنها خبرگان و اهل فن و واپسگرایانی که در شورای نگهبان و حوزه‌های مذهبی قم و مشهد نشسته بودند می‌فهمیدند که آیت‌الله خمینی با این نظر تمام پایه تاریخی فقه را به لرزه درآورده است و مردم و مجلس را جانشین حوزه‌های علمیه کرده است. مشابه همان چیزی که امروز پس از سی سال راشد غنوشی می‌گوید.

احکام ثانویه و مصلحت

برای درک بهتر مطلب باید به برخورد میان آیت‌الله خمینی و آیت‌الله گلپایگانی بر سر مسئله احکام ثانویه اشاره کرد. آیت‌الله گلپایگانی در نامه‌ای در نقد فقهی نظر آیت‌الله خمینی چنین می‌نویسد:

"... هرگز نمی‌توان در مقام رفع ید از احکام اولیه اسلامی، از تشخیص ضرورتی که بین دو جمعیت که با هم تفاوت چشمگیری ندارند (مقصود اقلیت و اکثریت مجلس است. ر.ت) محل اختلاف باشد و بسا آنها که در اقلیت‌اند هر چند عده شان معدود باشد، از حیث اطلاعات اقتصادی و فقهی و عدم تاثیر از مکتب‌های التقاطی و جوسازی قوی‌تر باشند ... از آن بیمناکم حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایند. در مورد تفویضی که به مجلس شورای اسلامی شده، نظر خود را به اطلاع حضرت آیت الله خمینی دامت برکاته رساندم و به مراعات مصالح و به انتظار تجدید نظر ایشان در موضوع، لازم ندیدم مطالب را در مجلس درس عنوان نمایم" (برای مطالعه متن این نامه نگاه کنید به مقاله "باد ارتجاع" در شماره 289 راه توده)

صرفنظر از جنبه تهدید آمیز این نامه، استدلال آیت‌الله گلپایگانی درنگاه اول به مراتب قوی‌تر بنظر می‌رسد. در واقع هم اکثریت مجلس که در بین آنها غیرمسلمان و یهودی و رزتشتی و مسیحی و کسانی که احتمالا اطلاعات چندانی از قواعد فقهی و شرعی ندارند وجود دارد چگونه می‌تواند مدعی باشد نظر فقهی و شرعی قوی‌تر ارائه داده‌اند، در حدی که بر احکام اولیه هم مقدم باشد. ولی این نظر تنها در چارچوب یک نگرش نظری و طبقاتی معین قوی است. دیدگاه آیت‌الله گلپایگانی، صرفنظر از جنبه طبقاتی آن که در دفاع از بزرگ مالکان و کلان سرمایه‌دارانی بود که مجلس قصد مقابله با آنها را داشت، مبتنی فقه سنتی و بر اساس یک دستگاه فکری نخبه‌‌گرایانه است که در مقابل دستگاه فکری و فقهی آیت‌الله خمینی قرار دارد که بر مبنای "ضرورت" و فراتر از آن "مصلحت" است.

بنظر آیت‌الله خمینی شرع و فقه نمی‌تواند با مصلحت مردم و یک جامعه و یک کشور در یک لحظه معین مغایر باشد. در واقع از آن دین و اجرای قواعدی که خلاف منافع و مصلحت یک ملت و جامعه باشد در درازمدت چه باقی خواهد ماند جز نفرت و بیزاری و دوری گزیدن مردم از آن دین و آن قواعد؟ آیت‌الله خمینی دیدگاه فقهی را مطرح کرد که در آن مصلحت مردم و جامعه در شکل احکام ثانویه مقدم بر قواعد و احکام اولیه است. ولی مصلحت جامعه و مردم را چه کسی تشخیص می‌دهد جز خود مردم و نمایندگان آنان؟ با این دیدگاه واگذاری اختیار تشخیص احکام به عهده اکثریت معینی از نمایندگان مردم نه تنها غیرمنطقی نیست بلکه کاملا منسجم است. مهم نیست نمایندگان مجلس تا چه اندازه با احکام مذهبی آشنا هستند یا نیستند یا اصلا مسلمان هستند یا نه مهم آن است که نماینده مردم و بنابراین تشخیص دهنده مصلحت آنان هستند.

خمینی بعدها در نظریه ولایت مطلقه فقیه، اندیشه خود را تکمیل کرد و ضرورت و مصلحت را با هم یکی کرد. برخلاف آنچه بعدها مصباح یزدی و دیگران جا انداختند ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه آیت‌الله خمینی و قانون اساسی، ولایت یک فرد نیست بلکه ولایت حکومت است و حکومت منظور حکومت منتخب مردم است. یعنی همان اکثریت تشخیص دهنده مصلحت. چنانچه در قانون اساسی اولیه نیز شرط ولایت فقیه پذیرش از جانب مردم بود و در اصلاح قانون اساسی علاوه بر آنکه شرط مرجعیت رهبر نیز حذف شد، شیوه تعیین آن نیز انتخابی شد به شکلی که رهبر از سوی خبرگان که خود نماینده مردم هستند انتخاب ‌شود. پیش بینی "شورای رهبری" در قانون اساسی نیز کاملا نشان می‌دهد که منظور از ولایت مطلقه فقیه به هیچ وجه ولایت یک فرد نیست بلکه ولایت یک نهاد است که قدرت خود در کنار گذاشتن احکام اولیه را از عمل به مصلحت و منتخب مردم بودن خود می گیرد. "مجمع تشخیص مصلحت نظام" نیز در همین چارچوب "مصلحت" بوجود آمد. آن تفسیری که بعدها از نظریه ولایت مطلقه فقیه آیت‌الله خمینی ساختند و هیچکدام از شاگردان او نیز قدرت مقابله با آن را نیافتند اصلا با دیدگاه خمینی و تغییری که در قانون اساسی بوجود آمد همخوانی ندارد. وقتی ما شرط مرجعیت را از شرایط ولی فقیه حذف کرده ایم، این ولی فقیه یا اعضای شورای رهبری که حتی در سطح مرجعیت هم نیستند تنها به این دلیل می‌تواند احکام اولیه اسلام را کنار بگذارد که منتخب مردم و نماینده مردم اند.

ولایت مطلقه فقیه و ولایت مطلقه مردم

ولایت مطلقه فقیه در این دیدگاه بیان دیگری برای بیان ولایت مطلقه مردم شد. ولی بلافاصله پس از فوت آقای خمینی و در شرایط رهبری متزلزل علی خامنه‌ای بود که روحانیان واپسگرا از نوع شیخ محمد یزدی یا مصباح و حائری شیرازی نظریه "کشف فقیه" را علم کردند. آنان بهتر از روشنفکران مذهبی ما فهمیده بودند که اگر ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت حکومت در کنار گذاشتن احکام اولیه فقهی را با نظریه انتخابی بودن فقیه، آنچنانکه در قانون اساسی آمده توام کنیم، تبدیل به ولایت مطلقه مردم و از آن بدتر تبدیل به آن می‌شود که مردم خود منبع تشخیص قواعد دین و جانشین حوزه علمیه بشوند. در حالیکه اگر ولایت مطلقه فقیه را با "کشف فقیه" پیوند بزنیم تبدیل می‌شود به ولایت مطلقه یک فرد. پس بحث "کشف فقیه" که امثال مصباح یزدی مطرح می‌کردند فراتر از انتخاب یا کشف رهبری علی خامنه‌ای بود زیرا وی رهبر بود و نیازی به این نبود که وی را دوباره کشف کنند. مسئله مقابله با خطر بزرگتری بود که دیگاه فقهی آیت‌الله خمینی طرح کرده بود و موجب می‌شد که تمام فقه سنتی و تمام ساختاری که بر روی آن شکل گرفته و جایگاه امثال مصباح یزدی‌ها و منافع آنها زیر سوال رود. آنها نگران بودند که اگر نظر آیت‌الله خمینی تثبیت شود نقش فقها به حداقل تقلیل یافته و این نه آنان که تک تک مردم هستند که از طریق نمایندگان خود قواعد و مقررات جامعه را بنا بر مصلحت خود تدوین می‌کردند.

می‌بینیم نظریه‌ای که امروز راشد غنوشی مطرح می‌کند تا چه اندازه نزدیک و الهام گرفته از دیدگاه‌های آقای خمینی است.

در واقع نیز راهی که خمینی سی سال پیش باز کرد آنچنان جسورانه و پیامدهای آن نیز، چنان زیر و زبر کننده تمام ساختار حوزه‌های مذهبی ماست که موجب شد نه تنها حوزه و روحانیان ما توان پذیرش آن را نداشته باشند، بلکه حتی روشنفکران مذهبی ما نیز قادر به هضم آن نشوند. آنها مرعوب تفسیری شدند که امثال مصباح یزدی از ولایت مطلقه فقیه ارائه دادند. کافیست به بحث‌هایی که مثلا درباره سنگسار یا اعدام وجود دارد نگاه کنیم که برخی از روشنفکران مذهبی ما سعی می‌کنند از روی متون فقهی ثابت کنند که اینها در دین اسلام نبوده است و این مخالفت را نشان روشنفکری خود می‌دانند. آنها هنوز در زمین فقه سنتی بازی می‌کنند و نوآوری فقهی آیت‌الله خمینی را که خود بدان نام "فقه پویا" داده بود درک نمی‌کنند. در حالیکه سخن دیروز آیت‌الله خمینی و سخن امروز راشد غنوشی مسئله را خیلی دقیق‌تر و روشن‌تر طرح می‌کند. فقه و قانون یک امر ثابت نیست، امری پویاست. مردم خود نماینده دین هستند و فقه آن چیزی است که اکثریت مردم همچون مصلحت خود و جامعه شان در یک برهه معین زمانی و مکانی تشخیص می‌دهند. این اکثریت در انتخابات نمایندگان مردم خود را نشان می‌دهد و قانونگذاری این نمایندگان مردم یعنی قانون دین.

در این شرایط حوزه های علمیه باید از صدور حکم و قانونگذاری دست بردارند و امر قانونگذاری فقط و فقط به نمایندگان مردم به عنوان مرجع تشخیص مصلحت یا بقول غنوشی نماینده خدا بر روی زمین منتقل شود. وظیفه حوزه های علمیه نه تبیین و تعیین احکام بلکه پرداختن به اصول عمیق تر و کلام و فلسفه و تبیین اصول اساسی دین و دلایل آن تبدیل خواهد شد. یعنی همان عرصه ای که خود آقای خمینی در حوزه وارد آن شده بود. چنین وظیفه ای چیزی از جایگاه حوزه نخواهد کاست، برعکس آن را ارتقا خواهد داد.

ادامه و دفاع از چنین شهامتی، شهامتی که آیت الله خمینی از خود به یادگار گذاشت، شخصیتی مردمی تر و مقتدرتر و با اعتماد به نفس تر از آقای خامنه ای می خواست. نتایج آن ترورهائی که مجاهدین خلق به کارنامه خود بسته اند و روحانیونی توانمندتر از خامنه ای را پیش از درگذشت آیت الله خمینی برای همیشه از صحنه خارج کرد، نتایج عمیقی بر مسیر انقلاب 57 داشت که این نیز نمونه ای از آنست.

راه توده 339 9 آبان ماه 1390

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

:: رسانه‌های وابسته به رژیم،با تردستی-مغزشوئی،نظراتی را گفتمان غالب در جامعه می‌گردانند که مردم را از سقوط رژیم می‌ترسانند

-آقای محمد خاتمی و امثال وی، در سخنرانی‌های خود، علنا و از ته دل، مردم ایران را لایق دموکراسی‌های غربی نمی‌دانند و کماکان از اینکه ایران شبیه به "پاریس و رم" شود، هراس دارند. اینها با تلقین ترس از قدرت و ترغیب انفعال در خفقان، "دموکراسی اسلامی" را در سر دارند. با باور به اسلام به مثابه بیان قدرت، به سوزاندن فرصتها ادامه می‌دهند و به خفتِ "تدارکاتچی" بودن وسایل و زمینه‌های ادامۀ ولایت مطلقۀ فقیه، خود اعتراف می‌کنند. روشن است که اینها هم چون بقیۀ گروه‌های فوق، در حفظ نظام جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند. - رسانه‌های وابسته به آنها، با تردستی و با مغزشوئی افکار عمومی، نظرات "اپوزیسیون و مخالفانی" را که مردم را از فروپاشی رژیم می‌ترسانند، گفتمان غالب در جامعه می‌گردانند. "سران فتنه" گرچه در ظاهر مورد عتاب و خطاب و ضرب و شتم و حصر قرار می‌گیرند ولی اهداف و افکار و نظرات آنها بطور وسیعی در رسانه‌های آشکار و پنهان رژیم، پوشش پیدا می‌کند. این رسانه‌ها حتی از موقعیت "جشن تولد سرانه فتنه" نیز نمی‌گذرند و از آن حداکثر استفاده را می‌کنند. (و این در حالی است که بیشمار زندانیان سیاسی، مدتها در سیاه‌چالها هستند و متعدد روزهای تولد خود و عزیزان خود را در شکنجه و تجاوز و اعتصاب غذا سپری می‌کنند و هیچ خبری از آنها به گوش کسی نمی‌رسد.) در رسانه‌های مخالف دموکراسی، از گروه کثیری از فعالین سیاسی که حتی شرکت در "انتخابات" و بدین وسیله به رژیم مشروعیت دادن را نفی می‌کنند، و بجای اصلاحات، گذار از کلیت رژیم و قانون اساسی جمهوری اسلامی را خواهان هستند، به هیچ وجه خبری نیست. انگاری که آنها اصلا در دنیا وجود خارجی ندارند. از سوی دیگر، آقای رفسنجانی و بستگان و دوستان او، دستشان تا کتف، به خون و جنایت و فساد و دروغ و تزویر و خیانت آلوده است. اینها از کسانی هستند که بیشترین گناه را در مورد وضعیت بیش از سه دهۀ گذشتۀ وطنمان بر گردۀ خود دارند. این گروه نیز به وضوح، نمی‌تواند مملکت را ساعتی در دموکراسی تحمل کند. گرچه تقابل با گروه خامنه‌ای و گروه احمدی‌نژاد برایشان خطرناک است ولی اینها به مراتب بیشتر از سرنوشت خود در فردای سقوط رژیم، هراسناک هستند. ویژه‌خواران نامدار و بی‌نام و نشان مافیای مالی/نظامی، همه به نوعی ایمان دارند که اگر این رژیم فرو ریزد، نان‌دانی آنها هم تعطیل می‌شود. اینها خوب می‌دانند در نظامی مردمسالار، از رانت‌دهی و مفت‌خواری خبری نیست. این عمله‌های قدرت هم هر کدام به نوعی در حفظ نظام، حتی شده به ضرب اصلاحات، کوشا هستند. گروه‌های "اصلاح‌طلب" هم به دلایل مختلف، حفظ نظام و اصلاح آن را خواستار هستند. گروهی بخاطر سوابق خود در این سه دهه، از سقوط رژیم و محاکمات احتمالی در هراس هستند. عده‌ای هم به علت باور به اصالت قدرت و عدم باور به مشروعیت توانائی‌ها از طریق مردم، و هم از سوی دیگر از روی ترس و عدم اعتماد به نفس، فروپاشی نظام را مساوی کشتار جمعی همۀ ایرانیان و تجزیه شدن ایران تبلیغ می‌کنند! و در صحت این حکمی که می‌رانند، هیچ تردیدی را به خود و به بقیۀ مردم روا نمی‌بینند! آقای محمد خاتمی و امثال وی، در سخنرانی‌های خود، علنا و از ته دل، مردم ایران را لایق دموکراسی‌های غربی نمی‌دانند و کماکان از اینکه ایران شبیه به "پاریس و رم" شود، هراس دارند. اینها با تلقین ترس از قدرت و ترغیب انفعال در خفقان، "دموکراسی اسلامی" را در سر دارند. با باور به اسلام به مثابه بیان قدرت، به سوزاندن فرصتها ادامه می‌دهند و به خفتِ "تدارکاتچی" بودن وسایل و زمینه‌های ادامۀ ولایت مطلقۀ فقیه، خود اعتراف می‌کنند. روشن است که اینها هم چون بقیۀ گروه‌های فوق، در حفظ نظام جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند. دولتها و قدرتهای غربی، با بریدگی از واقعیات زمانه و با ادامۀ بسط انواع خشونت‌ها در دنیا، هنوز تحمل دولتی حقوقمدار در کشورهائی چون ایران را ندارند. گرچه در ظاهر سیاست ستیز با جمهوری اسلامی را در پیش گرفته‌اند، ولی در باطن با سازش با جمهوری اسلامی، از بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی و وابستگی این رژیم، به طرق مختلف منتفع می‌شوند. همۀ آنها به نوعی از بحران و تشنج، سود می‌برند. در این میان گرچه جرج بوش و تونی بلر و ناتانیاهو از مثالهائی بارز هستند، ولی کامرون و سارکوزی و برلوسکونی و بقیه هم از همان راه می‌روند. نیاز اینها به بحران و جنگ و تشنج و خشونت، همان جنس نیاز آقایان خامنه‌ای و خمینی و رفسنجانی و احمدی‌نژاد و بقیه، به بقا از همان طرق را دارد و به مانند قانون ظروف مرتبط، شیشۀ عمر یکی به دیگری متصل است.