سایت خبری العربیه، با استناد به گفته های یک سرهنگ سپاه مدعی شد:
سپاه پاسداران چندین پایگاه نظامی در مناطق هم مرز با چاد و نیجریهدر خاک لیبی دارد که در جریان قیام مردم لیبی، تلاش می شود این پایگاه ها تخلیه شده و تاسیسات آن از لیبی خارج شود.
ارسال سلاح و كمك لوجستیكی به شورشیان در كشورهای غرب و مركز آفریقا از جمله فعالیت های این پایگاه ها اعلام شده و اعضای سپاه، تا پیش از قیام اخیر مردم این کشور تحت پوشش شركت های نفتی وارد لیبی می شدند. برخی شركت های نفتی که در لیبی فعال بوده و یا هستندوابسته به سپاه اند.
تاکنون بیش از پانصد عضو سپاه که در لیبی و در چارچوب فعالیت های بالا فعال بوده اند در لیبی گیر کرده و نمی توانند خاک این کشور را ترک کنند. سابقه فعالیت این پایگاه ها از سال 2006 به بعد ذکر شده است.
رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.
۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه
نامه احمدی منتظری به علی خامنه ای با ادامه بحران کنونی ابتکار عمل از دست شما خارج می شود
حجت الاسلام احمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری، در نامه ای سرگشاده به علی خامنه ای، به وی پیشنهاد کرد، تا هنوز فرصت باقی است و ابتکار عمل از دست وی نیز خارج نشده، دست به یک اقدام قطعی و قاطع زده و با آزادی زندانیان سیاسی و گفتگوی مستقیم با آقایان کروبی، موسوی، خاتمی و هاشمی رفسنجانی، راه حل و تدبیری برای وضع کنونی بیابد.
احمدی منتظری در نامه خود نوشت:
« جنابعالی توجه دارید که در حکومتهای پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) با وجود مخالفان بسیار، زندانی سیاسی وجود نداشت و حضرت علی(ع) حتی با پیشنهاد و اصرار بعضی مبنی بر زندانی نمودن خوارج مخالفت فرمودند.
آزادی همه زندانیان سیاسی و دلجویی از خانواده آنان و تمامی خانوادههایی که عزیزان خود را در جریانات اخیر از دست دادهاند موجب همدلی آحاد ملت خواهد شد.
آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجةالاسلام والمسلمین مهدی کروبی از همفکران و همکاران قدیمی و دوستان واقعی جنابعالی و نظام بوده و هستند. اینکه این آقایان حاضر نیستند برخلاف عقیده خود حرفی بزنند و یا عملی انجام دهند بسیار قابل تقدیر است. این اخلاق و رفتار را با شیوه کسانی مقایسه فرمایید که در ظاهر خود را علاقمند و مطیع جنابعالی جلوه میدهند ولی در واقع دوست و خیرخواه شما نیستند و فقط منافع خود را در نظر میگیرند. کسانی که حاضرند آسایش خود و خانواده خویش را در جهت عقیده و مرام خود فدا کنند ارزشمند و قابل احترامند. حصر و سلب آزادی و متهم نمودن آنان به مواردی که تاکنون شرعاً و قانوناً ثابت نشده است، در کشوری که اسلامی بودن و پیروی از امام علی(ع) را افتخار خود میداند، علاوه بر این که موجب نارضایتی قشر وسیعی از مردم میشود، قابل توجیه نیست و هیچ کمکی هم به حل مسائل موجود نمیکند.
جنابعالی که اکنون بسط ید دارید، به راحتی میتوانید با یک تصمیم تاریخی این مسأله را حل نمایید و موجب همدلی اقشار مختلف مردم گردید.
آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و حضرتعالی طی این سی سال نخستوزیر و رئیس مجلس و رئیس جمهور بودهاید. تشکیل یک جلسه 5 نفره و گفتگوی مستقیم و دوستانه بسیاری از مسائل را حل میکند و نور امیدی در قلب همه ملت میافکند. این اقدام قدرت و موقعیت شما را بالا برده و نظر دیگران را نیز نسبت به یک حاکم اسلامی بسیار مساعد تر میسازد. لابد استحضار دارید که بر اثر برخوردهای ناشایست عدهای که به نام اسلام و جمهوری اسلامی انجام میشود اعتقادات بسیاری از مردم و بخصوص جوانان سست شده و دینگریزی و حتی دینستیزی رو به افزایش است. جنابعالی با یک تصمیم انقلابی یأس و سرخوردگی از اسلام و حاکمیت دینی را تبدیل به امید خواهید نمود.
اگر روند کنونی ادامه یابد باعث ریزش بیشتر نیروهای متعادل و بالا آمدن نیروهای رادیکال و تندرو خواهد شد و چه بسا در آینده ابتکار عملاز دست جنابعالی نیز خارج شود.
مرحوم والد (رضوان الله تعالی علیه) همواره نسبت به سرنوشت انقلاب و نظام نگران بودند و اکنون در فقدان ایشان اینجانب این تقاضا را از شما دارم. امیدوارم با قبول آن، نوروز 1390 را عیدی پر از شادی و امید برای همه ایرانیان گردانید
احمدی منتظری در نامه خود نوشت:
« جنابعالی توجه دارید که در حکومتهای پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) با وجود مخالفان بسیار، زندانی سیاسی وجود نداشت و حضرت علی(ع) حتی با پیشنهاد و اصرار بعضی مبنی بر زندانی نمودن خوارج مخالفت فرمودند.
آزادی همه زندانیان سیاسی و دلجویی از خانواده آنان و تمامی خانوادههایی که عزیزان خود را در جریانات اخیر از دست دادهاند موجب همدلی آحاد ملت خواهد شد.
آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجةالاسلام والمسلمین مهدی کروبی از همفکران و همکاران قدیمی و دوستان واقعی جنابعالی و نظام بوده و هستند. اینکه این آقایان حاضر نیستند برخلاف عقیده خود حرفی بزنند و یا عملی انجام دهند بسیار قابل تقدیر است. این اخلاق و رفتار را با شیوه کسانی مقایسه فرمایید که در ظاهر خود را علاقمند و مطیع جنابعالی جلوه میدهند ولی در واقع دوست و خیرخواه شما نیستند و فقط منافع خود را در نظر میگیرند. کسانی که حاضرند آسایش خود و خانواده خویش را در جهت عقیده و مرام خود فدا کنند ارزشمند و قابل احترامند. حصر و سلب آزادی و متهم نمودن آنان به مواردی که تاکنون شرعاً و قانوناً ثابت نشده است، در کشوری که اسلامی بودن و پیروی از امام علی(ع) را افتخار خود میداند، علاوه بر این که موجب نارضایتی قشر وسیعی از مردم میشود، قابل توجیه نیست و هیچ کمکی هم به حل مسائل موجود نمیکند.
جنابعالی که اکنون بسط ید دارید، به راحتی میتوانید با یک تصمیم تاریخی این مسأله را حل نمایید و موجب همدلی اقشار مختلف مردم گردید.
آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و حضرتعالی طی این سی سال نخستوزیر و رئیس مجلس و رئیس جمهور بودهاید. تشکیل یک جلسه 5 نفره و گفتگوی مستقیم و دوستانه بسیاری از مسائل را حل میکند و نور امیدی در قلب همه ملت میافکند. این اقدام قدرت و موقعیت شما را بالا برده و نظر دیگران را نیز نسبت به یک حاکم اسلامی بسیار مساعد تر میسازد. لابد استحضار دارید که بر اثر برخوردهای ناشایست عدهای که به نام اسلام و جمهوری اسلامی انجام میشود اعتقادات بسیاری از مردم و بخصوص جوانان سست شده و دینگریزی و حتی دینستیزی رو به افزایش است. جنابعالی با یک تصمیم انقلابی یأس و سرخوردگی از اسلام و حاکمیت دینی را تبدیل به امید خواهید نمود.
اگر روند کنونی ادامه یابد باعث ریزش بیشتر نیروهای متعادل و بالا آمدن نیروهای رادیکال و تندرو خواهد شد و چه بسا در آینده ابتکار عملاز دست جنابعالی نیز خارج شود.
مرحوم والد (رضوان الله تعالی علیه) همواره نسبت به سرنوشت انقلاب و نظام نگران بودند و اکنون در فقدان ایشان اینجانب این تقاضا را از شما دارم. امیدوارم با قبول آن، نوروز 1390 را عیدی پر از شادی و امید برای همه ایرانیان گردانید
۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه
آقای خاتمی شک نداشته باشید سکوت این روزهای شما را فراموش نخواهیم کرد
وضعیت خاصی در کشور پدیدار گشته که براستی دوران حساسی است. پس از 25 بهمن دمی قدرتمند بر کالبد جنبش دمیده شد و حضور پر شور و حماسی 25 بهمن تمام یاوه سراییهای دولت کودتا را به شدت زیر سوال برد و وحشتی عمیق بر بدنه کودتا افکند.آنانی که پس از 22 بهمن بصورت مداوم با جشنهای حکومتی امثال 9 دی تلاش داشتند تا به بدنه جامعه القا کنند که آری جنبش سبز به تاریخ پیوست در 25 بهمن به یکباره خود را با سیل خروشان معترضین دیدند و به خشونتی عریان تن دادند و باز هم ایستادگی جوانان میهن حماسه ای را رقم زد.تبعات 25 بهمن به قدری براشان سهمگین بود که موضع گیریهای وحشت زده شان همگان را به خنده واداشت.فریاد های مرگ بر موسوی و خاتمی و کروبی که در مجلسی که روزی خانه ملت بود از یک طرف و موضع گیری های هماهنگ خطیبان جمعه از سویی دیگر و تبلیغات سر سام آور رسانه ضد ملی همه و همه کوشیدند تا شاید 25 بهمن را تحت پوششان بگیرند .در این راستا از شهید دزدی و سناریو سازی نیز نگذشتند.گرچه تمام این تلاشهای مذبوحانه شان با حضور یک اسفند و گسترش دامنه اعتراضات به شهرهای دیگر نقش بر آب شد .باری دیگر چاره را در حبس خانگی سران جنبش دیدند و ارتباطشان را با دنیای خارج به کلی قطع کردند و باز فراخوان سه شنبه های سبز صادر شد.چرا که این موج را سر ایستادن نیست.اما در این مقال روی سخنم با سید محمد خاتمی است.جناب خاتمی این روزها را زیاد مبرید که در حالی که همراه پیشینتان کروبی و موسوی در حبس خانگی هستند از شما خبری نیست.برای 25 بهمن سخنی از شما نشنیدیم.جناب خاتمی سوگند به خون جوانان میهن که این روزها و سکوت شما در خاطره ملت هیچ گاه فراموش نمی شود.شما سکوت کنید یا نکنید مرگ بر خاتمی را خواهید شنید پس حداقل بکوشید در آغوش ملت باقی بمانید
۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه
تایید خبر شهادت امیرحسین تهرانچی در روز 25 بهمن
گفتنی است تحویل پیکر این شهید به خانواده اش پس از اخذ تعهد برای عدم اطلاع رسانی صورت گرفته است به گزارش خبرنگار ندای سیز آزادی، امیر حسین تهرانچی یکی دیگر از هموطنانی هست که در روز 25 بهمن ماه براثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است و خبر شهادت وی از سوی اقوام ودوستان وی مورد تایید قرار گرفته است همچنین مسئولین مرکز پیش دانشگاهی صالح واقع در منطقه دروس تهران این خبر را مورد تایید قرار داده اند خبر شهادت ایشان از طریق دوستان وی اطلاع رسانی شده چراکه گفته میشود خانواده وی تحت فشار نیروهای امنیتی بوده وتحویل جنازه فرزندشان را منوط به اخذ تعهد کتبی از خانواده وی دانسته اند اما آنچه مسلم هست ومورد تایید منابع خبری وبسایت ندای سبز آزادی قرار گرفته شهادت این جوان و فعال جنبش سبز در روز 25 بهمن به دست نیروهای امنیتی ایران است بعد از شهادت صانع ژاله، محمد مختاری وحامد نور محمدی نام امیرحسین تهرانچی را نیز باید در لیست شهدای جنبش سبز قرار داد
۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه
انتشار متن نهائی منشور جنبش سبز با امضای موسوی و کروبی جرقه 22 خرداد به جنبش عظیم مردم تبدیل شد
متن کامل ویرایش شده دوم منشور جنبش سبز، که به امضای میرحسین موسوی و مهدی کروبی رسیده است، منتشر شد.
نسخه ی اولیه ی این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویرایش شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود. اکنون این شورا، متن کامل منشور را برای انتشار در اختیار کلمه و سحام نیوز قرار داده است.
به گزارش کلمه این منشور که متن اولیه و پیشنهادی آن در ۲۵ خرداد۱۳۸۹ و به همراه بیانیه شماره ۱۸ منتشر شد، حاوی ریشهها و اهداف، راهکارهای بنیادین، تعریف هویت سبز و معرفی ارزشهای جنبش است.
موسوی در همان زمان، تدوین نسخهی اولیهی منشور جنبش سبز را قدم اول دانسته و ابراز امیدواری کرده بود که جنبش سبز در مسیر تکاملی خود، متن کاملتر و زیباتری بیافریند. منشور جنبش سبز، آنطور که تاکید میکند، قرار است به هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز بینجامد.
از آن زمان تاکنون، این متن علاوه بر نقد در عرصهی عمومی، از سوی دهها تن از چهرههای شاخص سیاسی، فرهنگی و فکری نیز مورد بررسی و اظهارنظر قرار گرفته و در نهایت، با اصلاحات و ویرایش چند مرحلهای، به شکلگیری متن جدیدی برای منشور جنبش سبز انجامیده است متن کامل آن را در ادامه میخوانید.
منشور جنبش سبز
بسم الله الرحمن الرحیم
آغاز سخن
با اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، جرقه ای در قلب مردم ایران زده شد که به جنبشی فراگیر و بی سابقه و عظیم انجامید. جنبشی برای احیای مفهوم ملت و احقاق حقوق از دست رفته ملت. جنبش راه سبز امید اینگونه شکل گرفت. از آن زمان، ضرورت تدوین و انتشار میثاقی ملی که آرمان های عمومی جنبش را تعریف کند و فعالان جنبش سبز بر محور آن به فعالیت بپردازند، احساس می شد. انتقاداتی که دربارة روشن نبودن اهداف، ارزش ها، مبانی و راهکارهای جنبش سبز به عنوان جنبش اعتراضی مسالمت آمیزی که خواستار اصلاح وضعیت کنونی و برون رفت از بحران های جامعة ایران از طریق سازوکارهای مدنی است، بیان می شد، گویای صحت و اهمیت آن احساس بود. نیز عدم شفافیت و صراحت مرزهای جنبش با حرکت های انتقام گیرنده و براندازانه ای که برای رسیدن به اهداف خود، استفاده از هر وسیله و روش را، حتی به قیمت مغایرت با معیارهای صریح اخلاقی، مجاز می شمرند، خود برهان قاطعی بر ضرورت تدوین و تنویر چارچوب و اسکلت معرفتی و اخلاقی جنبش سبز شمرده می شد. از بخت خوش، پس از چندی و با همت جمعی از فعالان جنبش و شور و تامل چهره های شاخص آن، منشور جنبش سبز انتشار یافت. مهمترین ثمرات انتشار منشور این بود که حدود و چارچوب مطالبات مردم را مشخص کرد، به گسترش و عمق جنبش سبز یاری رساند و بر بطلان این ادعا گواهی داد که نه تنها جنبش نمرده یا بی اثر نشده، بلکه از پیش زنده تر است و می تواند اصول، اهداف، هویت، چشم اندازها و راهکارهای خود را برای مخاطبین و همراهانش روشن کند. همان کلمات ساده و صمیمی کافی بود تا نشان دهد که میزان صحت و سقم ادعاهایی که با برنامه ای حساب شده و با مضمون واحد مرگ یا خاموشی جنبش سبز، از جانب دو جبهه مشخص کودتاگران انتخاباتی و وابستگان به سلطه جویان بیگانه از منافع ملی مردم ایران مطرح می شود، تا چه میزان است. حتی دامنه اظهار نظرها درباره منشور نشان داد که جنبش سبز تا کجا ریشه دوانده و با گذشت زمان، گستره آن به مناطق جغرافیایی متنوع تر و اقشار اجتماعی بیشتری کشیده شده است. تلاش عاشقانه، خالصانه و داوطلبانه نوجوانان و جوانانی که در فقدان امنیت، آسایش، آزادی بیان، توقیف مکرر مطبوعات و سانسور شدید اخبار و تحلیل های واقعی کشور، پیام جنبش را در سراسر ایران به آحاد مردم می رسانند و باز با اعلام هر از گاه مرگ آن حرکت ملی در طول سال گذشته مواجه بوده اند، شاهدی گویا و مانا بر سرسبزی، سرزندگی و بالندگی فزایندة جنبش سبز ملت ایران است.
همانگونه که در اولین منشور جنبش راه سبز امید مطرح شد، گفتگوی مستمر درباره این متن و نقد و اصلاح آن، ضرورتی انکارناپذیر است. به همین منظور، پس از انتشار متن و در پاسخ به نیاز مذکور، پرسشنامه ای برای تعداد کثیری از صاحبنظران، فعالان سیاسی، هنری، اجتماعی و حقوقی، اساتید حوزه و دانشگاه و شخصیت های فرهنگی و مذهبی ارسال و نظرات آنان گردآوری و دسته بندی شد. البته بدیهی است که اگر شرایط مطلوب و مناسب برای این گفتگوها در فضایی مدنی و آزاد فراهم می شد، دائرة این نظرخواهی گسترش می یافت و غنای آن را فراتر می برد. اما متأسفانه به علت امنیتی بودن فضای اجتماعی و عدم امکان تشکیل جلسات بحث و گفتگو، تلاش در این مرحله به انجام نظرخواهی محدود ماند. آنچه در پی می آید، ویراست دوم منشور جنبش سبز است که با لحاظ کردن نظرات ارسالی تهیه شده است. امید آن که نسخه های پسین، نظرات طیفی وسیعتر را در بر گیرد و با بهره گیری از خرد جمعی و خواست ملی، اصول منشور کامل تر بیان شده و نقایص آن مرتفع شود و سرانجام، همه ما بتوانیم سازنده تر و سرزنده تر در راه نیل به آزادی و عدالت و احقاق حقوق ملت گام برداریم.
الف) تولد جنبش سبز
جنبش سبز مردم ایران، نهضتی است که اهداف خود را در بستر میلاد خود تعریف کرده است. این جنبش در اعتراض به ظهور و تداوم کژروی ها و انحرافاتی شکل گرفت و در دل خود اهدافی را پرورد که اینک به نمادهای معنادار آن تبدیل شده است. انحرافاتی که به تدریج پدید آمد و از اتفاق به استمرار رسید. از آن جمله:
وجود و بروز اختلافات سیاسی و تلقی های گوناگون از اهداف و پیدایش موانع سازمان یافته تدریجی در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و پیشرفت که مردم ایران برای دستیابی به آنها، جان بر سر انقلاب اسلامی خود نهادند و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با رأی خود تأیید کردند.
ظهور گرایش های تمامیت خواهانه واستبدادی و انحصارطلبانه در میان برخی از مسئولین حکومتی.
نقض حقوق بنیادین و قانونی شهروندان و بی حرمتی به کرامت انسانی متجلی در اصول مسلم حقوق بشر.
سوء مدیریت وکاهش شدید کارآمدی نظام، ترویج دروغ سالاری و کاهش چشمگیر اعتماد ملت به مسئولان.
افزایش فاصلة طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی.
سوءاستفاده و قانون گریزی برخی مجریان قانون وفسادگسترده اقتصادی ودست اندازی بی مهابا و قانون ستیزانه به بیت المال و ثروتهای ملی ونابودی دستگاههای برنامه ریزی و نظارتی
نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوام فریبانه در تعاملات بین المللی همراه با سوءاستفاده از اعتقادات استقلال طلبانه و ضدسلطة جهانی در میان اقشار گوناگون.
فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت وتحریف دیانت با بکارگیری تهمت و دروغ و خرافه درراه رسیدن به قدرت و حفظ آن.
افزایش سرکوب، انسداد و اختناق در فضای مدنی وغصب رسانه ملی وسایر امکانات ارتباطاتی و فضای مجازی
اینهمه از جمله عواملی است که بویژه در سالیان اخیر، به شکل گیری نگرش های اعتراضی در میان دل سوختگان و قاطبة مردم ایران انجامید که جنبش سبز مردم ایران، بروز بارز قدرتمند آن در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و رخدادهای پس از آن بود.
ب – اهداف جنبش
جنبش سبز با پای بندی به اصول و ارزش های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده اند، خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب می داند و بر این اساس، حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
جنبش سبز برآمده از مردم و مولود یک نهضت ملی است. حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، خود را جلوه گر ساخته است.
بازخوانی تجربة معاصر در جهت تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان می دهد که تنها از طریق تعمیق و تقویت جامعة مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاء سطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، زمینه سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی – سیاسی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود و مواجهه صادقانه با مردم و محرم دانستن ملت و پای فشاری بر تحقق آرمان های ملی، می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد. این امر مستلزم توافق و تأکید بر مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همة نیروهایی است که به رغم داشن هویت مستقل، با پذیرش تعدد و تنوع درون جنبش، زیر چتر ملی فراگیر جنبش سبز ایران در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
پ) چشم اندازهای بنیادین
۱٫ جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی صادقانه هرگونه مطلق نگری، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش، پای می فشرد. دیده بانی حقوق ملت و طرح راهکار برای نظارت و هدایت عملی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همة فعالان و بویژه صاحبان اندیشه و تجربه، امری حیاتی است که می تواند مانع از لغزش جنبش به ورطة تمامیت خواهی و فساد شود.
۲٫ در نگاه فعالان جنبش سبز، مردم ایران خواهان ایرانی آزاد، آباد و سرافراز هستند. جنبش سبز موافق به رسمیت شناختن تعدد و تنوع و مخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه ورزی با بدنة اجتماعی هیچ بخشی از جامعه، جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقیبان و مخالفان در فضایی سالم، و آگاهی بخشی دربارة اهداف و اصول جنبش، وظیفة همة افرادی است که خود را در زمرة مشارکت کنندگان جنبش سبز می دانند. ما، با هر باور و ایمان دینی که بدان معتقدیم، به هر قوم و قبیله و تیره و مرامی که تعلق داریم و با هر سلیقه و سبکی که با آن زندگی می کنیم، همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همة ماست.
۳٫ گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی و تعمیق فضای گفتگو و تعامل از طریق اتخاذ روش های مداراجویانه و احترام آمیز متقابل بین طرف های گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه کلیة فعالان سبز است.
۴٫ جنبش سبز در عین تأکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای وابسته به قدرت های بیگانة سلطه جو، نه انزواطلب و نه دیگرستیز است. برعکس، جنبش سبز با صراحت و شجاعت و نه در خفا و خلوت، به دنبال توسعة رابطه با تمام کشورهای جهان از طریق اعتمادسازی متقابل ملت هاست.
۵٫ عدالت، آزادی، صداقت، استقلال، کرامت انسانی و معنویت، ارزش هایی جهانی هستند و تجربه آموزی از ملت هایی که برای دستیابی به این ارزش ها تلاش کرده اند و نیز استقبال و استفاده از نقد و نظر مشفقانة همة آزادیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و ارتقای کرامت انسان ها تلاش می کنند، از دیگر راهکارهای جنبش است.
ت) هویت سبز
گنجینة اسلامی،ایرانی
۱٫ جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش، بر استمرار حضور ایمان سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تأکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی را در جامعه، تحکیم وجه اخلاقی، بینش و کنش پیروان همة ادیان توحیدی کشور می داند.
۲٫ تحکیم پیوند میراث دینی،ملی و پرهیز از اجبار مردم به پای بندی به مرام، مسلک، رویه و سلیقه ای خاص، مبارزه با استفادة ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی از حکومت، از جمله مهمترین راه های حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجستة آن در جامعة ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحة هویت آن جای می گیرد.
۳. رمز بقای تمدن اسلامی،ایرانی ما، همانا همزیستی و همگرایی ارزش های اسلامی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت های ملی و آئین های مردمی تأکید می ورزد و در این راه، تقدس زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی بخشی دربارة ویژگی های هویت آفرین آئین های مذهبی و ملی را وجه همت خویش قرار می دهد.
۴. ملت ایران در تاریخ مبارزات خود برای کسب آزادی، عدالت و استقلال، بارها خودباوری و همبستگی بر سر اصول را به رخ مستبدان و دشمنان آزادی کشیده است. جنبش سبز مردم ایران با اتکاء به این میراث مشترک گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی، دستیابی به اجماعی آگاهانه، مبتنی بر خصیصه های هویت آفرین و مصالح عمومی و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مد نظر دارد.
حق حاکمیت مردم
احترام به حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات، به عنوان یکی از عمده ترین راه های تحقق آن، اهمیت می یابد. بر این اساس، جنبش سبز تلاش های خود را برای صیانت از آرای مردم تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت آن کاملا قابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد. رأی و خواست مردم منشأ مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز، اعمال هرگونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با حق الهی کرامت و آزادی انسان، قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود و حقوق بنیادین آنها می داند.
دستیابی به آزادی و عدالت بدون توجه به منافع ملی و استقلال میسر نیست. جنبش سبز با آگاهی به این امر، با هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مخالف است.
ث) ارزش های جنبش سبز
احترام به کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت
دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همة انسان ها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیچ فرمانروا، دولت، مجلس، محکمه یا قدرتی نمی تواند تحت هیچ شرایطی یا بهانه ای آن را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری همگان در برابر قانون، مدارا با مخالفان، گفتگوی همگانی و منصفانه، حل مسالمت آمیز مناقشات ملی، منطقه ای و صلح طلبی جهانی و مقاومت جدی در برابر تبعیضات قومی، جنسیتی، طبقاتی و مذهبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد احزاب، رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق فضای مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانة تشکل ها و شبکه های اجتماعی غیردولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.
جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین فعالیت مدنی را سرلوحة خویش قرار داده است. این جنبش با اعتقاد به این که کرامت انسانی مردم اصلی ترین قربانی خشونت در فضای تقابل های نابرابر اجتماعی خواهد بود، ضمن تأکید ورزیدن بر گفتگوی احترام آمیز متقابل، فعالیت مسالمت آمیز و توسل به راه های غیرخشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. توسل به روش های غیرخشونت آمیز به معنای تسلیم یا کرنش در برابر ظلم و یا سکوت در برابر آن نیست بلکه به معنای توانایی مبارزه و اعتراض بر مبنای حرمت انسان و شخصیت والای اوست. جنبش سبز با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات، از کلیة ظرفیت های فعالیت مسالمت آمیز استفاده خواهد کرد.
عدالت، آزادی و برابری
شان عدالت در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز مرتبه اولی و اصیلی است. توزیع عادلانة امکانات و فرصت ها، چه در ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی، از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام پذیرد. گسترش عدالت در جامعه در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم با پرهیز از انحصارطلبی و قیم مآبی و با اتکاء بر خواست ملت و منافع ملی، در عرصة داخلی و بین المللی، کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادهای غیرمردمی و قدرت های اقتصادی و سیاسی و طبقاتی عمل کند و مقید باشد که به اصل برابری انسان ها در بهره مندی از کلیة حقوق انسانی، مواهب طبیعی و تولیدات اجتماعی احترام بگذارد.
جنبش سبز با عنایت به لزوم تأمین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار اجتماع، بر پیوند، حمایت و جلب پشتیبانی همة نیروهای مولد جسمی و فکری جامعه و صیانت از آنان در برابر رانت خواران، دلالان، مافیای قدرت و ثروت و مداخلات مخرب حکومت تأکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب آزادی های اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تأکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، اصلی ترین راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در تمامی ابعاد می داند.
برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ است. پوشیده نیست که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن اهداف والا تأکید دارد. نفی هرگونه انحصارطلبی فکری، رسانه ای و سیاسی و نیز مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحة اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطة سیاسی (استبداد، یکه سالاری و انحصارطلبی)، سلطة اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و سلطة فرهنگی (وابستگی و انقیاد فکری) تلاش شود. بر همین اساس جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هرگونه تبعیض جنسیتی و احترام به حقوق اقوام و مذاهب مختلف ایرانی تأکید ویژه دارد.
جنبش سبز بر این باور است که امنیت حکومت تنها از طریق حفظ امنیت یکایک شهروندان دست یافتنی است بگونه ای که مردم رها از ترس و تسلیم و تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخلة نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی و اقتصادی، هرگونه دخالت افراد غیرمسئول در امور انتظامی، و سلطة نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی و سلب استقلال قضات، مخل امنیت دولت و ملت و در مخالفت بین و صریح با اهداف عالیه اسلام، آرمان های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است.
اجرای بدون تنازل تمامی اصول قانون اساسی و بویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)، هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش است.
آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیرقانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروه ها، و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، و مانند آن، و نیز محاکمة عادلانة آمران و عاملان تقلب و تخلف در انتخابات، شکنجه و قتل معترضان به نتیجة انتخابات، نقد آزادانة نظریه پردازان، و افشاء و محاکمة حامیان خشونت در لایه های مختلف فکری و نظری حکومت، از جمله واضحاتی است که در جهت اجرای عدالت باید مورد توجه قرار گیرد.
ج) راهکارها
۱٫ جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. جنبش سبز، قطرات به هم پیوسته مردم معترضی است که برای احقاق حق خود به دریا بدل شده اند. مرور تجربة تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها در پرتگاه های تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک بالای خود را نشان داده و با تکیه بر قوای خلاقة خویش، صعب العبور ترین راه ها را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته و زیر پا نهاده اند. جنبش سبز بر پایة اصول و مبادی بنیادین خود، با استفاده از سازماندهی افقی و همسو در قالب شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی، بر فهم، اندیشه و نوآوری های ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون آزادی و عدالت را منوط به شکوفایی این خلاقیت ها می داند. این توانایی می تواند شعار «هر ایرانی یک ستاد» را به شعار «هر ایرانی یک جنبش» تبدیل کند. جنبشی که برخلاف پندار مخالفان آن، در قلب ایرانیان جای گرفته و چون جان، در تن می تپد و راه خود می جوید.
۲٫ جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی مردم ایران و با اتکاء به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفتة پس از انقلاب اسلامی، بویژه در عرصة روابط ملت و دولت، بر پایة میثاق مشترک مردم ایران، یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.
۳٫ در این راستا، تلاش برای ایجاد زمینة اجرای بدون تنازل قانون اساسی برخاسته از رأی مردم، از راهکارهای اصلی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون، الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر کشور شده و فشار خود را بر گردة مردم محروم ایران تحمیل می کند، رهایی یافت و در راه ترقی و توسعة میهن گام برداشت.
۴٫ جنبش سبز در عین حال از این مسئله مهم آگاه است که قانونگرایی به معنای استفادة ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیلة اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان که مغایر با اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز هست نشود و خشونت، بی عدالتی و تبعیض صورت قانونی به خود نگیرد.
۵٫ قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی، متونی همیشگی و تغییرناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را دارد که با بازخوانی تجربه خود و تصحیح سیر حرکت خویش، به اصلاح قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی واقعی و مورد پذیرش است که در فضایی امن و آزاد و در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همة اقشار و گروه های اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.
۶٫ تلاش برای گسترش جامعة مدنی و تقویت حوزة عمومی از طریق تشویق مردم به مشارکت در تعیین سرنوشت خود با حضور در تشکل های صنفی و غیردولتی و احزاب و … در زمرة راهکارهای اساسی جنبش سبز است.
۷٫ این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف جنبش و کاهش بی اعتمادی بحران زای کنونی بین ملت و حکومت، مستلزم گفتگو میان نمایندگان گروه های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
۸٫ جنبش سبز به منظور قدرت بخشی به اقتصاد کشور از راه تأمین حقوق مادی کارگران، کشاورزان و کارکنان خدماتی از روش های مبتنی بر عدالت اجتماعی در چارچوب قانون، افزایش بهره وری انسانی، کاهش هزینه های تولید کالا و خدمات، و ترمیم حداقل دستمزد با نظارت واقعی نمایندگان نیروی کار در عرصه های مختلف، بهره می گیرد.
۹٫ توجه به اقشار محروم از طریق تقوبت اقتصاد ملی از اصول تعطیل ناپذیر جنبش سبز است. از همین رو، دستگیری از نیازمندان از طریق ایجاد شبکه های همیاری و تکفل و توانمندسازی آنان و نیز حمایت از فعالان عرصة اقتصاد ملی در مقابل واردات بی رویة کالاهای خارجی، از برنامه های عملی جنیش سبز خواهد بود.
۱۰٫ حضور مؤثر زنان در جنبش سبز را باید فرصتی برای برداشتن گام هایی بلندتر در جهت رفع تبعیض های جنسیتی و تحقق مطالبات برحق آنان شمرد. جنبش سبز حمایت همه جانبه و همراهی با جنبش زنان را در زمره اولویت های بنیادین خویش می داند و معتقد به این ضرورت تاریخ اجتماع ایران است که زنان علاوه بر ایفای نقش مهم خود در خانواده، بعنوان هویتی مستقل، جایگاه بایستة خویش را در جامعه بازیابند.
۱۱. تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیت های دینی و مذهبی و قومی از طریق زمینه سازی برای مشارکت فعال و نهادمند آنان در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی در کشور، با تکیه بر هویت مشترک ایرانی و به رسمیت شناختن تنوع و تعدد فرهنگی، یکی از فعالیت های عمدة جنبش سبز است.
۱۲٫ و سرانجام، جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزت مند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شأن ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است. ملتی که بسیار بیش از این شایسته احترام و تکریم در تمام جهان است. طرد خشونت، ترور، مداخلة سلطه جویانه در امور داخلی کشورها و احترام به حق تعیین سرنوشت برای همة ملت ها، نیازمند تغییر بنیادین نگرش ها در رابطه با امنیت ملی، منطقه ای و جهانی است که راه را بروی گسترش همکاری و تعامل بین ملت ها باز کند. جنبش سبز از اقدامی که در این جهت انجام شود استقبال می کند.
باور داریم که اینهمه جز با باور به حقانیت ملت و التزام به کسب مشروعیت از او و در نظرگیری مصالح ملی و منافع ملت، میسر نخواهد بود.
میرحسین موسوی مهدی کروبی
نسخه ی اولیه ی این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویرایش شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود. اکنون این شورا، متن کامل منشور را برای انتشار در اختیار کلمه و سحام نیوز قرار داده است.
به گزارش کلمه این منشور که متن اولیه و پیشنهادی آن در ۲۵ خرداد۱۳۸۹ و به همراه بیانیه شماره ۱۸ منتشر شد، حاوی ریشهها و اهداف، راهکارهای بنیادین، تعریف هویت سبز و معرفی ارزشهای جنبش است.
موسوی در همان زمان، تدوین نسخهی اولیهی منشور جنبش سبز را قدم اول دانسته و ابراز امیدواری کرده بود که جنبش سبز در مسیر تکاملی خود، متن کاملتر و زیباتری بیافریند. منشور جنبش سبز، آنطور که تاکید میکند، قرار است به هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز بینجامد.
از آن زمان تاکنون، این متن علاوه بر نقد در عرصهی عمومی، از سوی دهها تن از چهرههای شاخص سیاسی، فرهنگی و فکری نیز مورد بررسی و اظهارنظر قرار گرفته و در نهایت، با اصلاحات و ویرایش چند مرحلهای، به شکلگیری متن جدیدی برای منشور جنبش سبز انجامیده است متن کامل آن را در ادامه میخوانید.
منشور جنبش سبز
بسم الله الرحمن الرحیم
آغاز سخن
با اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، جرقه ای در قلب مردم ایران زده شد که به جنبشی فراگیر و بی سابقه و عظیم انجامید. جنبشی برای احیای مفهوم ملت و احقاق حقوق از دست رفته ملت. جنبش راه سبز امید اینگونه شکل گرفت. از آن زمان، ضرورت تدوین و انتشار میثاقی ملی که آرمان های عمومی جنبش را تعریف کند و فعالان جنبش سبز بر محور آن به فعالیت بپردازند، احساس می شد. انتقاداتی که دربارة روشن نبودن اهداف، ارزش ها، مبانی و راهکارهای جنبش سبز به عنوان جنبش اعتراضی مسالمت آمیزی که خواستار اصلاح وضعیت کنونی و برون رفت از بحران های جامعة ایران از طریق سازوکارهای مدنی است، بیان می شد، گویای صحت و اهمیت آن احساس بود. نیز عدم شفافیت و صراحت مرزهای جنبش با حرکت های انتقام گیرنده و براندازانه ای که برای رسیدن به اهداف خود، استفاده از هر وسیله و روش را، حتی به قیمت مغایرت با معیارهای صریح اخلاقی، مجاز می شمرند، خود برهان قاطعی بر ضرورت تدوین و تنویر چارچوب و اسکلت معرفتی و اخلاقی جنبش سبز شمرده می شد. از بخت خوش، پس از چندی و با همت جمعی از فعالان جنبش و شور و تامل چهره های شاخص آن، منشور جنبش سبز انتشار یافت. مهمترین ثمرات انتشار منشور این بود که حدود و چارچوب مطالبات مردم را مشخص کرد، به گسترش و عمق جنبش سبز یاری رساند و بر بطلان این ادعا گواهی داد که نه تنها جنبش نمرده یا بی اثر نشده، بلکه از پیش زنده تر است و می تواند اصول، اهداف، هویت، چشم اندازها و راهکارهای خود را برای مخاطبین و همراهانش روشن کند. همان کلمات ساده و صمیمی کافی بود تا نشان دهد که میزان صحت و سقم ادعاهایی که با برنامه ای حساب شده و با مضمون واحد مرگ یا خاموشی جنبش سبز، از جانب دو جبهه مشخص کودتاگران انتخاباتی و وابستگان به سلطه جویان بیگانه از منافع ملی مردم ایران مطرح می شود، تا چه میزان است. حتی دامنه اظهار نظرها درباره منشور نشان داد که جنبش سبز تا کجا ریشه دوانده و با گذشت زمان، گستره آن به مناطق جغرافیایی متنوع تر و اقشار اجتماعی بیشتری کشیده شده است. تلاش عاشقانه، خالصانه و داوطلبانه نوجوانان و جوانانی که در فقدان امنیت، آسایش، آزادی بیان، توقیف مکرر مطبوعات و سانسور شدید اخبار و تحلیل های واقعی کشور، پیام جنبش را در سراسر ایران به آحاد مردم می رسانند و باز با اعلام هر از گاه مرگ آن حرکت ملی در طول سال گذشته مواجه بوده اند، شاهدی گویا و مانا بر سرسبزی، سرزندگی و بالندگی فزایندة جنبش سبز ملت ایران است.
همانگونه که در اولین منشور جنبش راه سبز امید مطرح شد، گفتگوی مستمر درباره این متن و نقد و اصلاح آن، ضرورتی انکارناپذیر است. به همین منظور، پس از انتشار متن و در پاسخ به نیاز مذکور، پرسشنامه ای برای تعداد کثیری از صاحبنظران، فعالان سیاسی، هنری، اجتماعی و حقوقی، اساتید حوزه و دانشگاه و شخصیت های فرهنگی و مذهبی ارسال و نظرات آنان گردآوری و دسته بندی شد. البته بدیهی است که اگر شرایط مطلوب و مناسب برای این گفتگوها در فضایی مدنی و آزاد فراهم می شد، دائرة این نظرخواهی گسترش می یافت و غنای آن را فراتر می برد. اما متأسفانه به علت امنیتی بودن فضای اجتماعی و عدم امکان تشکیل جلسات بحث و گفتگو، تلاش در این مرحله به انجام نظرخواهی محدود ماند. آنچه در پی می آید، ویراست دوم منشور جنبش سبز است که با لحاظ کردن نظرات ارسالی تهیه شده است. امید آن که نسخه های پسین، نظرات طیفی وسیعتر را در بر گیرد و با بهره گیری از خرد جمعی و خواست ملی، اصول منشور کامل تر بیان شده و نقایص آن مرتفع شود و سرانجام، همه ما بتوانیم سازنده تر و سرزنده تر در راه نیل به آزادی و عدالت و احقاق حقوق ملت گام برداریم.
الف) تولد جنبش سبز
جنبش سبز مردم ایران، نهضتی است که اهداف خود را در بستر میلاد خود تعریف کرده است. این جنبش در اعتراض به ظهور و تداوم کژروی ها و انحرافاتی شکل گرفت و در دل خود اهدافی را پرورد که اینک به نمادهای معنادار آن تبدیل شده است. انحرافاتی که به تدریج پدید آمد و از اتفاق به استمرار رسید. از آن جمله:
وجود و بروز اختلافات سیاسی و تلقی های گوناگون از اهداف و پیدایش موانع سازمان یافته تدریجی در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و پیشرفت که مردم ایران برای دستیابی به آنها، جان بر سر انقلاب اسلامی خود نهادند و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با رأی خود تأیید کردند.
ظهور گرایش های تمامیت خواهانه واستبدادی و انحصارطلبانه در میان برخی از مسئولین حکومتی.
نقض حقوق بنیادین و قانونی شهروندان و بی حرمتی به کرامت انسانی متجلی در اصول مسلم حقوق بشر.
سوء مدیریت وکاهش شدید کارآمدی نظام، ترویج دروغ سالاری و کاهش چشمگیر اعتماد ملت به مسئولان.
افزایش فاصلة طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی.
سوءاستفاده و قانون گریزی برخی مجریان قانون وفسادگسترده اقتصادی ودست اندازی بی مهابا و قانون ستیزانه به بیت المال و ثروتهای ملی ونابودی دستگاههای برنامه ریزی و نظارتی
نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوام فریبانه در تعاملات بین المللی همراه با سوءاستفاده از اعتقادات استقلال طلبانه و ضدسلطة جهانی در میان اقشار گوناگون.
فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت وتحریف دیانت با بکارگیری تهمت و دروغ و خرافه درراه رسیدن به قدرت و حفظ آن.
افزایش سرکوب، انسداد و اختناق در فضای مدنی وغصب رسانه ملی وسایر امکانات ارتباطاتی و فضای مجازی
اینهمه از جمله عواملی است که بویژه در سالیان اخیر، به شکل گیری نگرش های اعتراضی در میان دل سوختگان و قاطبة مردم ایران انجامید که جنبش سبز مردم ایران، بروز بارز قدرتمند آن در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و رخدادهای پس از آن بود.
ب – اهداف جنبش
جنبش سبز با پای بندی به اصول و ارزش های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده اند، خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب می داند و بر این اساس، حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
جنبش سبز برآمده از مردم و مولود یک نهضت ملی است. حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، خود را جلوه گر ساخته است.
بازخوانی تجربة معاصر در جهت تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان می دهد که تنها از طریق تعمیق و تقویت جامعة مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاء سطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، زمینه سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی – سیاسی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود و مواجهه صادقانه با مردم و محرم دانستن ملت و پای فشاری بر تحقق آرمان های ملی، می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد. این امر مستلزم توافق و تأکید بر مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همة نیروهایی است که به رغم داشن هویت مستقل، با پذیرش تعدد و تنوع درون جنبش، زیر چتر ملی فراگیر جنبش سبز ایران در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
پ) چشم اندازهای بنیادین
۱٫ جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی صادقانه هرگونه مطلق نگری، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش، پای می فشرد. دیده بانی حقوق ملت و طرح راهکار برای نظارت و هدایت عملی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همة فعالان و بویژه صاحبان اندیشه و تجربه، امری حیاتی است که می تواند مانع از لغزش جنبش به ورطة تمامیت خواهی و فساد شود.
۲٫ در نگاه فعالان جنبش سبز، مردم ایران خواهان ایرانی آزاد، آباد و سرافراز هستند. جنبش سبز موافق به رسمیت شناختن تعدد و تنوع و مخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه ورزی با بدنة اجتماعی هیچ بخشی از جامعه، جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقیبان و مخالفان در فضایی سالم، و آگاهی بخشی دربارة اهداف و اصول جنبش، وظیفة همة افرادی است که خود را در زمرة مشارکت کنندگان جنبش سبز می دانند. ما، با هر باور و ایمان دینی که بدان معتقدیم، به هر قوم و قبیله و تیره و مرامی که تعلق داریم و با هر سلیقه و سبکی که با آن زندگی می کنیم، همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همة ماست.
۳٫ گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی و تعمیق فضای گفتگو و تعامل از طریق اتخاذ روش های مداراجویانه و احترام آمیز متقابل بین طرف های گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه کلیة فعالان سبز است.
۴٫ جنبش سبز در عین تأکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای وابسته به قدرت های بیگانة سلطه جو، نه انزواطلب و نه دیگرستیز است. برعکس، جنبش سبز با صراحت و شجاعت و نه در خفا و خلوت، به دنبال توسعة رابطه با تمام کشورهای جهان از طریق اعتمادسازی متقابل ملت هاست.
۵٫ عدالت، آزادی، صداقت، استقلال، کرامت انسانی و معنویت، ارزش هایی جهانی هستند و تجربه آموزی از ملت هایی که برای دستیابی به این ارزش ها تلاش کرده اند و نیز استقبال و استفاده از نقد و نظر مشفقانة همة آزادیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و ارتقای کرامت انسان ها تلاش می کنند، از دیگر راهکارهای جنبش است.
ت) هویت سبز
گنجینة اسلامی،ایرانی
۱٫ جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش، بر استمرار حضور ایمان سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تأکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی را در جامعه، تحکیم وجه اخلاقی، بینش و کنش پیروان همة ادیان توحیدی کشور می داند.
۲٫ تحکیم پیوند میراث دینی،ملی و پرهیز از اجبار مردم به پای بندی به مرام، مسلک، رویه و سلیقه ای خاص، مبارزه با استفادة ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی از حکومت، از جمله مهمترین راه های حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجستة آن در جامعة ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحة هویت آن جای می گیرد.
۳. رمز بقای تمدن اسلامی،ایرانی ما، همانا همزیستی و همگرایی ارزش های اسلامی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت های ملی و آئین های مردمی تأکید می ورزد و در این راه، تقدس زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی بخشی دربارة ویژگی های هویت آفرین آئین های مذهبی و ملی را وجه همت خویش قرار می دهد.
۴. ملت ایران در تاریخ مبارزات خود برای کسب آزادی، عدالت و استقلال، بارها خودباوری و همبستگی بر سر اصول را به رخ مستبدان و دشمنان آزادی کشیده است. جنبش سبز مردم ایران با اتکاء به این میراث مشترک گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی، دستیابی به اجماعی آگاهانه، مبتنی بر خصیصه های هویت آفرین و مصالح عمومی و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مد نظر دارد.
حق حاکمیت مردم
احترام به حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات، به عنوان یکی از عمده ترین راه های تحقق آن، اهمیت می یابد. بر این اساس، جنبش سبز تلاش های خود را برای صیانت از آرای مردم تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت آن کاملا قابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد. رأی و خواست مردم منشأ مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز، اعمال هرگونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با حق الهی کرامت و آزادی انسان، قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود و حقوق بنیادین آنها می داند.
دستیابی به آزادی و عدالت بدون توجه به منافع ملی و استقلال میسر نیست. جنبش سبز با آگاهی به این امر، با هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مخالف است.
ث) ارزش های جنبش سبز
احترام به کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت
دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همة انسان ها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیچ فرمانروا، دولت، مجلس، محکمه یا قدرتی نمی تواند تحت هیچ شرایطی یا بهانه ای آن را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری همگان در برابر قانون، مدارا با مخالفان، گفتگوی همگانی و منصفانه، حل مسالمت آمیز مناقشات ملی، منطقه ای و صلح طلبی جهانی و مقاومت جدی در برابر تبعیضات قومی، جنسیتی، طبقاتی و مذهبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد احزاب، رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق فضای مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانة تشکل ها و شبکه های اجتماعی غیردولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.
جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین فعالیت مدنی را سرلوحة خویش قرار داده است. این جنبش با اعتقاد به این که کرامت انسانی مردم اصلی ترین قربانی خشونت در فضای تقابل های نابرابر اجتماعی خواهد بود، ضمن تأکید ورزیدن بر گفتگوی احترام آمیز متقابل، فعالیت مسالمت آمیز و توسل به راه های غیرخشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. توسل به روش های غیرخشونت آمیز به معنای تسلیم یا کرنش در برابر ظلم و یا سکوت در برابر آن نیست بلکه به معنای توانایی مبارزه و اعتراض بر مبنای حرمت انسان و شخصیت والای اوست. جنبش سبز با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات، از کلیة ظرفیت های فعالیت مسالمت آمیز استفاده خواهد کرد.
عدالت، آزادی و برابری
شان عدالت در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز مرتبه اولی و اصیلی است. توزیع عادلانة امکانات و فرصت ها، چه در ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی، از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام پذیرد. گسترش عدالت در جامعه در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم با پرهیز از انحصارطلبی و قیم مآبی و با اتکاء بر خواست ملت و منافع ملی، در عرصة داخلی و بین المللی، کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادهای غیرمردمی و قدرت های اقتصادی و سیاسی و طبقاتی عمل کند و مقید باشد که به اصل برابری انسان ها در بهره مندی از کلیة حقوق انسانی، مواهب طبیعی و تولیدات اجتماعی احترام بگذارد.
جنبش سبز با عنایت به لزوم تأمین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار اجتماع، بر پیوند، حمایت و جلب پشتیبانی همة نیروهای مولد جسمی و فکری جامعه و صیانت از آنان در برابر رانت خواران، دلالان، مافیای قدرت و ثروت و مداخلات مخرب حکومت تأکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب آزادی های اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تأکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، اصلی ترین راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در تمامی ابعاد می داند.
برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ است. پوشیده نیست که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن اهداف والا تأکید دارد. نفی هرگونه انحصارطلبی فکری، رسانه ای و سیاسی و نیز مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحة اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطة سیاسی (استبداد، یکه سالاری و انحصارطلبی)، سلطة اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و سلطة فرهنگی (وابستگی و انقیاد فکری) تلاش شود. بر همین اساس جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هرگونه تبعیض جنسیتی و احترام به حقوق اقوام و مذاهب مختلف ایرانی تأکید ویژه دارد.
جنبش سبز بر این باور است که امنیت حکومت تنها از طریق حفظ امنیت یکایک شهروندان دست یافتنی است بگونه ای که مردم رها از ترس و تسلیم و تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخلة نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی و اقتصادی، هرگونه دخالت افراد غیرمسئول در امور انتظامی، و سلطة نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی و سلب استقلال قضات، مخل امنیت دولت و ملت و در مخالفت بین و صریح با اهداف عالیه اسلام، آرمان های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است.
اجرای بدون تنازل تمامی اصول قانون اساسی و بویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)، هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش است.
آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیرقانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروه ها، و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، و مانند آن، و نیز محاکمة عادلانة آمران و عاملان تقلب و تخلف در انتخابات، شکنجه و قتل معترضان به نتیجة انتخابات، نقد آزادانة نظریه پردازان، و افشاء و محاکمة حامیان خشونت در لایه های مختلف فکری و نظری حکومت، از جمله واضحاتی است که در جهت اجرای عدالت باید مورد توجه قرار گیرد.
ج) راهکارها
۱٫ جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. جنبش سبز، قطرات به هم پیوسته مردم معترضی است که برای احقاق حق خود به دریا بدل شده اند. مرور تجربة تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها در پرتگاه های تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک بالای خود را نشان داده و با تکیه بر قوای خلاقة خویش، صعب العبور ترین راه ها را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته و زیر پا نهاده اند. جنبش سبز بر پایة اصول و مبادی بنیادین خود، با استفاده از سازماندهی افقی و همسو در قالب شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی، بر فهم، اندیشه و نوآوری های ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون آزادی و عدالت را منوط به شکوفایی این خلاقیت ها می داند. این توانایی می تواند شعار «هر ایرانی یک ستاد» را به شعار «هر ایرانی یک جنبش» تبدیل کند. جنبشی که برخلاف پندار مخالفان آن، در قلب ایرانیان جای گرفته و چون جان، در تن می تپد و راه خود می جوید.
۲٫ جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی مردم ایران و با اتکاء به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفتة پس از انقلاب اسلامی، بویژه در عرصة روابط ملت و دولت، بر پایة میثاق مشترک مردم ایران، یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.
۳٫ در این راستا، تلاش برای ایجاد زمینة اجرای بدون تنازل قانون اساسی برخاسته از رأی مردم، از راهکارهای اصلی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون، الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر کشور شده و فشار خود را بر گردة مردم محروم ایران تحمیل می کند، رهایی یافت و در راه ترقی و توسعة میهن گام برداشت.
۴٫ جنبش سبز در عین حال از این مسئله مهم آگاه است که قانونگرایی به معنای استفادة ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیلة اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان که مغایر با اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز هست نشود و خشونت، بی عدالتی و تبعیض صورت قانونی به خود نگیرد.
۵٫ قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی، متونی همیشگی و تغییرناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را دارد که با بازخوانی تجربه خود و تصحیح سیر حرکت خویش، به اصلاح قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی واقعی و مورد پذیرش است که در فضایی امن و آزاد و در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همة اقشار و گروه های اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.
۶٫ تلاش برای گسترش جامعة مدنی و تقویت حوزة عمومی از طریق تشویق مردم به مشارکت در تعیین سرنوشت خود با حضور در تشکل های صنفی و غیردولتی و احزاب و … در زمرة راهکارهای اساسی جنبش سبز است.
۷٫ این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف جنبش و کاهش بی اعتمادی بحران زای کنونی بین ملت و حکومت، مستلزم گفتگو میان نمایندگان گروه های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
۸٫ جنبش سبز به منظور قدرت بخشی به اقتصاد کشور از راه تأمین حقوق مادی کارگران، کشاورزان و کارکنان خدماتی از روش های مبتنی بر عدالت اجتماعی در چارچوب قانون، افزایش بهره وری انسانی، کاهش هزینه های تولید کالا و خدمات، و ترمیم حداقل دستمزد با نظارت واقعی نمایندگان نیروی کار در عرصه های مختلف، بهره می گیرد.
۹٫ توجه به اقشار محروم از طریق تقوبت اقتصاد ملی از اصول تعطیل ناپذیر جنبش سبز است. از همین رو، دستگیری از نیازمندان از طریق ایجاد شبکه های همیاری و تکفل و توانمندسازی آنان و نیز حمایت از فعالان عرصة اقتصاد ملی در مقابل واردات بی رویة کالاهای خارجی، از برنامه های عملی جنیش سبز خواهد بود.
۱۰٫ حضور مؤثر زنان در جنبش سبز را باید فرصتی برای برداشتن گام هایی بلندتر در جهت رفع تبعیض های جنسیتی و تحقق مطالبات برحق آنان شمرد. جنبش سبز حمایت همه جانبه و همراهی با جنبش زنان را در زمره اولویت های بنیادین خویش می داند و معتقد به این ضرورت تاریخ اجتماع ایران است که زنان علاوه بر ایفای نقش مهم خود در خانواده، بعنوان هویتی مستقل، جایگاه بایستة خویش را در جامعه بازیابند.
۱۱. تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیت های دینی و مذهبی و قومی از طریق زمینه سازی برای مشارکت فعال و نهادمند آنان در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی در کشور، با تکیه بر هویت مشترک ایرانی و به رسمیت شناختن تنوع و تعدد فرهنگی، یکی از فعالیت های عمدة جنبش سبز است.
۱۲٫ و سرانجام، جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزت مند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شأن ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است. ملتی که بسیار بیش از این شایسته احترام و تکریم در تمام جهان است. طرد خشونت، ترور، مداخلة سلطه جویانه در امور داخلی کشورها و احترام به حق تعیین سرنوشت برای همة ملت ها، نیازمند تغییر بنیادین نگرش ها در رابطه با امنیت ملی، منطقه ای و جهانی است که راه را بروی گسترش همکاری و تعامل بین ملت ها باز کند. جنبش سبز از اقدامی که در این جهت انجام شود استقبال می کند.
باور داریم که اینهمه جز با باور به حقانیت ملت و التزام به کسب مشروعیت از او و در نظرگیری مصالح ملی و منافع ملت، میسر نخواهد بود.
میرحسین موسوی مهدی کروبی
۱۳۸۹ اسفند ۳, سهشنبه
انتقاد شدید آیت الله وحید خراسانی از مقامات عالی نظام و مسئولان قضائی در مورد صدور احکام زندان اساس دین بر حریت است
جرس: آیت الله وحید خراسانی، در درس خارج خود در مسجد اعظم قم در جمع هزاران تن از فضلا، به نقد كسانی پرداخت كه حبس و زندانی كردن را برخوردی عادی و پیش پاافتاده تلقی می كنند و ظرفیت تشخیص الزام حبس را تنها در توان فقیهی كه به عمق فقه شیعه رسیده، تلقی كرد.
به گزارش خبرنگار «آینده» از قم؛ این مرجع تقلید كه برخورد خلیفه وقت در زندانی كردن ابن مسعود را مورد انتقاد شدید قرار می داد، پس از بیان شأن والای ابن مسعود در فهم دین و تفسیر قرآن، اظهار داشت: «حبس و زندانی كردن وی، فقط به جرم نقل روایت و سنت پیامبر بوده است.»
آیت الله وحید خراسانی به این مناسبت، اشاره ای به موضوع زندان از نظر فقه نموده و از آن به عنوان موضوعی شدید یاد كرد كه فقط فقیهی كه به «مُخّ فقاهت» رسیده، می داند كه حبس در چه مواقعی جایز است.
ایشان محرومیت از خانواده و از جامعه را برخوردی سنگین دانسته كه پس از رسیدن به عمق فقاهت می توان موارد آن را فهمید.
این مرجع شیعه تاكید نمود كه اساس دین بر حریت است: «فقیهی كه به مُخّ فقاهت رسیده، میداند حبس در چه مواردی است و چقدر امر حبس شدید است و اساس دین بر حریت بشر است و حبس و زندانی كردن او و حرمان او از جامعه و از خانواده در چه حد از شدت است و موارد حبس در شریعت در چه مواردی و با چه دقتی مطرح شده است»
این انتقاد آیت الله وحید که صاحب پرجمعیت ترین کرسی تدریس در حوزره علمیه قم است تعریض مستقیم به آقای خامنه ای در درجه اول به عنوان متولی شرعی قضا و در درجه دوم به دامادش صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه است.
آیت الله وحید خراسانی پیش ازاین با ریاست دامادش به قوه قضاییه بشدت مخالفت کرده و در تظلم خواهی مکرر خانواده زندانیان سیاسی او را فاقد صلاحیت برای این امر مهم دانسته است.
می توان گفت سخنان کارشناسانه این فقیه اصولی به معنای عدم مشروعیت دادگاههای جمهوری اسلامی است
۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه
مردمی که جلوی گلوله می روند سرکوب شدنی نیستند
نوشته های شخصی فیدل کاسترو
وبسایت گرانما- 13 فوریه 2011- ترجمه ابراهیم بیگی
فقر و بیکاری، جوانان، میهن دوستان و مبارزان را تحت تاثیر قرار داده است. این مردم(مصر و دیگرکشورهائی که مردم در آنها بپا خاسته اند) چطور می توانند خودشان را با نرخ رو به افزایش قیمت غذا و مایحتاج اولیه ی انسانی وفق دهند؟ در این نقطه است که دیگر جای تعلل برای کسی باقی نمی ماند و مردم به خیابان ها می ریزند و بازگشت حقوق اساسی اقتصادی و مادی خودشان را طلب می کنند.
وبسایت گرانما- 13 فوریه 2011- ترجمه ابراهیم بیگی
فقر و بیکاری، جوانان، میهن دوستان و مبارزان را تحت تاثیر قرار داده است. این مردم(مصر و دیگرکشورهائی که مردم در آنها بپا خاسته اند) چطور می توانند خودشان را با نرخ رو به افزایش قیمت غذا و مایحتاج اولیه ی انسانی وفق دهند؟ در این نقطه است که دیگر جای تعلل برای کسی باقی نمی ماند و مردم به خیابان ها می ریزند و بازگشت حقوق اساسی اقتصادی و مادی خودشان را طلب می کنند.
۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه
با اعزام دوکشی نظامی به کانال سوئز عوامل اسرائیل در ج. اسلامی علیه قیام اعراب وارد عمل شدند
سپاه پاسداران با اعزام دو کشتی حامل تسلیحات نظامی به قصد سوریه که اکنون برای عبور به کانال سوئز مصر رسیده است، بزرگترین پشت پا را به جنبش انقلابی مردم مصر زد. اعزام این دو کشتی اگر در زمان و موقعیت دیگری صورت می گرفت، ارتباط مستقیم با تبلیغات اسرائیل، امریکا و اروپا پیدا نمی کرد، اما اکنون مستندی شده است برای تبلیغات اروپا و امریکا و اسرائیل علیه انقلاب مصر و این که قیام مردم مصر به نفع جمهوری اسلامی تمام خواهد شد! بنابراین، رفتن مبارک کافی است و نظام و رژیم او با اندک اصلاحاتی با نقش آفرینی ژنرال های رژیم باید بماند. این همان خواستی است که اسرائیل دارد و جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و یا دست های پنهان اسرائیل در حاکمیت و در سپاه پاسداران به یاری اسرائیل شتافت!
حتی اگر این اقدام با هدف ایجاد یک جنجال خارجی و تحت الشعاع قرار دادن رویدادهای داخلی ایران نیز باشد، درعمل خیانت است به جنبش انقلابی مصر و کشورهای عربی.
حتی اگر این اقدام با هدف ایجاد یک جنجال خارجی و تحت الشعاع قرار دادن رویدادهای داخلی ایران نیز باشد، درعمل خیانت است به جنبش انقلابی مصر و کشورهای عربی.
۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه
چرا حاکمیت برای برای برگزاری مراسم شهید صانع ژاله سنگ تمام گذاشت؟.
تیر به چشم اسفندیار اصابت کرده است
جمعه, ۲۹ بهمن, ۱۳۸۹
چکیده :انتشار مستنداتی توسط دوستان صانع و افشاگری جسورانه ی برادر او در خصوص سرقت عکس صانع، سناریوی حکومتی را، یک روزه افشا کرده و مطابق معمول «آگاهیِ مردمی چشم اسفندیار اقتدارگرایان را نشانه رفته است.» این نخستین باری نیست که حاکمیت به دام سناریوسازی های خام و عجیب و غریب و پر هزینه ی نیروهای اطلاعاتی و شبه نظامی می افتد. دست کم در دو سال اخیر، نمونه های فراوانی از آن به چشم می خورد که سخنرانی مشهور سردار مشفق حاوی فهرست مفصل و مستندی از این دست خبط هاست....
کلمه – داریوش محمدی: «برگزاری متفاوتِ مراسم» تشییع جنازه ی شهید صانع ژاله با شهید محمد مختاری، نشان می دهد که این مراسم «توسط مردم» و به صورت خودجوش برگزار نشده است.
«حضور چهره های شناخته شده و تدارکات وسیع و پشتیبانی صوتی و تصویری صدا وسیما» تائید می کند که مراسم تشییع جنازه شهید ژاله دستِ کم در تهران توسط حاکمیت ساماندهی شده است. به این شواهد می توان «قرق شدن دانشکده هنر و برخورد شدید با دانشجویان و انجمن اسلامی این دانشکده» را افزود. در این حال کشف «انگیزه ی حاکمیت» برای تدارک این مراسم چندان دشوار نیست.
در حالت نخست، صانع ژاله یک دانشجوی بسیجی است که مخبر حسین شریعتمداری بوده و تصاویر او در کنار آیت الله منتظری و نوشته ی او در نشریه ای برانداز! نوعی فریب انجمن اسلامی توسط اقتدارگرایان بوده است و مصاحبه ی برادر او با رسانه های خارجی دروغ بوده و برادر دیگر او هم در مصاحبه با صداو سیما تحت فشار نبوده است. در این صورت، حاکمیت باید «تفاوت» این بسیجی را با بسیجیانی که ادعا می کند در جریان اعتراض های اخیر شهید شده اند، روشن کند و یا بپذیرد که در حال «بهره برداری استثنایی / سیاسی و غیر اخلاقی از شهادت یک انسان و تاخیر در دفن او»، برای فشار بر قوه ی قضائیه و افکار عمومی است.
در حالت دیگر، حاکمیت از «ترس» این که ماجرای شهادت صانع ژاله، به «شاهدی» برای رفتار خشونت طلبانه و تناقض در رفتار و گفتار حاکمیت و ماهیت غیر دموکراتیک آن ها تبدیل شود، دست پیش گرفته و با فرار رو به جلو برای «بسیجی سازی و شهید نامی» او سنگ تمام گذاشته است. «به خصوص» که این شهید به دو اقلیت قومی و مذهبی معترض و همراه با جنبش سبز تعلق داشته و در این صورت با شهید دیگر متفاوت بود! و در این حالت – زهی شرف، زهی اسلام، زهی اخلاق! – حاکمیت با «مصادره» شهید ژاله، در «موضعی واکنشی و تدافعی» گیج شده و ناخواسته به دام رفتار خود افتاده و بسیار زود هم مکافات دیده است. البته این کار به واکنش قوی سبزها در باز پس گیری این شهید بی ارتباط نیست.
حالت سومی هم وجود دارد. حاکمیت برای «فرار از آزمون ۲۵ بهمن»، «سناریویی برای مرگ این شهید طراحی کرده است. در این وضعیت، اقتدارگرایان قصد داشتند با اجرای این سناریو، نه تنها «ماجرای شهادت ندا آقا سلطان» را کم اثر و لوث کنند، بلکه از آن «دستاویزی برای برخورد با رهبران سبز» ساخته اند تا به وسیله ی آن به جنبش سبز و معترضان «انگ وابستگی و انحراف» بزنند تا آنها از «تداوم و تکرار» اعتراض بهراسند و محروم شوند. «ورود وحشتناک و وحشت زدهی» اقتدارگریان و همراهی نمایندگان مجلس، «هزینه های کلان و فراخوان سازمان تبلیغات اسلامی» در سراسر کشور، این فرضیه را تقویت می کند. با این حال «اطلاع رسانی وسیع سبزها» از یک طرف و «فراخوان راه سبز امید برای تجمع مجدد»، از طرف دیگر این سناریو را کم اثر و شاید نابوده ساخته و ظاهرا «بازهم تیر به چشم اسفندیار اصابت کرده است.»
«نکته مهمی» هم در این میان وجود دارد. رسانه های خبری از حضور فردی سپاهی – امنیتی به نام زین الدین انصاری خبر می دهند که پروژه ی جعل کردن کارت بسیج را برای حاکمیت (پیشنهاد و) اجرا کرده است. چه بسا «خوش بینی مفرط حاکمیت به عملکرد ماموان نظامی – امنیتیِ خود»، سبب شده است که به دام این تقلب آشکار بیفتد. در این حالت، انتشار مستنداتی توسط دوستان صانع و افشاگری جسورانه ی برادر او در خصوص سرقت عکس صانع، سناریوی حکومتی را، یک روزه افشا کرده و مطابق معمول «آگاهیِ مردمی چشم اسفندیار اقتدارگرایان را نشانه رفته است.» این نخستین باری نیست که حاکمیت به دام سناریوسازی های خام و عجیب و غریب و پر هزینه ی نیروهای اطلاعاتی و شبه نظامی می افتد.
دست کم در دو سال اخیر، نمونه های فراوانی از آن به چشم می خورد که سخنرانی مشهور سردار مشفق حاوی فهرست مفصل و مستندی از این دست خبط هاست.
۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
تفسیر پیام تظاهرات 25 بهمن خامنه ای آغاز مرحله فریاد علیه یک هدف
تظاهرات 25 بهمن، که با اطمینان می توان گفت، حاکمیت خود بیش از هر حزب و سازمان و شخصیت منتقد و مخالفی، با مشاهده آن متوجه ظرفیت خفته در بطن جامعه برای انفجار شد، حامل یک پیام مهم نیز بود. این که جنبش اعتراضی ایران یک هدف را نشانه گرفته و حالا با رهبری و یا بدون رهبری، با اعلامیه و بی اعلامیه، این هدف را زیر ضربه گرفته است. در چنین موقعیت و وضعیتی، دیگر مردم نه رهنمود می خواهند و نه منتظر رهنمود می مانند. هدف آنقدر فشرده و خلاصه شده که همه آن را شناخته و علیه آن بسیج می شوند. هر نوع لجاجت و پافشاری حاکمیت در مسیری که تاکنون در آن حرکت می کرده، این بسیج را علیه آن هدف تقویت می کند. بنابراین؛ دستگیری ها، کشتار، خشونت؛ سرکوب و ... همگی در خدمت همین بسیج ملی علیه یک هدف قرار میگیرد.
این همان موقعیتی است که از حدود 5 ماه پیش حسنی مبارک، با تدارک و برپائی انتخابات پارلمانی در آن کشور که به کودتای پارلمانی شبیه بود، در آن قرار گرفت. همان موقعیتی که شاه از سال 1355 با اعلام انحلال حتی احزاب حکومتی و اعلام حزب رستاخیر در آن قرار گرفت و در سال 57 این موقعیت به اوج خود رسید. یعنی مردم – حتی اگر همه واقعیت نیز چنین نیز نباشد- یک شخص را بانی همه بدبختی ها دانسته و علیه او بسیج می شوند.
جمهوری اسلامی، به شهادت شعارهای روز 25 بهمن مردم در شهرهای مختلف کشور، در این مرحله گام گذاشته است. وقتی گران شدن نان بربری را هم مردم به حساب بیت رهبری می گذارند، کم عقلی و بی تجربگی است اگر نتوان حدس زد جامعه به کدام مرز رسیده و به کدام نقطه حرکت می کند.
جامعه به مرحله ای رسیده که هر حرکت؛ هر تصمیم و هر اقدام حاکمیت به حساب یک فرد گذاشته می شود و آن فرد کسی نیست جز علی خامنه ای!
تمرکز اخبار و تبلیغات حکومتی، همراه با تکرار و تاکید پیاپی بر"نظر مقام معظم رهبری" توسط مقامات در هر مورد کوچک و بزرگی، از یکسال پیش سرعتی جنونآمیز به خود گرفت و این به سرعت همراه شد با پوستر چسبانی از وی در هر کوچه و خیابان و میدان در شهرها. این امر، درکنار آگاهی سیاسی دم افزون مردم، گسترش اطلاعات مردم از جنایات حکومتی و مشکلات اقتصادی ناشی از برنامه حذف یارانه ها که خامنهای خود را طراح و مدافع سر سخت آن اعلام کرد، پافشاری وی بر دستگیریها و محاکمهها، رفتار و مناسبات شاهنشاهیاش با نیروهای مسلح و سازمانهای اطلاعاتی و... همه و همه در شکلگیری این مرحله ای که جنبش وارد آن شده نقش داشته است. دیگر نمی توان گفت که صرفا حمایت وی از دولت احمدی نژاد و یا اقدام وی برای کودتا درانتخابات 22 خرداد و... در شکل گیری این مرحله نقش داشته، بلکه مجموعهای به هم پیوسته، می رود تا برای او موقعیتی نظیر موقعیت شاه در سال 56 و 57 را فراهم کند. او در این سراشیبی می رود و دور نیست که عده ای از نظامیها و مقامات و روحانیون آشکارا حساب خود را از وی جدا کنند. وحشتی که تظاهرات 25 بهمن به جان حاکمیت انداخت و دست و پائی که اطرافیان رهبری و آنها که خود را هم سرنوشت با علی خامنهای می دانند، برای دستگیریهای بیشتر و حتی اعمال جنایات بیشتری میزنند، برای نرسیدن به نقطه پایانی این سراشیبی و سقوط همگی با هم است. این درحالی است که اتفاقا این دست و پا زدنها، بر سرعت حرکت در سراشیبی می افزاید نه بر عکس. این اشتباهی است که مبارک هم کرد. شاه نیز همین اشتباه را کرد. آنها نیز آنجا که باید دهانه یابوی رَم کرده قدرت را می کشیدند، چنین نکردند و آنگاه که تسمه دهانه را خواستند بکشند، همراه شد با کله پا شدن یابو. شاید هنوز و امروز هم فرصت برای کشیدن دهانه یابوی رم کرده قدرت باشد، اما تاریخ نشان داده که از پس امروز، دیگر "فردا"ئی نیست!
این همان موقعیتی است که از حدود 5 ماه پیش حسنی مبارک، با تدارک و برپائی انتخابات پارلمانی در آن کشور که به کودتای پارلمانی شبیه بود، در آن قرار گرفت. همان موقعیتی که شاه از سال 1355 با اعلام انحلال حتی احزاب حکومتی و اعلام حزب رستاخیر در آن قرار گرفت و در سال 57 این موقعیت به اوج خود رسید. یعنی مردم – حتی اگر همه واقعیت نیز چنین نیز نباشد- یک شخص را بانی همه بدبختی ها دانسته و علیه او بسیج می شوند.
جمهوری اسلامی، به شهادت شعارهای روز 25 بهمن مردم در شهرهای مختلف کشور، در این مرحله گام گذاشته است. وقتی گران شدن نان بربری را هم مردم به حساب بیت رهبری می گذارند، کم عقلی و بی تجربگی است اگر نتوان حدس زد جامعه به کدام مرز رسیده و به کدام نقطه حرکت می کند.
جامعه به مرحله ای رسیده که هر حرکت؛ هر تصمیم و هر اقدام حاکمیت به حساب یک فرد گذاشته می شود و آن فرد کسی نیست جز علی خامنه ای!
تمرکز اخبار و تبلیغات حکومتی، همراه با تکرار و تاکید پیاپی بر"نظر مقام معظم رهبری" توسط مقامات در هر مورد کوچک و بزرگی، از یکسال پیش سرعتی جنونآمیز به خود گرفت و این به سرعت همراه شد با پوستر چسبانی از وی در هر کوچه و خیابان و میدان در شهرها. این امر، درکنار آگاهی سیاسی دم افزون مردم، گسترش اطلاعات مردم از جنایات حکومتی و مشکلات اقتصادی ناشی از برنامه حذف یارانه ها که خامنهای خود را طراح و مدافع سر سخت آن اعلام کرد، پافشاری وی بر دستگیریها و محاکمهها، رفتار و مناسبات شاهنشاهیاش با نیروهای مسلح و سازمانهای اطلاعاتی و... همه و همه در شکلگیری این مرحله ای که جنبش وارد آن شده نقش داشته است. دیگر نمی توان گفت که صرفا حمایت وی از دولت احمدی نژاد و یا اقدام وی برای کودتا درانتخابات 22 خرداد و... در شکل گیری این مرحله نقش داشته، بلکه مجموعهای به هم پیوسته، می رود تا برای او موقعیتی نظیر موقعیت شاه در سال 56 و 57 را فراهم کند. او در این سراشیبی می رود و دور نیست که عده ای از نظامیها و مقامات و روحانیون آشکارا حساب خود را از وی جدا کنند. وحشتی که تظاهرات 25 بهمن به جان حاکمیت انداخت و دست و پائی که اطرافیان رهبری و آنها که خود را هم سرنوشت با علی خامنهای می دانند، برای دستگیریهای بیشتر و حتی اعمال جنایات بیشتری میزنند، برای نرسیدن به نقطه پایانی این سراشیبی و سقوط همگی با هم است. این درحالی است که اتفاقا این دست و پا زدنها، بر سرعت حرکت در سراشیبی می افزاید نه بر عکس. این اشتباهی است که مبارک هم کرد. شاه نیز همین اشتباه را کرد. آنها نیز آنجا که باید دهانه یابوی رَم کرده قدرت را می کشیدند، چنین نکردند و آنگاه که تسمه دهانه را خواستند بکشند، همراه شد با کله پا شدن یابو. شاید هنوز و امروز هم فرصت برای کشیدن دهانه یابوی رم کرده قدرت باشد، اما تاریخ نشان داده که از پس امروز، دیگر "فردا"ئی نیست!
۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه
با حضور سران نظام و برخی فرماندهان، برای بررسی حوادث
گزارشی که می خوانید، مربوط به جلسه ایست که غروب 25 بهمن در حضور علی خامنه ای، با هدف بررسی تظاهرات این روز تشکیل شده است. این گزارش ساعت 4 و 50 دقیقه بعد از ظهر دیروز برای پیک نت ارسال شد و ما از ارسال کننده گزارش خواستیم تا ما را نسبت به صحت آن مطمئن سازد. پاسخ ارسال کننده گزارش این بود که تصمیمات و موضع گیریهای روزهای آینده سران نظام و برخی اشارات در لابلای برخی سخنرانیها، صحت این گزارش را تائید خواهد کرد. ما این گزارش را با همین مقدمه منتشر می کنیم.
در این جلسه علاوه بر روسای سه قوه، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و وزیر اطلاعات نیز حضور داشته اند و پیش از پایان جلسه، به خواست علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی نیز راهی بیت رهبری شده و در این جلسه شرکت می کند و ارزیابی خود را از تظاهرات 25 بهمن ارائه میدهد که کاملا متفاوت با گزارش احمدی نژاد و نقدی فرمانده بسیج و مصلحی وزیر اطلاعات بوده است. فرمانده کل سپاه دراین جلسه موضع انتقادی نسبت به احمدی نژاد داشته است. در همین جلسه قرار می شود مجلس با پرهیز از تحریک مردم و هیجان سازی درباره رویدادهای 25 بهمن موضع گیری کند، که ظاهرا در جلسه روز گذشته مجلس امثال روح الله حسینیان و حسین فدائی و کوچک زاده رهبری را بدست گرفته و از این خط قرمز عبور می کنند. در پایان جلسهای که در حضور علی خامنه ای تشکیل شده بود، پس از اعلام پایان جلسه، خامنه ای از رفسنجانی می خواهد که بماند!
شب گذشته وقتی آخرین گزارشهای حركت اعتراضی مردم در شهرهای بزرگی چون تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و رشت و كرمانشاه را برای خامنه ای می برند او دستور می دهد فوری جلسه ای با فرماندهان سپاه و بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، احمدی نژاد و لاریجانی ها (رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه ) در حضور خودش تشكیل شود .
خامنه ای در ابتدای جلسه تذكر می دهد تا همه آن چه را اتفاق افتاده است با صراحت و بدون پرده پوشی بیان كنند و محض خوش آمد او چیزی را درز نگیرند . به همین دلیل میگوید من تا حدودی خبر ها و شعارها را شنیده ام و از شعار بن علی و سید علی هم خبر دارم !
وزیر اطلاعات محض چاپلوسی می گوید حرف 4 تا بچه كه خودشان هم نمیدانند چه میگویند كه ارزش گفتن ندارد و به همین دلیل ما حتی در گزارش تقدیمی خود هم به آن اشاره نكردهایم !
خامنهای رو به نقدی كرده و می گوید : آقای نقدی شما حرف آقای مصلحی را قبول دارید ؟ واقعا شما برای 4 تا بچه این همه نیرو بسیج كرده بودید ؟!
نقدی می گوید : آقا! ما محض احتیاط در مسائل امنیتی همیشه سقف را می بینیم و بر اساس آن نیرو بسیج می كنیم!
در ادامه صحبت های نقدی، احمدی نژاد معترضانه میگوید چطور شما سقف را دیده بودید كه نتوانستید از شكل گیری هسته های اولیه تظاهرات جلوگیری كنید ؟
فرمانده سپاه كه سابقه درگیری و چالش او و احمدی نژاد را همه می دانند در پاسخ این حرف احمدی نژاد می گوید :
سپاه بیش ار حد لازم برای شما مایه گذاشته است و به نظر من بیشتر از این، شكاف ایجاد شده در سپاه را بیشتر می كند !
احمدی نژاد در پاسخ فرمانده سپاه می گوید : ظاهرا شما را هم گروه رفسنجانی و لاریجانی ها تحت تاثیر القائات خود قرار داده اند ..
این سخنان در زمانی رد و بدل می شود كه خامنه ای مشغول خواندن گزارشی بوده كه وزیر اطلاعات برای او آورده است .
صادق لاریجانی در جواب احمدی نژاد می گوید :نمی دانم آقای احمدی نژاد چه اصراری دارند ما را جدا از خودشون همه جا جلوه بدهند !
علی لاریجانی در ادمه سخنان برادرش می گوید: ظاهر امر بر آقای احمدی نژاد مشتبه شده كه قدرتشان قائم به شخص و شخصیت خودشان و چند نفر اطرافشان است! ایشان باید بدانند اگر یك لحظه سایه آقا از سر ماها كم شود نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان !
احمدی نژاد می گوید: مقصودتان از تاك نشان ! آقا هستند ؟
فرمانده سپاه حرف او را قطع كرده و می گوید : مقصودشان از تاك نشان همین چند تا آدمی هستند كه نسخه مكتب ایرانی برای شما می پیچند و خیال برشان داشته است كه بین مردم محبوب هستند .
هاشمی رفسنجانی كه تازه وارد جلسه شده است (بنا به اظهار منبع موثق هاشمی رفسنجانی بنا به خواسته خامنه ای در دقایق پایانی به جلسه وارد می شود كه البته خیلی ها خصوصا احمدی نژاد خوششان نمی آید) رشته سخن را به دست گرفته و رو به خامنه ای می گوید :
ممكن است آقایان گزارش هایی از اتفاقات امروز به شما داده باشند. حال آن كه الان دیگر جای تعارف نیست !
خامنه ای می گوید : از قضا من در ابتدای جلسه این موضوع را كه آقایان با صراحت و شفاف گزارش بدهند متذكر شدم ...
وزیر اطلاعات كه عرصه را تنگ می بیند می گوید : ظاهرا آقای هاشمی می خواهند بگویند بیش از 3 میلیون در خیابان ها بوده اند ..
هاشمی رو به خامنه ای و بی اعتنا به وزیر اطلاعات می گوید :هر تعداد كه آقایان گزارش كرده اند را شما ضرب در 100 كنید. حتی تعداد بوقهایی كه امروز خود روها می زدند را! چون آنهایی كه امروز آمدند و تعدادشان هم دهها هزار نفر بود كسانی بودند كه پیه كتك خوردن و به زندان افتادن را، آن هم در حالی كه به عید نوروز نزدیك می شویم و حتی كشته شدن را به تنشان مالیده و علیرغم آن به خیابان ها آمده بودند .. ! پشت سر هر یك از این ها صدها نفر هستند كه مخالف جدی هستند و ما نباید چون به خیابان نیامدند آنها را به حساب نیاوریم . آن ها دنبال یك روزنه كوچك هستند تا مخالفت خودشان را چندین و چند برابر ابراز كنند! در فضای رعب و وحشت ایجاد شده آن هایی كه به خیابان ها آمدند هر چند بر خلاف نظر بعضی از آقایان تعداشان هم كم نبود تنها گروهی كوچك از معترضان بودند و دهها هزار نفر را در بر می گرفتند. ما لااقل در چنین جلساتی نباید خودمان را گول بزنیم . ما زمانی خود را گول زده ایم كه واقعیات را از خودمان پنهان كنیم ! آن ها كه به خیابانها آمدند امروز قید جان و سلامتی خودشان را زده بودند. آن هایی كه در چنین فضایی نیامدند را نمی شود نادیده گرفت. چون مخالفت تنها با به خیابان آمدن نیست. هزار جور دیگر هم می شود مخالفت كرد و نظام را از درون فروپاشید! نمونهاش اعتصاب خاموشی است كه الان در ادارات وجود دارد .. همه هستند اما همه كار نمی كنند! به همین دلیل است كه دولت خیلی راحت دستور تعطیلی ادارات را به هر بهانه كوچكی می دهد چون می بیند ادارات كارایی ندارند و اگر تعطیل باشد نفعش بیشتر است !
هاشمی ادامه می دهد : اما من علت همه این اعتراضات را نظام نمی دانم! ای كاش دلیل اعتراضات مردم من بودم كه در آن صورت لحظه ای درنگ نمی كردم و خودم را قربانی نظام می كردم !
این حرف هاشمی كه مستقیما احمدی نژاد را هدف گرفته بود باعث شد احمدی نژاد رنگ به رنگ شود. احمدی نژاد وقتی می بیند خامنه ای در برابر این حرف هاشمی بر خلاف گذشته از او دفاع نمیكند به تندی به هاشمی می گوید: شما حاضر نیستید آقا زاده فراریتون را بر گردونید آن وقت دم از این می زنید كه حاضرید خودتون را قربانی نظام كنید ؟
هاشمی بی توجه به حرف احمدی نژاد رو به خامنه ای كرده و می گوید :
من آن چه شرط بلاغ می دانستم را گفتم! حال خود دانید..
جلسه كه حالت بسیار مایوسانه ای به خود گرفته بود با این قرار كه فردا در مجلس طیفی از نمایندگان مجلس به این اعتبار كه نماینده مردم هستند حوادث پیش آمده را محکوم کنند پایان می یابد! همه میروند و خامنه ای از هاشمی می خواهد كه بماند.
در این جلسه علاوه بر روسای سه قوه، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و وزیر اطلاعات نیز حضور داشته اند و پیش از پایان جلسه، به خواست علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی نیز راهی بیت رهبری شده و در این جلسه شرکت می کند و ارزیابی خود را از تظاهرات 25 بهمن ارائه میدهد که کاملا متفاوت با گزارش احمدی نژاد و نقدی فرمانده بسیج و مصلحی وزیر اطلاعات بوده است. فرمانده کل سپاه دراین جلسه موضع انتقادی نسبت به احمدی نژاد داشته است. در همین جلسه قرار می شود مجلس با پرهیز از تحریک مردم و هیجان سازی درباره رویدادهای 25 بهمن موضع گیری کند، که ظاهرا در جلسه روز گذشته مجلس امثال روح الله حسینیان و حسین فدائی و کوچک زاده رهبری را بدست گرفته و از این خط قرمز عبور می کنند. در پایان جلسهای که در حضور علی خامنه ای تشکیل شده بود، پس از اعلام پایان جلسه، خامنه ای از رفسنجانی می خواهد که بماند!
شب گذشته وقتی آخرین گزارشهای حركت اعتراضی مردم در شهرهای بزرگی چون تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و رشت و كرمانشاه را برای خامنه ای می برند او دستور می دهد فوری جلسه ای با فرماندهان سپاه و بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، احمدی نژاد و لاریجانی ها (رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه ) در حضور خودش تشكیل شود .
خامنه ای در ابتدای جلسه تذكر می دهد تا همه آن چه را اتفاق افتاده است با صراحت و بدون پرده پوشی بیان كنند و محض خوش آمد او چیزی را درز نگیرند . به همین دلیل میگوید من تا حدودی خبر ها و شعارها را شنیده ام و از شعار بن علی و سید علی هم خبر دارم !
وزیر اطلاعات محض چاپلوسی می گوید حرف 4 تا بچه كه خودشان هم نمیدانند چه میگویند كه ارزش گفتن ندارد و به همین دلیل ما حتی در گزارش تقدیمی خود هم به آن اشاره نكردهایم !
خامنهای رو به نقدی كرده و می گوید : آقای نقدی شما حرف آقای مصلحی را قبول دارید ؟ واقعا شما برای 4 تا بچه این همه نیرو بسیج كرده بودید ؟!
نقدی می گوید : آقا! ما محض احتیاط در مسائل امنیتی همیشه سقف را می بینیم و بر اساس آن نیرو بسیج می كنیم!
در ادامه صحبت های نقدی، احمدی نژاد معترضانه میگوید چطور شما سقف را دیده بودید كه نتوانستید از شكل گیری هسته های اولیه تظاهرات جلوگیری كنید ؟
فرمانده سپاه كه سابقه درگیری و چالش او و احمدی نژاد را همه می دانند در پاسخ این حرف احمدی نژاد می گوید :
سپاه بیش ار حد لازم برای شما مایه گذاشته است و به نظر من بیشتر از این، شكاف ایجاد شده در سپاه را بیشتر می كند !
احمدی نژاد در پاسخ فرمانده سپاه می گوید : ظاهرا شما را هم گروه رفسنجانی و لاریجانی ها تحت تاثیر القائات خود قرار داده اند ..
این سخنان در زمانی رد و بدل می شود كه خامنه ای مشغول خواندن گزارشی بوده كه وزیر اطلاعات برای او آورده است .
صادق لاریجانی در جواب احمدی نژاد می گوید :نمی دانم آقای احمدی نژاد چه اصراری دارند ما را جدا از خودشون همه جا جلوه بدهند !
علی لاریجانی در ادمه سخنان برادرش می گوید: ظاهر امر بر آقای احمدی نژاد مشتبه شده كه قدرتشان قائم به شخص و شخصیت خودشان و چند نفر اطرافشان است! ایشان باید بدانند اگر یك لحظه سایه آقا از سر ماها كم شود نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان !
احمدی نژاد می گوید: مقصودتان از تاك نشان ! آقا هستند ؟
فرمانده سپاه حرف او را قطع كرده و می گوید : مقصودشان از تاك نشان همین چند تا آدمی هستند كه نسخه مكتب ایرانی برای شما می پیچند و خیال برشان داشته است كه بین مردم محبوب هستند .
هاشمی رفسنجانی كه تازه وارد جلسه شده است (بنا به اظهار منبع موثق هاشمی رفسنجانی بنا به خواسته خامنه ای در دقایق پایانی به جلسه وارد می شود كه البته خیلی ها خصوصا احمدی نژاد خوششان نمی آید) رشته سخن را به دست گرفته و رو به خامنه ای می گوید :
ممكن است آقایان گزارش هایی از اتفاقات امروز به شما داده باشند. حال آن كه الان دیگر جای تعارف نیست !
خامنه ای می گوید : از قضا من در ابتدای جلسه این موضوع را كه آقایان با صراحت و شفاف گزارش بدهند متذكر شدم ...
وزیر اطلاعات كه عرصه را تنگ می بیند می گوید : ظاهرا آقای هاشمی می خواهند بگویند بیش از 3 میلیون در خیابان ها بوده اند ..
هاشمی رو به خامنه ای و بی اعتنا به وزیر اطلاعات می گوید :هر تعداد كه آقایان گزارش كرده اند را شما ضرب در 100 كنید. حتی تعداد بوقهایی كه امروز خود روها می زدند را! چون آنهایی كه امروز آمدند و تعدادشان هم دهها هزار نفر بود كسانی بودند كه پیه كتك خوردن و به زندان افتادن را، آن هم در حالی كه به عید نوروز نزدیك می شویم و حتی كشته شدن را به تنشان مالیده و علیرغم آن به خیابان ها آمده بودند .. ! پشت سر هر یك از این ها صدها نفر هستند كه مخالف جدی هستند و ما نباید چون به خیابان نیامدند آنها را به حساب نیاوریم . آن ها دنبال یك روزنه كوچك هستند تا مخالفت خودشان را چندین و چند برابر ابراز كنند! در فضای رعب و وحشت ایجاد شده آن هایی كه به خیابان ها آمدند هر چند بر خلاف نظر بعضی از آقایان تعداشان هم كم نبود تنها گروهی كوچك از معترضان بودند و دهها هزار نفر را در بر می گرفتند. ما لااقل در چنین جلساتی نباید خودمان را گول بزنیم . ما زمانی خود را گول زده ایم كه واقعیات را از خودمان پنهان كنیم ! آن ها كه به خیابانها آمدند امروز قید جان و سلامتی خودشان را زده بودند. آن هایی كه در چنین فضایی نیامدند را نمی شود نادیده گرفت. چون مخالفت تنها با به خیابان آمدن نیست. هزار جور دیگر هم می شود مخالفت كرد و نظام را از درون فروپاشید! نمونهاش اعتصاب خاموشی است كه الان در ادارات وجود دارد .. همه هستند اما همه كار نمی كنند! به همین دلیل است كه دولت خیلی راحت دستور تعطیلی ادارات را به هر بهانه كوچكی می دهد چون می بیند ادارات كارایی ندارند و اگر تعطیل باشد نفعش بیشتر است !
هاشمی ادامه می دهد : اما من علت همه این اعتراضات را نظام نمی دانم! ای كاش دلیل اعتراضات مردم من بودم كه در آن صورت لحظه ای درنگ نمی كردم و خودم را قربانی نظام می كردم !
این حرف هاشمی كه مستقیما احمدی نژاد را هدف گرفته بود باعث شد احمدی نژاد رنگ به رنگ شود. احمدی نژاد وقتی می بیند خامنه ای در برابر این حرف هاشمی بر خلاف گذشته از او دفاع نمیكند به تندی به هاشمی می گوید: شما حاضر نیستید آقا زاده فراریتون را بر گردونید آن وقت دم از این می زنید كه حاضرید خودتون را قربانی نظام كنید ؟
هاشمی بی توجه به حرف احمدی نژاد رو به خامنه ای كرده و می گوید :
من آن چه شرط بلاغ می دانستم را گفتم! حال خود دانید..
جلسه كه حالت بسیار مایوسانه ای به خود گرفته بود با این قرار كه فردا در مجلس طیفی از نمایندگان مجلس به این اعتبار كه نماینده مردم هستند حوادث پیش آمده را محکوم کنند پایان می یابد! همه میروند و خامنه ای از هاشمی می خواهد كه بماند.
۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه
اعلامیه بخش برون مرزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ج. اسلامی بر سر دوراهی سقوط نظام یا قبول اصلاحات
ملت ایران تا پیش از انقلاب بهمن 57 دونهضت نافرجام را تجربه کرده بود. کودتای سوم اسفند 1299 سرآغاز استحاله انقلاب مشروطه گردید و کودتای 28 مرداد 1332 دولت ملی مصدق را سرنگون و آرمان آزادی و استقلال نهضت را قربانی استبداد داخلی و استعمار خارجی کرد. هر چند در تمام هفتاد و پنج سال پس از انقلاب مشروطه، ایران در ظاهر دارای رژیمی مشروطه و مبتنی بر قانون اساسی بود، اما همه اصول قانون اساسی و مشروطیت به مذبح یک اصل یعنی اصل سلطنت برده شد، آن هم با تفسیری انحرافی و متجاوز به حقوق ملت. پادشاه نمادین و غیر مسئول مشروطه به سلطانی مطلقه با اختیارات فراقانونی و نامشروط و در عین حال غیر مسئول تبدیل شد و تنها یک شخص یعنی شاه دائر مدار همه اصول، قوا، نهادها و دستگاه های کشوری و لشکری، تقنینی، اجرایی و قضایی و همه امور اعم از خارجی و داخلی ،نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گردید. اراده اعلیحضرت تعیین کننده سرنوشت ملت شد و سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه(به ویژه دو قوه نخست) استقلال خود را از دست داده و مجری منویات شاه گشتند. انتصابات وکلای شاه با نام انتخابات مجلس برگزار می شد. نمایندگان مجالس فرمایشی تصویب کنندگان خواسته ها و اشارات شاه بودند. نخست وزیر و هیأت دولت خود را نه در برابر ملت و نمایندگان آن، بلکه در مقابل شاه مسئول می دانستند و به غلام خانه زاد و چاکرجان نثار و مطیع محض منویات اعلیحضرت بودن افتخار می کردند. از آزادی سیاسی ، مطبوعات واحزاب منتقد و مستقل خبری نبود. مخالفان، منتقدان و دگراندیشان سیاسی به بهانه حفظ امنیت کشور توسط ساواک دستگیر، شکنجه و سرکوب می شدند و یا در بهترین حالت در دادگاه های فرمایشی نظامی محکوم به زندان می گشتند. روند حکومت فردی مطلقه در دهه پنجاه به جایی رسید که نام بردن از شاه به عنوان شخص اول مملکت توهین به وی محسوب می شد، چرا که این عنوان بدان معنا بود که گویی پس از او اشخاص دیگری نیز به عنوان شخص دوم و یا سوم وجود دارند. بدین ترتیب شاه نه شخص اول بلکه «خدایگان آریامهر» نامیده شد.
اینک در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ایران بار دیگر در یکی از نقاط عطف تاریخی خود قرار گرفته است. در یک سو حاکمیتی قرار دارد که پس از یک کودتای انتخاباتی در 22 خرداد 88 با اتکاء به نیروی سرکوبگر پلیسی، امنیتی، نظامی و شبه نظامی، می رود با تحریف و استحالۀ آرمان های انقلاب اسلامی، روند تبدیل جمهوریت به سلطنت مطلقه زیر لوای دین را تکمیل وجمهوری اسلامی را به سلطنت اسلامی مبدل سازد و همه اصول قانون اساسی و آرمان ها و حقوق بنیادی فردی، اجتماعی و ملی مردم ایران را به قربانگاه اصل "ولایت مطلقه امر" ببرد و سومین تجربۀ نافرجام تاریخی را بر ملت ایران تحمیل کند و در سوی دیگر جنبش سبز قرار دارد، جنبش مردمی که می کوشد از حقوق اساسی، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و آزادی و عدالت و کرامت انسانی دفاع کند و بدین منظور از زبان رهبران جنبش سبز بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی پای فشرده می شود. آن ها خواهان تحقق وعده هایی هستند که انقلاب اسلامی و رهبری آن سال 57 به همگان داده بود: وعده آزادی، استقلال، عدالت، امنیت، کرامت، رفاه و پیشرفت، وعدۀ حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اراده و انتخابات آزاد جمهور مردم، وعده تحقق اخلاق، معنویت و ارزش های اسلامی، وعدۀ زندگی عاری از ترس ، فقر و گرسنگی، بی خانمانی و بیکاری و نابرابری و تبعیض، بازداشت های خودسرانه، زندان و شکنجه ، جامعه ای برخوردار از آزادی بیان و انتقاد، مطبوعات و احزاب مستقل و آزاد، جامعه ای بهره مند از حق اعتراض و برگزاری امن اجتماعات ...
اکنون پس از گذشت بیست ماه اعمال خشونت و سرکوب گسترده و بسیج همه امکانات امنیتی- پلیسی، سیاسی، تبلیغاتی، مالی و تدارکاتی برای شکستن اراده ملت و ناگزیر ساختن مردم به سکوت و تمکین در برابر قدرت مطلقه، جنبش سبز ملت ایران همچنان زنده است و با تسخیر روزافزون دل ها و ذهن ها، در شبکه های اجتماعی خرد اما بیشمار و گسترده جریان دارد. بهترین گواه بر زنده بودن این جنبش و بطلان ادعاهای استبداد حاکم مبنی بر پایان «فتنه سبز» این است که حکومت امنیتی- نظامی همچنان از موافقت با درخواست ساده و قانونی رهبران جنبش برای برگزاری راهپیمایی آرام، مدنی و مسالمت آمیز مردم وحشت دارد و از صدور مجوز برای آن ابا دارد.
جنبش سبز ملت ایران اینک پژواک حرکت ضد استبدادی اما مدنی و خشونت پرهیز خود را در جنبش مردم مصر و دیگر جنبش های آزادی خواهانه از تونس تا یمن، می شنود. جنبش های مردمی کنونی در منطقه خاورمیانه علیه رژیم های استبدادی به دنبال جنبش سبز مردم ایران در سال گذشته، بیش از هرچیز نشان دهنده آن است که عصر دیکتاتوری های فردی اعم از سکولار و مذهبی به سر آمده و موج دموکراسی خواهی در خاورمیانه همه حکومت های یکه سالار را در برابر دو گزینه محتوم قرار خواهد داد، یا تن دادن به اصلاحات دموکراتیک و یا سقوط و سرنگونی
اینک در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ایران بار دیگر در یکی از نقاط عطف تاریخی خود قرار گرفته است. در یک سو حاکمیتی قرار دارد که پس از یک کودتای انتخاباتی در 22 خرداد 88 با اتکاء به نیروی سرکوبگر پلیسی، امنیتی، نظامی و شبه نظامی، می رود با تحریف و استحالۀ آرمان های انقلاب اسلامی، روند تبدیل جمهوریت به سلطنت مطلقه زیر لوای دین را تکمیل وجمهوری اسلامی را به سلطنت اسلامی مبدل سازد و همه اصول قانون اساسی و آرمان ها و حقوق بنیادی فردی، اجتماعی و ملی مردم ایران را به قربانگاه اصل "ولایت مطلقه امر" ببرد و سومین تجربۀ نافرجام تاریخی را بر ملت ایران تحمیل کند و در سوی دیگر جنبش سبز قرار دارد، جنبش مردمی که می کوشد از حقوق اساسی، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و آزادی و عدالت و کرامت انسانی دفاع کند و بدین منظور از زبان رهبران جنبش سبز بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی پای فشرده می شود. آن ها خواهان تحقق وعده هایی هستند که انقلاب اسلامی و رهبری آن سال 57 به همگان داده بود: وعده آزادی، استقلال، عدالت، امنیت، کرامت، رفاه و پیشرفت، وعدۀ حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اراده و انتخابات آزاد جمهور مردم، وعده تحقق اخلاق، معنویت و ارزش های اسلامی، وعدۀ زندگی عاری از ترس ، فقر و گرسنگی، بی خانمانی و بیکاری و نابرابری و تبعیض، بازداشت های خودسرانه، زندان و شکنجه ، جامعه ای برخوردار از آزادی بیان و انتقاد، مطبوعات و احزاب مستقل و آزاد، جامعه ای بهره مند از حق اعتراض و برگزاری امن اجتماعات ...
اکنون پس از گذشت بیست ماه اعمال خشونت و سرکوب گسترده و بسیج همه امکانات امنیتی- پلیسی، سیاسی، تبلیغاتی، مالی و تدارکاتی برای شکستن اراده ملت و ناگزیر ساختن مردم به سکوت و تمکین در برابر قدرت مطلقه، جنبش سبز ملت ایران همچنان زنده است و با تسخیر روزافزون دل ها و ذهن ها، در شبکه های اجتماعی خرد اما بیشمار و گسترده جریان دارد. بهترین گواه بر زنده بودن این جنبش و بطلان ادعاهای استبداد حاکم مبنی بر پایان «فتنه سبز» این است که حکومت امنیتی- نظامی همچنان از موافقت با درخواست ساده و قانونی رهبران جنبش برای برگزاری راهپیمایی آرام، مدنی و مسالمت آمیز مردم وحشت دارد و از صدور مجوز برای آن ابا دارد.
جنبش سبز ملت ایران اینک پژواک حرکت ضد استبدادی اما مدنی و خشونت پرهیز خود را در جنبش مردم مصر و دیگر جنبش های آزادی خواهانه از تونس تا یمن، می شنود. جنبش های مردمی کنونی در منطقه خاورمیانه علیه رژیم های استبدادی به دنبال جنبش سبز مردم ایران در سال گذشته، بیش از هرچیز نشان دهنده آن است که عصر دیکتاتوری های فردی اعم از سکولار و مذهبی به سر آمده و موج دموکراسی خواهی در خاورمیانه همه حکومت های یکه سالار را در برابر دو گزینه محتوم قرار خواهد داد، یا تن دادن به اصلاحات دموکراتیک و یا سقوط و سرنگونی
۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه
فیلم را اینجا ببینید! انفجارهای پیاپی در پادگان "علی بن ابیطالب" قم
سلام- در ساعت 6 بامداد 22 بهمن، مردم قم، با شنیدن صدای یک انفجار عظیم، وحشت زده به خیابان ها ریختند و یا به پشت بام ها رفتند. شعله های آتش و دود آسمان قم را پوشاند. فیلم کوتاهی از این صحنه گرفته ام که برایتان ارسال می کنم. آسمان تماما به رنگ قرمز در آمد. این انفجار، در چند نوبت دیگر نیز تکرار شد، بمدت 20 دقیقه و به همین دلیل همگان بر این اعتقادند که برخلاف اطلاعیه شرکت گاز استان قم، آنچه که مردم شاهد بودند و می گویند، انفجار لوله گاز نبوده است، زیرا در طول 20 دقیقه، با فاصله چند دقیقه به چند دقیقه انفجار دیگری روی میداد. به همین دلیل مردم اعتقاد دارند که این انفجار ها در پادگان "علی بن ابیطالب" قم روی داده است.
منبع پیک نت
منبع پیک نت
۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه
بخش هائی از بیانه سالگرد انقلاب جبهه مشارکت اگر حاکمیت سرکوب و دروغ خاتمه نیابد و به آرمان های انقلاب باز نگردیم سرنوشت مصر و تونس در انتظار ج. اسلامی است
در جمهوری اسلامی قرار نبود نماد اسلامیت آن، افراد و گرایش هایی شوند که زبانشان جز به خشونت گشوده و عملشان جز به حذف معطوف نیست و شرع و قانون را جز در جهت قدرت داشتن یک جریان خاص تفسیر نمی کنند. قرار نبود که نماد جمهوریت این نظام کسانی باشند که در توهم مدیریت جهان مهم ترین سرمایه های طبیعی و اجتماعی کشور را به راحتی بر باد دهند و قرار نبود که نماد ایرانیت کشور کسانی شوند که برای کسب قدرت، میراث تاریخی و گذشته پرافتخار ایران را به بازیچه و کاریکاتور تبدیل کنند. قرار نبود که مراجع و علما و روشنفکران و هنرمندان و دانشگاهیان و دانشجویان و معلمان و کارگران و زنان و اقوام و احزاب و نهادهای مدنی و مطبوعات و رسانه های مستقل از آزادی بیان و آزادی بعد از بیان محروم شوند و حقوق صنفی و سیاسی خود را از دست بدهند و ایران پس از انقلاب و رحلت امام بالاترین رتبه ها را در اعمال محدودیت های امنیتی و قضایی و حقوقی بدست آورد. قرار نبود در این نظام چهره فقر و فساد و تبعیض با گزارش ها و آمارهای دروغ پنهان شود و فرار مغزها و سرمایه ها و فساداداری و قانون گریزی دستگاه اجرایی کشور روز به روز سرعت بیشتری بگیرد. امروز به جای ارزشهای اخلاقی که انقلاب اسلامی در پی آن بود شاهد رواج ضداخلاقی ترین اقدامات و بی پایه ترین تهمت ها و افتراها و فحاشی ها از سوی دستگاههای رسمی، رسانه به اصطلاح ملی و تریبون ها و رسانه های وابسته به دولت نسبت به مخالفین و منتقدین هستیم. باید نگران بود که حساسیت نسبت به تضییع حقوق اساسی شهروندان کم شود و دستگاه قضایی مستقل که از اهداف مفروض این نظام بود، به اذعان برخی مسئولین آن قربانی صدور احکام ابلاغی نهادهای امنیتی شود. باید نگران بود که چرا امروز بالاترین مقامات اجرایی صریحاً از عمل به قانون طفره می روند و رسماً راه را برای فرار از پاسخگویی و استبداد درعمل باز می کنند. باید نگران بود که چرا شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی در عمل به دفع فراتر از حداکثر و جذب کمتر از حداقل تبدیل شده و هر روز نیروها و مجموعه های جدیدی از دایره اثرگذاری دفع می شوند. باید نگران بود که چرا سخن دلسوزان این نظام و کشور از اصلاح طلب و اصول گرا و از روحانی و دانشگاهی و از پیر و جوان به جای آنکه شنیده شود ملعبه دستگاههای امنیتی و تبلیغاتی می شود. باید نگران بود که چرا وحشت از انتخابات آزاد به حدی شده است که پیشنهادهای مشفقانه و اصلاح طلبانه جناب آقای خاتمی و دلسوزان دیگر که بیان حداقل هایی قانونی برای خروج کشور از این وضعیت نگران کننده است، دست اندرکاران را چنین آشفته می کند که درهمه تریبون های رسمی و غیررسمی زبان به فحاشی واتهامات ناروا باز کنند. تجربه 32 ساله ملت ما و تامل در آنچه امروز در تونس و مصر و یمن و اردن و سراسر منطقه خاورمیانه می گذرد، این است که باید به این نگرانی ها به صورتی عاجل پایان داد و به خواسته های ملت در دوره انقلاب بازگشت و نتیجه اراده مردم را در اعمال حق حاکمیت و در سرنوشت خودشان عملاً پذیرفت. این راه چیزی نیست جز بازگشت کامل و بدون تنازل به قانون اساسی و پذیرش حقوق ملت، همانگونه که در آن تصریح شده است. قبول عملی این راه یعنی تن دادن به قواعد دموکراسی در چارچوب قانون اساسی وبا اتحاذ روشهای کم هزینه و مسالمت آمیز .
کافی است برای مقایسه سود و زیان این راه، کشورهایی که راه دموکراسی و اصلاحات را انتخاب کردند، یا از آن فرار کردند و سرنوشت دولت هایی نظیر ترکیه و مصر را با هم مقایسه کنیم تا بفهمیم چگونه اولی توانست با اقداماتی مدنی و عقلانی در منطقه حتی سرمشقی برای حرکت های اسلامگرایانه شود و دومی با امنیتی کردن کشور و بستن راه اصلاحات و انتخابات وروش های قانونی، جامعه را به مرحله انفجار برساند. ما بر همین اساس اعلام می کنیم که تا دیر نشده است باید فضای بسته و نگران کننده و یک طرفه کنونی را شکست و راه را برای جبران آنچه به خصوص پس از انتخابات گذشته ریاست جمهوری بوجود آمده است باز کرد. حداقل های این کار همان است که بارها و بارها از زبان آقایان خاتمی و موسوی و کروبی و شخصیت ها و گروههای مذهبی و سیاسی کشور و حتی اصول گرایان دلسوز بیان شده است.
کافی است برای مقایسه سود و زیان این راه، کشورهایی که راه دموکراسی و اصلاحات را انتخاب کردند، یا از آن فرار کردند و سرنوشت دولت هایی نظیر ترکیه و مصر را با هم مقایسه کنیم تا بفهمیم چگونه اولی توانست با اقداماتی مدنی و عقلانی در منطقه حتی سرمشقی برای حرکت های اسلامگرایانه شود و دومی با امنیتی کردن کشور و بستن راه اصلاحات و انتخابات وروش های قانونی، جامعه را به مرحله انفجار برساند. ما بر همین اساس اعلام می کنیم که تا دیر نشده است باید فضای بسته و نگران کننده و یک طرفه کنونی را شکست و راه را برای جبران آنچه به خصوص پس از انتخابات گذشته ریاست جمهوری بوجود آمده است باز کرد. حداقل های این کار همان است که بارها و بارها از زبان آقایان خاتمی و موسوی و کروبی و شخصیت ها و گروههای مذهبی و سیاسی کشور و حتی اصول گرایان دلسوز بیان شده است.
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
بیانیه موسوی و کروبی بمناسبت سالگرد انقلاب 22 بهمن 57 اوباش سالاری در سلطنتِ باز تولید شده
دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از 30 سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمانهای انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراقآمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.
آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از احساس مسئولیت همگانی در مقابل این خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.
دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک، حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه و یا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند بتدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست. ما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغه منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.
مردم به جای کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، نهادینه شدن مدارا و مفاهمه و گذشت را می خواهند. مردم خواهان پایان اوباش سالاری و حاکمیت نهادینه شایسته سالاری اند!
این بیانیه روز گذشته و بمناسبت سالگرد انقلاب 57 با امضای مشترک موسوی و کروبی منتشر شد:
در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی ایران هستیم، انقلابی که جلوه درخشان تعیین سرنوشت مردم ما به دست خودشان بود و برای یکایک ما ایرانیان، شناخت و بازشناخت این حادثه بزرگ و مهم تاریخی، اهمیت بسیار دارد. شاید از آن رو که شناخت هویت تاریخی هر ملت، در تعیین راه آیندة آن مؤثر است، شاید از آن رو که این روزها از خود می پرسند که راه طی شده تا چه اندازه صحیح بوده، و شاید هم از آن رو که بیش از هر زمان دیگر، شاهد تلاش برای تحریف این تاریخ هستیم.
آنچه در آن روزها شاهد بودیم، نه یک جابجایی قدرت سیاسی صرف، که ورود یک گفتمان نو و خروج یک گفتمان کهنه بود: گفتمان کهنه ای که می انگاشت که با بستن همه راه ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، با کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه جو و غفلت دلسوختگان این مرز و بوم، با در بند کردن فوج فوج آزادیخوهان، با اعمال سانسور بر مطبوعات، با سرازیر کردن درآمد نفتی سرشار به جیب منفعت جویان شریک در قدرت، با تا دندان مسلح شدن به سلاح های ریز و درشت، با به کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، با توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه وجهان، با هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم سفرگان، با نماد فره ایزدی انگاشتن قدرت فاقد اقتدار ناشی از رضایت مردم، ماندنی است.
اما گفتمان نوین پس از کودتای شوم ۲۸ مرداد، از همان فردای سال ۴۱ متولد شد. بازنگری به کارنامه گذشته و به دنبال آن، جستجو برای یافتن راه رهایی از استبدادی که با پشتوانه استعمار بر کشور یکه تازی می کرد، آغاز شد. در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست. می دانستند که ملت های دیگر برای رسیدن به آزادی، عدالت ، استقلال و پبشرفت، راهی بس دراز پیموده اند و تلاش برای دستیابی به جامعه ای که از چنین نعمت هایی برخوردار باشد، خود، عین زندگی است. چنین بود که هنگامی که خواسته های خود را در گفتار رهبری استوار چون امام خمینی (ره) یافتند که در این راه مصمم گام نهاده بود، با او همراه شدند و بساط ظلم و جور را برچیدند. با تجربه ای که از گذشته به دست آمده بود، از همان فردای پیروزی، دغدغه حراست و مراقبت از این دستاورد بزرگ در دل زن و مرد و پیر و جوان به جنبش درآمد تا مبادا کودتایی دیگر، تجاوز نظامی، و مهم تر از همه، انحراف از آرمان های انقلاب اسلامی، این نهال تازه رسته را در هم شکند.
درس هایی که از آن واقعه و سالیان پس از آن فراگرفته شد، موجب شد که مردم ما بارها عزم خود را برای جلوگیری از انحراف از راهی که می توانست آنها را به سرمنزل مقصود برساند به نمایش بگذارند. مشارکت گسترده در دفاع از میهن در مقابل دشمن متجاوز، تلاش های ستایش برانگیز در رونق اقتصاد ملی، کوشش برای انجام اصلاحات گسترده در عرصه های گوناگون و حضور آگاهانه در عرصة انتخابات، تبلور این احساس مسئولیت ملی است که مردم ما را اینگونه در صف مقدم تحولات فکری و اجتماعی چند دهة اخیر منطقه قرار داده است.
گفتمان نو باید با دیده بانی مستمر، خود را با نیازهای نو سازگار می کرد و نوشوندگی خود را پاس می داشت که بارزترین و غیرقابل انکارترین ویژگی آن، جهت گیری در مقابل باز تولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود. یادمان هست که بزرگترین دغدغه خبرگان قانون اساسی جستن راه هایی بود که جلوی ظهور استبداد و خود رایی و دیکتاتوری را به هر شکل و شمایل بگیرد و قانون اساسی در شرایطی نوشته شد که بیرون از مجلس خبرگان، مردم در خیابان ها شعار میدادند «برابری، برادری، حکومت عدل علی».
درکتاب« پیکار صفین، نصرابن مزاحم» که شاید قدیمیترین کتاب روایی– تاریخی در مورد جنگ صفین باشد، آمده است که بعد از استقرارحضرت امیر (ع) در کوفه، ایشان مسافرتی به مناطق فارس نشین و ایرانی در نزدیکی کوفه می کنند و در یک آبادی از مردم در مورد شاهان ایرانی سوال می کنند. بزرگ روستا میگوید:« در سنت شاهان ایرانی چیزهایی بود به نفع رعیت و چیزهایی بود به نفع پادشاه، تا این که خسروپرویز آمد و هرچه به نفع رعیت بود منسوخ کرد و هرچه به نفع پادشاه بود نگاه داشت و این موجب اضمحلال پادشاهی آنان شد.»
این روایت، دقیقا فضای روحی و سیاسی کشور در دهه اول انقلاب فارغ از ضعف ها و خودسری هایی که دامنگیر هر انقلابی در آغاز آن می شد را تشکیل می داد: مردمی که انقلاب کردند قصدشان این بود که آن مناسبات رابا الگو گرفتن از حکومت عدل علی از بین ببرند.
آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمانهای انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراقآمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.
آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از این احساس مسئولیت همگانی در مقابل خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.
دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک، حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه و یا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند بتدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.
وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.
در طول سال های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمیکند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان وسوخت و برق و گاز را چند برابر نمی سازد. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولیدملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی سازد .گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را میخواهد نه ذلت آنها را. گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، چند زن را میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟) گفتمانی که از رأی مردم نمی ترسد و از رجوع به قانون اساسی نمی هراسد. گفتمانی که نه در شعار وهیئت ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی ونزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیونها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام های دیگر ازخود نمی راند.
آری امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند. گفتمانی که خشونت را طرد می کند و راه تغییر را از طرق مسالمت آمیز جستجو می کند. گفتمانی که پاسخ دروغ و نهمت و ناسزا را با راستی و حقیقت و ادب می دهد. گفتمانی که چشم امیدی به بازی های پنهانی قدرت های جهانی ندارد و راه حل شفاف ملی را تنها راه تحول به سوی اصلاح امور می داند. گفتمانی که خودی را ناخودی نمی کند بلکه سعی در خودی کردن ناخودی ها دارد. گفتمانی که چندصدایی را به رسمیت می شناسد و اتحاد ملی را نه در سکوت گورستانی که در تمسک به عقلانیت جمعی می جوید. گفتمانی که مردم را نسبت به آنچه در کشور می گذرد نامحرم نمی شناسد و گسترش آگاهی ها به میان همة اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است. گفتمانی که با گسترش و تقویت شبکه های اجتماعی، افراد را گرد هم می آورد و فضای مدنی را توسعه می دهد. گفتمانی که سرمشق بسیاری از حرکت های آزادیخواهانة دیگر شده است. گفتمانی که خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. گفتمانی که عدالت را نه در اقتصاد صدقه ای، بلکه در ایجاد فرصت های برابر و توانمندسازی محرومان می داند. گفتمانی که بجای انتشار کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، به نهادینه کردن مدارا و مفاهمه و گذشت می پردازد. گفتمانی که درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینة شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایستة آن است، شود.
گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد. گفتمانی که می داند حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت. گفتمانی که چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد. گفتمانی که اسلامیت و جمهوریت نظام و حاکمیت مردم سالاری بر همه شئونات کشور را تنها راه سعادت نردم می داند.
گفتمانی که در آن، تصمیمات و مصلحت بینی های شخصی جای خود را به عقلانیت جمعی می دهد. گفتمانی که با ایمان به خدایی که تعالی انسان را می خواهد، حق خواهی، و با استعانت از کردار نیکو، صبر و استقامت، راه امید را می پیماید و به پایندگی حق و زوال باطل یقین دارد.
امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین میرود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی میکند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایههای همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایههای فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول و اقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین ببرد.
و این دین از ما خواسته است که به افراد ستمکار متمایل نشویم که در این صورت از کمک خداوند محروم خواهیم شد: «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله اولیاء ثم لا تنصرون»، و به کسانی که ستم کردهاند میل نکنید که آتش شما را لمس خواهد کرد، و شما را سرپرستی جز خداوند نیست، سپس دیگر به شما یاری نخواهد شد.
در آستانه سی و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان دو همراه کوچک به شما حاملان بی شمار گفتمان جدید درود می فرستیم و از خداوند متعال میخواهیم همه ما را از یاران مظلومان و دشمنان ظالمان قرار دهد.
وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم
مهدی کروبی میر حسین موسوی
آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از احساس مسئولیت همگانی در مقابل این خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.
دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک، حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه و یا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند بتدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست. ما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغه منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.
مردم به جای کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، نهادینه شدن مدارا و مفاهمه و گذشت را می خواهند. مردم خواهان پایان اوباش سالاری و حاکمیت نهادینه شایسته سالاری اند!
این بیانیه روز گذشته و بمناسبت سالگرد انقلاب 57 با امضای مشترک موسوی و کروبی منتشر شد:
در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی ایران هستیم، انقلابی که جلوه درخشان تعیین سرنوشت مردم ما به دست خودشان بود و برای یکایک ما ایرانیان، شناخت و بازشناخت این حادثه بزرگ و مهم تاریخی، اهمیت بسیار دارد. شاید از آن رو که شناخت هویت تاریخی هر ملت، در تعیین راه آیندة آن مؤثر است، شاید از آن رو که این روزها از خود می پرسند که راه طی شده تا چه اندازه صحیح بوده، و شاید هم از آن رو که بیش از هر زمان دیگر، شاهد تلاش برای تحریف این تاریخ هستیم.
آنچه در آن روزها شاهد بودیم، نه یک جابجایی قدرت سیاسی صرف، که ورود یک گفتمان نو و خروج یک گفتمان کهنه بود: گفتمان کهنه ای که می انگاشت که با بستن همه راه ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، با کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه جو و غفلت دلسوختگان این مرز و بوم، با در بند کردن فوج فوج آزادیخوهان، با اعمال سانسور بر مطبوعات، با سرازیر کردن درآمد نفتی سرشار به جیب منفعت جویان شریک در قدرت، با تا دندان مسلح شدن به سلاح های ریز و درشت، با به کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، با توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه وجهان، با هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم سفرگان، با نماد فره ایزدی انگاشتن قدرت فاقد اقتدار ناشی از رضایت مردم، ماندنی است.
اما گفتمان نوین پس از کودتای شوم ۲۸ مرداد، از همان فردای سال ۴۱ متولد شد. بازنگری به کارنامه گذشته و به دنبال آن، جستجو برای یافتن راه رهایی از استبدادی که با پشتوانه استعمار بر کشور یکه تازی می کرد، آغاز شد. در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست. می دانستند که ملت های دیگر برای رسیدن به آزادی، عدالت ، استقلال و پبشرفت، راهی بس دراز پیموده اند و تلاش برای دستیابی به جامعه ای که از چنین نعمت هایی برخوردار باشد، خود، عین زندگی است. چنین بود که هنگامی که خواسته های خود را در گفتار رهبری استوار چون امام خمینی (ره) یافتند که در این راه مصمم گام نهاده بود، با او همراه شدند و بساط ظلم و جور را برچیدند. با تجربه ای که از گذشته به دست آمده بود، از همان فردای پیروزی، دغدغه حراست و مراقبت از این دستاورد بزرگ در دل زن و مرد و پیر و جوان به جنبش درآمد تا مبادا کودتایی دیگر، تجاوز نظامی، و مهم تر از همه، انحراف از آرمان های انقلاب اسلامی، این نهال تازه رسته را در هم شکند.
درس هایی که از آن واقعه و سالیان پس از آن فراگرفته شد، موجب شد که مردم ما بارها عزم خود را برای جلوگیری از انحراف از راهی که می توانست آنها را به سرمنزل مقصود برساند به نمایش بگذارند. مشارکت گسترده در دفاع از میهن در مقابل دشمن متجاوز، تلاش های ستایش برانگیز در رونق اقتصاد ملی، کوشش برای انجام اصلاحات گسترده در عرصه های گوناگون و حضور آگاهانه در عرصة انتخابات، تبلور این احساس مسئولیت ملی است که مردم ما را اینگونه در صف مقدم تحولات فکری و اجتماعی چند دهة اخیر منطقه قرار داده است.
گفتمان نو باید با دیده بانی مستمر، خود را با نیازهای نو سازگار می کرد و نوشوندگی خود را پاس می داشت که بارزترین و غیرقابل انکارترین ویژگی آن، جهت گیری در مقابل باز تولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود. یادمان هست که بزرگترین دغدغه خبرگان قانون اساسی جستن راه هایی بود که جلوی ظهور استبداد و خود رایی و دیکتاتوری را به هر شکل و شمایل بگیرد و قانون اساسی در شرایطی نوشته شد که بیرون از مجلس خبرگان، مردم در خیابان ها شعار میدادند «برابری، برادری، حکومت عدل علی».
درکتاب« پیکار صفین، نصرابن مزاحم» که شاید قدیمیترین کتاب روایی– تاریخی در مورد جنگ صفین باشد، آمده است که بعد از استقرارحضرت امیر (ع) در کوفه، ایشان مسافرتی به مناطق فارس نشین و ایرانی در نزدیکی کوفه می کنند و در یک آبادی از مردم در مورد شاهان ایرانی سوال می کنند. بزرگ روستا میگوید:« در سنت شاهان ایرانی چیزهایی بود به نفع رعیت و چیزهایی بود به نفع پادشاه، تا این که خسروپرویز آمد و هرچه به نفع رعیت بود منسوخ کرد و هرچه به نفع پادشاه بود نگاه داشت و این موجب اضمحلال پادشاهی آنان شد.»
این روایت، دقیقا فضای روحی و سیاسی کشور در دهه اول انقلاب فارغ از ضعف ها و خودسری هایی که دامنگیر هر انقلابی در آغاز آن می شد را تشکیل می داد: مردمی که انقلاب کردند قصدشان این بود که آن مناسبات رابا الگو گرفتن از حکومت عدل علی از بین ببرند.
آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمانهای انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراقآمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.
آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از این احساس مسئولیت همگانی در مقابل خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.
دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک، حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه و یا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند بتدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.
وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.
در طول سال های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمیکند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان وسوخت و برق و گاز را چند برابر نمی سازد. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولیدملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی سازد .گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را میخواهد نه ذلت آنها را. گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، چند زن را میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟) گفتمانی که از رأی مردم نمی ترسد و از رجوع به قانون اساسی نمی هراسد. گفتمانی که نه در شعار وهیئت ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی ونزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیونها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام های دیگر ازخود نمی راند.
آری امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند. گفتمانی که خشونت را طرد می کند و راه تغییر را از طرق مسالمت آمیز جستجو می کند. گفتمانی که پاسخ دروغ و نهمت و ناسزا را با راستی و حقیقت و ادب می دهد. گفتمانی که چشم امیدی به بازی های پنهانی قدرت های جهانی ندارد و راه حل شفاف ملی را تنها راه تحول به سوی اصلاح امور می داند. گفتمانی که خودی را ناخودی نمی کند بلکه سعی در خودی کردن ناخودی ها دارد. گفتمانی که چندصدایی را به رسمیت می شناسد و اتحاد ملی را نه در سکوت گورستانی که در تمسک به عقلانیت جمعی می جوید. گفتمانی که مردم را نسبت به آنچه در کشور می گذرد نامحرم نمی شناسد و گسترش آگاهی ها به میان همة اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است. گفتمانی که با گسترش و تقویت شبکه های اجتماعی، افراد را گرد هم می آورد و فضای مدنی را توسعه می دهد. گفتمانی که سرمشق بسیاری از حرکت های آزادیخواهانة دیگر شده است. گفتمانی که خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. گفتمانی که عدالت را نه در اقتصاد صدقه ای، بلکه در ایجاد فرصت های برابر و توانمندسازی محرومان می داند. گفتمانی که بجای انتشار کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، به نهادینه کردن مدارا و مفاهمه و گذشت می پردازد. گفتمانی که درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینة شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایستة آن است، شود.
گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد. گفتمانی که می داند حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت. گفتمانی که چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد. گفتمانی که اسلامیت و جمهوریت نظام و حاکمیت مردم سالاری بر همه شئونات کشور را تنها راه سعادت نردم می داند.
گفتمانی که در آن، تصمیمات و مصلحت بینی های شخصی جای خود را به عقلانیت جمعی می دهد. گفتمانی که با ایمان به خدایی که تعالی انسان را می خواهد، حق خواهی، و با استعانت از کردار نیکو، صبر و استقامت، راه امید را می پیماید و به پایندگی حق و زوال باطل یقین دارد.
امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین میرود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی میکند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایههای همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایههای فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول و اقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین ببرد.
و این دین از ما خواسته است که به افراد ستمکار متمایل نشویم که در این صورت از کمک خداوند محروم خواهیم شد: «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله اولیاء ثم لا تنصرون»، و به کسانی که ستم کردهاند میل نکنید که آتش شما را لمس خواهد کرد، و شما را سرپرستی جز خداوند نیست، سپس دیگر به شما یاری نخواهد شد.
در آستانه سی و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان دو همراه کوچک به شما حاملان بی شمار گفتمان جدید درود می فرستیم و از خداوند متعال میخواهیم همه ما را از یاران مظلومان و دشمنان ظالمان قرار دهد.
وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم
مهدی کروبی میر حسین موسوی
۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه
یک گزارش دریافتی جایگاه واقعی آقای خامنه ای در میان مردم کشورهای عرب
سه شنبه19بهمن89
به خاطر سالها ارتباط تنگاتنگ خویش با دیپلمات ها عرب، میدانم که همیشه بر سر این موضوع مناقشه بوده است که "چرا شما دست از سر کشورهای عربی بر نمی دارید و دائم در کارهای آنان دخالت می کنید؟ "این مسئله همیشه سیر صعودی داشته و زمانی شدت یافت که رد پای جاسوسان ایرانی در بحرین پیدا شد و آن رسوایی به بار آمد.
روند این مناقشه (بین دیپلماتهای عرب و ایرانی) البته شکل دیگری گرفت . دیپلماتهای عرب همزمان با دولت خاتمی که دستگیری ها، شکنجه ها و قتل و کشتار منتقدان و مخالفان از سوی جناح مخالف خاتمی شدت گرفت، حمله خود را با این جمله آغاز می کردند: "شما که عرضه ندارید کسی مثل خاتمی را که از خودتان هست تحمل کنید و مخالفان و منتقدانتان را که همه از خودتان هستند، نیست و نابود می کنید، چرا حاکمان ما را «دیکتاتورهای عرب» خطاب می کنید و برای اعراب هم نسخه جمهوری اسلامی می پیچید؟! رهبر شما که پس از دو دهه و نیم از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز جرات ندارد بین مردم خودش آزادانه رفت و آمد کند، به چه جرأتی خودش را «ولی امر مسلمین جهان» خطاب می کند؟ از همه اینها گذشته، سیستم فکری تشیع در بین اعراب جایگاهی ندارد و از دید آنان مردود است، اما بنا به مصالحی آن را نادیده می گیرند. چگونه است کسی که در بین شیعیان کشور خودش جایگاهی ندارد و مردم بر خلاف نظر او، خاتمی را انتخاب می کنند، می تواند در بین کشورهای سنی مذهب به عنوان «ولی امر» شناخته شود؟" (واقعاً هم همینطور بود که دیپلماتهای عرب می گفتند و می گویند.)
اینها بحث هایی بود که بین دیپلماتهای ایرانی و عرب در می گرفت و دست آخر نیز با یک قهر یا یک شوخی پایان می یافت.
به طور کل، نه جمهوری اسلامی در بین اعراب وجهه ای دارد، و نه آقای خامنه ای «ولی امر» آنهاست. آنها حتی برای مسئولان جمهوری اسلامی و دیپلماسی خارجی آن تره هم خرد نمی کنند و آنچه که امروز در سطح روابط اعراب و ایران می گذرد، یک تعارف دیپلماتیک است و ارزش دیگری ندارد. حتی قطر که به نظر می رسد به ایران بسیار نزدیک است و در مسئله غزه با جمهوری اسلامی هماهنگ است، در عمل چشم دیدن ایران را ندارد و هر از گاهی هم که تعارفات دیپلماتیک با ایران رد و بدل می کند و آن را به حساب می آورد، بیشتر برای بهره برداری از میدان مشترک گازی است. زیرا این تعارفات سالهاست کار خودش را کرده و قطری ها را بسیار به جلو انداخته است. متاسفانه دیپلماسی ایران نیز به خاطر ضعف و سستی، دم به تله آنها داده و از اینکه آنها در برخی مناسبات از جمهوری اسلامی اسم می برند، دلشاد هستند. همان بلایی که روسها بر سر ایران آورده اند و دریای خزر را حباله نکاح خود کرده اند!
در بحرین فقط اندکی شیعه تندرو (بین اکثریت شیعه) که هر ساله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هزینه های روضه و مراسم عزاداری آنها را فراهم می کند و به جیب برخی از رهبران آنها نیز دلارهای نفتی سرازیر می کند، کسی به آقای خامنه ای به عنوان «ولی امر» نگاه نمی کند. در مصر به جز در میان تعداد اندکی تندرو در بین اخوان المسلمین که آنها نیز از سفره مردم بیچاره ایران بهره ها می برند، آقای خامنه ای در نزد اکثریت اعضای اخوان المسلمین و مسلمانان مصر به عنوان یک سرکوبگر شناخته می شود و هیچ جایگاهی ندارد.
در سایر کشورهای عرب، از جمله امارات متحده عربی، قطر و عمان، مردم آنها عموماً با دنیای سیاست بیگانه اند و اکثر آنها حتی نام خامنه ای را هم نشنیده اند و وی را نمی شناسند که معتقد به «ولایت امر» از سوی ایشان باشند. می ماند در کشورهایی همچون عربستان و اردن که اقلیتی تندرو خیال می کنند خامنه ای یک «سلفی» است و حکومت ایران نیز در دست اهل سنت است! (در مراجعات حضوری و دیدار با تندروها، این را بوضوح دیده و شنیده ام.) و گرنه سایر مردم هیچ ارزشی برای خامنه ای قائل نیستند. در کویت نیز جریان مخالف خامنه ای بسیار شدید است و سلفی ها در آنجا حرف آخر را می زنند. بخش مدرن آن نیز دل در گرو دنیای غرب دارد و کاری به «ولی امر» خودخوانده ندارد.
آقای خامنه ای در لبنان هم جایگاهی که تصور می کند در میان مردم این کشور ندارد. فقط گاهی وقتها بر اثر فشارهای تبلیغاتی حزب الله و پروپاگاندی که راه می اندازند، در بین اقلیت بسیار شکننده ای از مردم لبنان جایگاه پیدا می کند و بلافاصله نیز به فراموشی سپرده می شود. مردم لبنان نیز دانسته اند که مسئولین حزب الله به خاطر باج ستانی از خامنه ای و دست یابی به زندگی مرفه، سنگ آنان را به سینه می زنند. در سوریه نیز وضع به همین منوال است و به خاطر اینکه اکثر مردم از بشار اسد ناراضی اند و او نیز روابط حسنه ای با ایران دارد، از خامنه ای به عنوان حامی بشار اسد یاد می کنند و از او متنفر هستند. حکومت سوریه به خاطر باجگیری از ایران چاره ای ندارد در برخی مناسبات نام خامنه ای را زنده نگه دارد که صد البته به ضرر خامنه ای تمام می شود و تنفر مردم سوریه را از او بیشتر می کند.
تنها مردمی که بیشتر آنها از «امام خامنه ای» یاد می کنند، مردم ستمدیده و بلازده غزه هستند. آنان به خاطر تبلیغات شدید حماس در آنجا، از خامنه ای به عنوان «ولی امر» یاد می کنند، اما طنز ماجرا اینجاست که مردم غزه نمی دانند خامنه ای شیعه است و عکس صدام حسین و «ولی امر» را با هم در خانه هایشان نصب کرده اند. آنها بر اثر ناآگاهی می پندارند که آن دو دوست ملت اعراب هستند، با این تفاوت که اولی «شهید» شده و دومی به عنوان «ذخیره الهی» نگه داشته شده است! (این را نیز به عینه دیده ام و شنیده ام. یکبار به یکی از اعضای حماس این مسئله را یادآور شدم که گفت:همینطوری بهتر است!) مردم غزه حتی نمی دانند که روزگاری بین «منجی» و «ولی امر» شان کینه و دشنمی و جنگ شدیدی در جریان بوده و صدام حسین با تجاوز به خاک «ولی امر» به نوامیس ایرانیان تجاوز کرده و دختران آنان را پس از تجاوز وحشایانه سربازان عراقی، زنده به گور کرده است! تلخ ترین خاطره اینکه امام جماعت یکی از مساجد غزه با ساده دلی تمام عکسی از «شهید صدام حسین» را به من داد تا آن را به «امام خامنه ای» هدیه کنم بلکه«متبرک» شود و بر عمرش افزوده گردد! در فلسطین محمود عباس که وضع کاملاً متفاوت است. زیرا «ولی امر مسلمین» را عامل همه بدبختی های خود می دانند. به اعتقاد آنان، اگر دخالت های ایران در هماهنگی با اسرائیل نبود، امروز فلسطین دو شقه نمی شد. اکثر مردم فلسطین می دانند که حماس با چراغ سبز اسرائیل برای مقابله با جنبش فتح و تفرقه انداختن بین آندو راه اندازی شد و امروز خامنه ای «ولی امر مسلمین!» مخارج این تفرقه و بیچارگی را فراهم می کند.
بالاخره در پی قیام های مردمی تونس و مصر، اتاق فکر بیت رهبری تلاش دارد تا برای کم کردن نگرانی های «ولی امر مسلمین»، حرکت آنان را در جهت «منویات رهبری» قلمداد کند و آن متوهم از همه جا بی خبر (خامنه ای) را وادار کنند تا خطبه عربی نیز برای آنان بخواند. خطبه ای که مخاطبی ندارد و برای قیام کنندگان تونس و مصر بسیار بیش از آنچه که فکر می کنیم، بی ارزش است. انقلاب مصر در دست جوانان مصری است. یعنی کسانی که با بچه های سبز ایران اهداف مشترکی دارند و علاوه بر آزادی انتخاب و دموکراسی، خواهان شغل و کار هستند. هنگامی که در انتخابات سال 88 کشتار مردم ایران به دستور «ولی امر مسلمین» آغاز شد، جوانان مصری همدردی خود را در فیس بوک و تویتر با ایرانیان داغ دیده اعلام کردند و تنفر خود را از خامنه ای اظهار داشتند. (همان کسانی که امروز به دست جنایتکاران مبارک کشته شده اند.)
چند روز پیش، تنی چند از رهبران اخوان المسلمین نیز در چند مصاحبه محترمانه به خامنه ای فهماندند که خواسته آنها با خواسته «ولی امر» خودخوانده متفاوت است! رهبر اسلامگراهای تونس هم حساب خود را از آیت الله خمینی و آقای خامنه ای جدا کرد. او اعلام کرد که در پی سیستمی مانند ترکیه هستند، نه ایران.
اکنون اگر بگوییم «ولی امر خودخوانده باقی مانده و حوضش»، بیراه نرفته ایم. آنچه که امروز باعث می شود تا اتاق فکر «ولی امر» جنبش های مردمی و ترقی خواهانه مصر و تونس را به «تدابیر ولی امر مسلمین جهان» منگنه کنند، چیزی نیست جز نگرانی های روز افزون خامنه ای از اینکه او و حوضش تنها مانده اند و کسی در بین اعراب برایشان تره هم خرد نمی کند. اتاق فکر «ولی امر» هم این را می داند ولی چاره ای ندارد که برای درمان دردهای بی شمار این «ولی امر» خود خوانده، او را در کانون توجه جهان عرب قرار دهد و «دوز» سرم توهم ایشان را بیشتر کند که طبیبان گفته اند: سعی کنید اخبار نگران کننده به گوش «ولی امر مسلمین جهان» نرسد. زیرا اگر بداند که نه تنها در بین ایرانیان، بلکه در هیچ جای جهان جایگاهی ندارد و تنها در بین مردم غزه همپای صدام حسین از او تجلیل می کنند،قبضه روح می شود!
به خاطر سالها ارتباط تنگاتنگ خویش با دیپلمات ها عرب، میدانم که همیشه بر سر این موضوع مناقشه بوده است که "چرا شما دست از سر کشورهای عربی بر نمی دارید و دائم در کارهای آنان دخالت می کنید؟ "این مسئله همیشه سیر صعودی داشته و زمانی شدت یافت که رد پای جاسوسان ایرانی در بحرین پیدا شد و آن رسوایی به بار آمد.
روند این مناقشه (بین دیپلماتهای عرب و ایرانی) البته شکل دیگری گرفت . دیپلماتهای عرب همزمان با دولت خاتمی که دستگیری ها، شکنجه ها و قتل و کشتار منتقدان و مخالفان از سوی جناح مخالف خاتمی شدت گرفت، حمله خود را با این جمله آغاز می کردند: "شما که عرضه ندارید کسی مثل خاتمی را که از خودتان هست تحمل کنید و مخالفان و منتقدانتان را که همه از خودتان هستند، نیست و نابود می کنید، چرا حاکمان ما را «دیکتاتورهای عرب» خطاب می کنید و برای اعراب هم نسخه جمهوری اسلامی می پیچید؟! رهبر شما که پس از دو دهه و نیم از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز جرات ندارد بین مردم خودش آزادانه رفت و آمد کند، به چه جرأتی خودش را «ولی امر مسلمین جهان» خطاب می کند؟ از همه اینها گذشته، سیستم فکری تشیع در بین اعراب جایگاهی ندارد و از دید آنان مردود است، اما بنا به مصالحی آن را نادیده می گیرند. چگونه است کسی که در بین شیعیان کشور خودش جایگاهی ندارد و مردم بر خلاف نظر او، خاتمی را انتخاب می کنند، می تواند در بین کشورهای سنی مذهب به عنوان «ولی امر» شناخته شود؟" (واقعاً هم همینطور بود که دیپلماتهای عرب می گفتند و می گویند.)
اینها بحث هایی بود که بین دیپلماتهای ایرانی و عرب در می گرفت و دست آخر نیز با یک قهر یا یک شوخی پایان می یافت.
به طور کل، نه جمهوری اسلامی در بین اعراب وجهه ای دارد، و نه آقای خامنه ای «ولی امر» آنهاست. آنها حتی برای مسئولان جمهوری اسلامی و دیپلماسی خارجی آن تره هم خرد نمی کنند و آنچه که امروز در سطح روابط اعراب و ایران می گذرد، یک تعارف دیپلماتیک است و ارزش دیگری ندارد. حتی قطر که به نظر می رسد به ایران بسیار نزدیک است و در مسئله غزه با جمهوری اسلامی هماهنگ است، در عمل چشم دیدن ایران را ندارد و هر از گاهی هم که تعارفات دیپلماتیک با ایران رد و بدل می کند و آن را به حساب می آورد، بیشتر برای بهره برداری از میدان مشترک گازی است. زیرا این تعارفات سالهاست کار خودش را کرده و قطری ها را بسیار به جلو انداخته است. متاسفانه دیپلماسی ایران نیز به خاطر ضعف و سستی، دم به تله آنها داده و از اینکه آنها در برخی مناسبات از جمهوری اسلامی اسم می برند، دلشاد هستند. همان بلایی که روسها بر سر ایران آورده اند و دریای خزر را حباله نکاح خود کرده اند!
در بحرین فقط اندکی شیعه تندرو (بین اکثریت شیعه) که هر ساله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هزینه های روضه و مراسم عزاداری آنها را فراهم می کند و به جیب برخی از رهبران آنها نیز دلارهای نفتی سرازیر می کند، کسی به آقای خامنه ای به عنوان «ولی امر» نگاه نمی کند. در مصر به جز در میان تعداد اندکی تندرو در بین اخوان المسلمین که آنها نیز از سفره مردم بیچاره ایران بهره ها می برند، آقای خامنه ای در نزد اکثریت اعضای اخوان المسلمین و مسلمانان مصر به عنوان یک سرکوبگر شناخته می شود و هیچ جایگاهی ندارد.
در سایر کشورهای عرب، از جمله امارات متحده عربی، قطر و عمان، مردم آنها عموماً با دنیای سیاست بیگانه اند و اکثر آنها حتی نام خامنه ای را هم نشنیده اند و وی را نمی شناسند که معتقد به «ولایت امر» از سوی ایشان باشند. می ماند در کشورهایی همچون عربستان و اردن که اقلیتی تندرو خیال می کنند خامنه ای یک «سلفی» است و حکومت ایران نیز در دست اهل سنت است! (در مراجعات حضوری و دیدار با تندروها، این را بوضوح دیده و شنیده ام.) و گرنه سایر مردم هیچ ارزشی برای خامنه ای قائل نیستند. در کویت نیز جریان مخالف خامنه ای بسیار شدید است و سلفی ها در آنجا حرف آخر را می زنند. بخش مدرن آن نیز دل در گرو دنیای غرب دارد و کاری به «ولی امر» خودخوانده ندارد.
آقای خامنه ای در لبنان هم جایگاهی که تصور می کند در میان مردم این کشور ندارد. فقط گاهی وقتها بر اثر فشارهای تبلیغاتی حزب الله و پروپاگاندی که راه می اندازند، در بین اقلیت بسیار شکننده ای از مردم لبنان جایگاه پیدا می کند و بلافاصله نیز به فراموشی سپرده می شود. مردم لبنان نیز دانسته اند که مسئولین حزب الله به خاطر باج ستانی از خامنه ای و دست یابی به زندگی مرفه، سنگ آنان را به سینه می زنند. در سوریه نیز وضع به همین منوال است و به خاطر اینکه اکثر مردم از بشار اسد ناراضی اند و او نیز روابط حسنه ای با ایران دارد، از خامنه ای به عنوان حامی بشار اسد یاد می کنند و از او متنفر هستند. حکومت سوریه به خاطر باجگیری از ایران چاره ای ندارد در برخی مناسبات نام خامنه ای را زنده نگه دارد که صد البته به ضرر خامنه ای تمام می شود و تنفر مردم سوریه را از او بیشتر می کند.
تنها مردمی که بیشتر آنها از «امام خامنه ای» یاد می کنند، مردم ستمدیده و بلازده غزه هستند. آنان به خاطر تبلیغات شدید حماس در آنجا، از خامنه ای به عنوان «ولی امر» یاد می کنند، اما طنز ماجرا اینجاست که مردم غزه نمی دانند خامنه ای شیعه است و عکس صدام حسین و «ولی امر» را با هم در خانه هایشان نصب کرده اند. آنها بر اثر ناآگاهی می پندارند که آن دو دوست ملت اعراب هستند، با این تفاوت که اولی «شهید» شده و دومی به عنوان «ذخیره الهی» نگه داشته شده است! (این را نیز به عینه دیده ام و شنیده ام. یکبار به یکی از اعضای حماس این مسئله را یادآور شدم که گفت:همینطوری بهتر است!) مردم غزه حتی نمی دانند که روزگاری بین «منجی» و «ولی امر» شان کینه و دشنمی و جنگ شدیدی در جریان بوده و صدام حسین با تجاوز به خاک «ولی امر» به نوامیس ایرانیان تجاوز کرده و دختران آنان را پس از تجاوز وحشایانه سربازان عراقی، زنده به گور کرده است! تلخ ترین خاطره اینکه امام جماعت یکی از مساجد غزه با ساده دلی تمام عکسی از «شهید صدام حسین» را به من داد تا آن را به «امام خامنه ای» هدیه کنم بلکه«متبرک» شود و بر عمرش افزوده گردد! در فلسطین محمود عباس که وضع کاملاً متفاوت است. زیرا «ولی امر مسلمین» را عامل همه بدبختی های خود می دانند. به اعتقاد آنان، اگر دخالت های ایران در هماهنگی با اسرائیل نبود، امروز فلسطین دو شقه نمی شد. اکثر مردم فلسطین می دانند که حماس با چراغ سبز اسرائیل برای مقابله با جنبش فتح و تفرقه انداختن بین آندو راه اندازی شد و امروز خامنه ای «ولی امر مسلمین!» مخارج این تفرقه و بیچارگی را فراهم می کند.
بالاخره در پی قیام های مردمی تونس و مصر، اتاق فکر بیت رهبری تلاش دارد تا برای کم کردن نگرانی های «ولی امر مسلمین»، حرکت آنان را در جهت «منویات رهبری» قلمداد کند و آن متوهم از همه جا بی خبر (خامنه ای) را وادار کنند تا خطبه عربی نیز برای آنان بخواند. خطبه ای که مخاطبی ندارد و برای قیام کنندگان تونس و مصر بسیار بیش از آنچه که فکر می کنیم، بی ارزش است. انقلاب مصر در دست جوانان مصری است. یعنی کسانی که با بچه های سبز ایران اهداف مشترکی دارند و علاوه بر آزادی انتخاب و دموکراسی، خواهان شغل و کار هستند. هنگامی که در انتخابات سال 88 کشتار مردم ایران به دستور «ولی امر مسلمین» آغاز شد، جوانان مصری همدردی خود را در فیس بوک و تویتر با ایرانیان داغ دیده اعلام کردند و تنفر خود را از خامنه ای اظهار داشتند. (همان کسانی که امروز به دست جنایتکاران مبارک کشته شده اند.)
چند روز پیش، تنی چند از رهبران اخوان المسلمین نیز در چند مصاحبه محترمانه به خامنه ای فهماندند که خواسته آنها با خواسته «ولی امر» خودخوانده متفاوت است! رهبر اسلامگراهای تونس هم حساب خود را از آیت الله خمینی و آقای خامنه ای جدا کرد. او اعلام کرد که در پی سیستمی مانند ترکیه هستند، نه ایران.
اکنون اگر بگوییم «ولی امر خودخوانده باقی مانده و حوضش»، بیراه نرفته ایم. آنچه که امروز باعث می شود تا اتاق فکر «ولی امر» جنبش های مردمی و ترقی خواهانه مصر و تونس را به «تدابیر ولی امر مسلمین جهان» منگنه کنند، چیزی نیست جز نگرانی های روز افزون خامنه ای از اینکه او و حوضش تنها مانده اند و کسی در بین اعراب برایشان تره هم خرد نمی کند. اتاق فکر «ولی امر» هم این را می داند ولی چاره ای ندارد که برای درمان دردهای بی شمار این «ولی امر» خود خوانده، او را در کانون توجه جهان عرب قرار دهد و «دوز» سرم توهم ایشان را بیشتر کند که طبیبان گفته اند: سعی کنید اخبار نگران کننده به گوش «ولی امر مسلمین جهان» نرسد. زیرا اگر بداند که نه تنها در بین ایرانیان، بلکه در هیچ جای جهان جایگاهی ندارد و تنها در بین مردم غزه همپای صدام حسین از او تجلیل می کنند،قبضه روح می شود!
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
درخواست راهپيمايي کروبي وموسوي به منظورحمايت ازقيام مردم مصروتونس
سحام نيوز:مهدي کروبي وميرحسين موسوي درنامه اي مشترک به وزارت کشوردرخواست صدورمجوزبراي دعوت راهپيمايي مردمي درجهت حمايت ازقيام مردم مصروتونس راخواستار شدند.متن نامه به اين شرح است وزيرمحترم کشور بدينوسيله به اطلاع مي رساندکه به منظوراعلام همبستگي باحرکت هاي مردمي درمنطقه بويژه قيام آزاديخواهانه مردم تونس و مصربرعليه حکومت استبدادي درکشوردرخواست صدورمجوزبراي دعوت به راهپيمايي مردمي طبق اصل بيست وهفت قانون اساسي درجهت حمايت ازقيام مردم اين دوکشورمسلمان رادرروز دوشنبه25 بهمن ساعت 3 بعدازظهر ازميدان امام حسين تا....
۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه
خامنه ای تظاهرات معترضان ایرانی را فتنه و تظاهرات مصری ها را انقلاب اسلامی نامید
آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران روز جمعه 4-2-2011 در خطبه نماز جمعه تهران از تظاهرات مردم کشورهای عربی از جمله مصر و تونس حمایت کرد و اعتراضات آنها را انقلابی"اسلامی" توصیف کرد. خامنه ای همچنین با اشاره به حوادث سال گذشته ایران اعلام کرد "عدهای در داخل بخاطر حب مقام اسير توطئه دشمنان شدند." وی افزود: " بارها گفتهام كه طراح و نقشه كش اصلی در "فتنه سال گذشته" در بيرون از مرزها بوده است و در داخل برخی با آنان همكاری كردند." در نماز جمعه امروز سران سه قوه و جمعی از شخصيتهای كشوری، لشكری و برخی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشتند اما از حضور هاشمی رفسنجانی یا سران معترضان به نتایج انتخابات سال گذشته خبری گزارش نشده است. به گزارش خبرگزاری فارس آيتالله خامنهای در خطبه دوم نماز جمعه اين هفته تهران، درباره وقايع اخير مصر، تونس و برخی كشورهای عربی ديگر گفت " اين نامبارك ملت مصر را ذليل كرد." سپس افزود : " در تونس نيز بنعلی، به طور كامل وابسته به آمریكا بود و حتی گزارشهایی داريم كه وی وابسته به سازمان جاسوسی آمریكا(سيا) بود." اين در حالی است که مهدی کروبی و میرحسین موسوی دیروز پنچ شنبه با حمایت از اعتراضات مردمی کشورهای عربی گفته اند " امیدواریم صدای انقلاب آزادیخواهانه مردم مصر و تونس و یمن به گوش مستبدین و ديکتاتورهای منطقه و جهان برسد تا شايد عبرتی باشد برای بازنگری و بازبینی در اعمال و رفتارشان." همچنین سایت های متعلق به اصلاح طلبان به طور گسترده ای تحولات مصر را پوشش می دهند. کاربران اینترنت صفحه های اجتماعی در نوشته های خود ابراز امیداوری می کنند که آن چه در تونس ومصر روی داد، در ایران هم رخ دهد.
۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه
راهی جز انقلاب وجود ندارد، محمود دلخواسته
گروهی از دانشجويان در ايران طرحی را برای مبارزه و شروع فعال مبارزات فرستاده بودند و نظر می خواستند. اين نوشته کوششی می باشد برای پاسخ به اين هموطنان و ديگر جوانانی که در آينه انقلابات تونس و مصر به دنبال پاسخ اين دو سوال می گردند که چرا جنبش سبز فروکش کرد و اينکه حال چه بايد کرد؟ پاسخ اول را بايد بيشتر در انديشه اصلاح طلبی ديد. در اين شک نيست که در فروکش کردن جنبش سبز روشنفکران و روزنامه نگاران و سياستمداران اصلاح طلب مسئوليت بس سنگينی بر گردن دارند. آنها بايد پاسخگوی و توضيح گر اين باشند که به چه علت با استفاده از سانسور و تحريف و جعل توانستند باورهای فلج کننده و جباری را به نسل جوان تزريق کنند که از طريق آن اين نسل باور کند که انقلاب يعنی خشونت و استبداد و ديگر اينکه استبداد بس تبهکار حاضر نتيجه منطقی انقلاب بهمن می باشد. نتيجه آن شد که جنبشی را که بصورت خود جوش آغاز کرده بود، به علت ترس از انقلاب کردن! تحت فرماندهی اين افراد قرار داد و در نتيجه قبول کرد که نبايد تا به آخر برود، بايد "عقلانی" و " خردمندانه" عمل کند و زياده خواه نباشد. باور کرد که انقلاب کردن خطرناک است و اينکه هر چه بدبختی داريم از قبل انقلاب است و رفرم، آنهم رفرم دولتی، تنها روش ممکن می باشد. البته علت اصلی فريب خوردن اين نظرات هيچ نبود جز اينکه باور کرده بود که استبداد حاکم هدف انقلاب بوده است. به اين نسل گفته نشد که استبداد حاکم نه نتيجه انقلاب بلکه نتيجه کودتای در انقلاب بود که در آن رئيس جمهوری که حاضر نشده بود دفاع از اهداف و انديشه راهنمای انقلاب را که همان آزاديها و مردمسالاری بود را با قدرت بيشتر معاوضه کند، و سرانجام اولين رئيس جمهور منتخب مردم را با کودتايی خونين ساقط کردند و از آن زمان به بعد، در واقع اين ضد انقلاب است که بر اريکه قدرت تکيه زده است.....تجربه انقلابات در حال انجام تونس و مصر که الهام گرفته از جنبش سبز ايران، می باشند، نشان داد که نسل جوان چه فريبی را خورده بوده است. حال بسياری از اين نسل در پی يافتن پاسخ به اين سئوال هستند که چگونه شد که اين دو کشور در مدت کمی به پيروزيهای بزرگی نائل شده اند ولی نتيجه جنبش سبز، تنها سرکوب بس شديدتر و رشد نجومی تعداد اعدام شدگان می باشد؟......چه بايد کرد؟......چه روشهايی را بايد برای مبارزه در پيش گرفت؟
اشتراک در:
پستها (Atom)






