رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه
گفتگوی فاطمه کروبی، پیش از بازگشت به زندان خانگی شتر اراذل و اوباش، مقابل خانه ساربان آنها نیز زانو خواهد زد
سایت خبری "سحام نیوز" که عمدتا اخبار مربوط به جنبش سبز، حزب اعتماد ملی و شیخ مهدی کروبی را منتشر می کند، روز گذشته اعلام داشت:"فاطمه کروبی" همسر مهدی کروبی که برای درمان، اجازه یافته بود از حبس خانگی خارج شود، بار دیگر به حبس خانگی بازگردانده شد. وی پیش از بازگشت به حبس خانگی در تماسی کوتاه با همین سایت، در باره دوران 71 روزه حبس و وضعیت رئیس دو دوره مجلس سوم و ششم جمهوری اسلامی "کروبی" گفت:
بدنبال تظاهرات 25 بهمن، 6 شب متوالی عده ای اراذل و اوباش حکومتی،در سایه حمایت نیروهای امنیتی و نظامی، پس از فحاشی، سلب آسایش از همسایگان در نیمه های شب، سرقت اموالی نظیر دوربین های مدار بسته، تخریب منزل، سرانجام نارنجک های صوتی به داخل منزل انداختند. برخی مقامات امنیتی این جماعت اوباش را مردم خودجوش نامیدند. توسل به اراذل و اوباش کاری ساده برای حکومت های دیکتاتوری است و امروز می بینیم که در کشور های دیگر منطقه نیز اعمال می شود اما فراموش نکنیم که لکه ننگ آن برای حاکمیت باقی خواهد ماند. آنان که در این ظلم ها نقش دارند و یا با سکوت خود زمینه میدان گیری این جماعت را فراهم می کنند بدانند این امر گزینشی نخواهد بود و دیر یا زود دامن آن را هم خواهد گرفت.
تا پیش از عید، شرایط ما در حبس خانگی بسیار سخت و برخوردها خشن بود و اساسا من و همسرم از حقوق اولیه یک زندانی انفرادی هم برخوردار نبودیم. اما در سال جدید رویکرد دیگری حاکم شد و اوضاع حبس من و همسرم کمی بهتر شد. واژه حصر که در بیرون رایج است درست نیست،زیرا ماموران امنیتی نه تنها تمام مجتمع مسکونی را تصرف کرده اند، بلکه حتی آپارتمان مسکونی ما را نیز در اختیار دارند. من حقوق رایج یک زندانی نظیر حق هواخوری روزانه و یا دسترسی به تلفن؛ حتی برای یکبار هم در 71 روز گذشته نداشته ام. در این باب سخن بسیار است که ان شاالله در آینده به آن خواهم پرداخت.
روحیه آقای کروبی بحمد لله بسیار خوب است و همانطور که بارها خود گفته اند به مسیر خود در جهت اصلاح انحراف بوجود آمده در انقلاب و دفاع از حقوق مردم ایمان دارند و در این راه آماده پرداخت هر هزینه ای هستند.
سحام نیوز نوشت که فاطمه کروبی در پایان این گفتگو از محبت بی دریغ و حمایت های مردم شریف ایران در داخل و خارج از کشور نسبت به وی و آقایان کروبی، موسوی و خانم رهنورد تشکر و سپاسگذاری کرد. ایشان همچنین از همسایگان که بواسطه حضور اراذل و اوباش مجبور به شنیدن عربده کشی و الفاظ کثیف و زشت در نیمه های شب شدند، عذر خواهی و اظهار امیدواری کرد که در آینده نزدیک به جای مزدور پروری به محرومین و دردمندان رسیدگی شود.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه
اسد همچنان مردمش را قتل عام میکند تا در قدرت بماند/ دستکم ۲۰ کشته در پی ورود تانکهای ارتش سوریه به درعا
ارتش سوریه صبح دوشنبه با تانک وارد شهر درعا شد. شاهدان عینی از کشته شدن ۲۰ نفر و دهها زخمی خبر میدهند. دولت مانع از ورود خبرنگاران بینالمللی و عربی به کشور شده و نویسندگان و خبرنگاران سوریه بیانیهای انتشار دادهاند. به گفتهی یک فعال سیاسی مخالف دولت سوریه، حدود ۳ هزار نفر از نیروهای رزمی ارتش سوریه با حرکت در پشت تانکهای نظامی در سحرگاه دوشنبه (۲۵ آوریل / ۵ اردیبهشت) وارد شهر درعا شدند. بر اساس آخرین خبرها، این عملیات نظامی و ارعابی ارتش سوریه تاکنون ۲۰ کشته و شمار زیادی زخمی برجای گذارده است. شمار کشتهشدگان هر لحظه رو به فزونی است. نظامیان با مسلسلهای سنگین سوار بر تانکها بر روی خانهها و مردم شلیک میکنند. حتا با توپ مناطقی از این شهر هدف قرار گرفتهاند. ویدئوهای شبکه تلویزیونی الجزیره بلندشدن دود از برخی مناطق را نشان میدهد. خط تلفن و شبکه برق در درعا کاملا قطع شده است، ولی برخی دستگاههای موبایل اردنی هنوز قابل دسترسی هستند. «نیروهای ویژهی ماهر اسد» یک راننده تاکسی که در درعا زندگی میکند، به خبرگزاری آلمان گفت: «باید بگویم که حدود چندین هزار سرباز ارتش وارد شدهاند و هماکنون در حال حمله به خانهها هستند.» وی افزود: «در اینجا مجروحان زیادی دیده میشود و آمبولانسها نمیتوانند از میان رگبار مسلسلها عبور کنند.» این شهروند درعا اظهار داشت: «اینها نیروهای ویژهی ماهر اسد (برادر بشار اسد) هستند و به هر جنبدهای شلیک میکنند.» به گزارش خبرگزاری آلمان، شاهدان عینی میگویند که کشتهها بر کف خیابانها افتادهاند و کسی نمیتواند به آنها نزدیک شود، زیرا تکتیراندازان مردم را هدف قرار میدهند.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سهشنبه
یادداشت سردبیری رهبر معظم و فرزانه در چاله ای که بدست خویش کند!
علی خامنه ای در این روزها با پذیرش ضمنی اینکه دستور ابقای وزیر اطلاعات دخالت در اختیارات قوه مجریه و فراتر از اختیارات قانونی رهبر است گفت این کار برای مصلحت بزرگتری لازم بود و ""تا زمانی که زنده ام و مسئولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت به سوی آرمان ها ذره ای منحرف شود".
معنای این سخن آن است که آقای خامنهای قانون اساسی را قبول ندارد و مانند همه خودکامه ها نه قانون و نظر مردم، بلکه خود و نظرات خود را محور "مصلحت" مردم و جامعه می داند. ولی کسی از آقای خامنه ای و او خود نیز از خویش نپرسید که اگر قانون اساسی را بگیرند او چه چیز در دست دارد و منشاء اختیاراتش در کجاست؟
آن روزی که آقای خامنه ای خود را فراتر از قانون اساسی قرار داد تصور نمی کرد که با این کار در حال خالی کردن زیرپای خود است. اگر برای او جایی در نظام سیاسی ایران می توانست وجود داشته باشد، اتفاقا در تکیه و اجرای قانون اساسی بود. اما آقای خامنه ای به حرص قدرت بیشتر با دست خود زیر پای خود را خالی کرد. امروز در حکومت ایران سوال این است که اگر قانون اساسی کاغذ پاره ای بیش نیست، باند احمدی نژاد به چه دلیل این قانون و اختیارات آقای خامنه ای را قبول داشته باشد؟ آقای خامنه ای نواده کوروش است، یا پسرخاله داریوش یا از طایفه رستم که ادعای حکومت بر ایران را دارد؟
از آن طرف، در این دعوا، احمدی نژاد و باند او هم مشروعیتشان اگر از علی خامنه ای کمتر نباشد بیشتر نیست. خود او با کودتا سر و کار آمده است و با باج دادن و سپردن قرادادهای نان و آب دار به فرماندهان سپاه و به اتکای اراذل و اوباش و چماقدارها و تفنگ نیروی انتظامی هارت و پورت می کند و خود را قهرمان سازش ناپذیری نشان می دهد. در حالیکه می داند که کافیست دست این جمع از پشتش برداشته شود تا قیافه اش به قیافه فلک زده و دم به گریهی صبح روز انتخابات 22 خرداد تبدیل شود. احمدی نژاد هم در جایی گیر کرده است که می داند اگر یک قدم عقب بردارد تمام آن ابهت پوشالی که برای خودش ساخته فرو می ریزد و کارش برای همیشه تمام است.
در معرکه دعوای میان این باندها، کشور به مرحله ای رسیده که دو منشا قدرت بیشتر در آن وجود ندارد: یکی خیابان و مردم و دیگری سپاه و چماق و تفنگ داران.
نه بیت رهبری، نه دفتر رئیس جمهوری، نه مجلس شورا، نه ریاست خبرگان ، نه مجمع تشخیص مصلحت، نه شورای نگهبان و ... هیچکدام دیگر کانون قدرت نیستند که کسی بخواهد با آویزان شدن به آن خود را نگه دارد. هر کسی که بخواهد بماند باید به یکی از آن دو منشاء - مردم یا نیروی نظامی - متصل شود. این مطلبی است که هاشمی رفسنجانی شاید زوتر از همه فهمید و عطای ریاست خبرگان را به لقای آن بخشید و تشخیص داد که یک خط پیام تسلیت به میرحسین موسوی منشا قدرتی بیش از ریاست مجلس خبرگان است.
اکنون احمدی نژاد و رهبر نیز هر کدام بر سر این دو راهی قرار گرفته اند. احمدی نژاد با جلو انداختن مشائی و مکتب ایرانی کوشیده و توانسته بخشی از این توده ناراضی را با خود همراه کند، ولی آقای خامنه ای چه کرده است؟ هنوز می خواهد پشت سپاه سنگر بگیرد؟ آن هم سپاهی که فساد و دروغ و جنایت چنان در آن رخنه کرده که به خود آن هم اطمینانی نیست و معلوم نیست در سر بزنگاه جانب چه کسی را بگیرد؟ آقای خامنه ای خودش قانون اساسی را لگد مال و بی ارزش کرده، از ولایت فقیه اش چیزی باقی نمانده، مردم معجزه سید خراسانی و شعیب صالح را هم باور نمی کنند، به اتکای چه چیز، کدام قدرت، کدام مشروعیت می خواهد جلوی باند احمدی نژاد بایستد؟ او به سمت سرنوشتی نمی رود که خود برای خود رقم زده است؟
معنای این سخن آن است که آقای خامنهای قانون اساسی را قبول ندارد و مانند همه خودکامه ها نه قانون و نظر مردم، بلکه خود و نظرات خود را محور "مصلحت" مردم و جامعه می داند. ولی کسی از آقای خامنه ای و او خود نیز از خویش نپرسید که اگر قانون اساسی را بگیرند او چه چیز در دست دارد و منشاء اختیاراتش در کجاست؟
آن روزی که آقای خامنه ای خود را فراتر از قانون اساسی قرار داد تصور نمی کرد که با این کار در حال خالی کردن زیرپای خود است. اگر برای او جایی در نظام سیاسی ایران می توانست وجود داشته باشد، اتفاقا در تکیه و اجرای قانون اساسی بود. اما آقای خامنه ای به حرص قدرت بیشتر با دست خود زیر پای خود را خالی کرد. امروز در حکومت ایران سوال این است که اگر قانون اساسی کاغذ پاره ای بیش نیست، باند احمدی نژاد به چه دلیل این قانون و اختیارات آقای خامنه ای را قبول داشته باشد؟ آقای خامنه ای نواده کوروش است، یا پسرخاله داریوش یا از طایفه رستم که ادعای حکومت بر ایران را دارد؟
از آن طرف، در این دعوا، احمدی نژاد و باند او هم مشروعیتشان اگر از علی خامنه ای کمتر نباشد بیشتر نیست. خود او با کودتا سر و کار آمده است و با باج دادن و سپردن قرادادهای نان و آب دار به فرماندهان سپاه و به اتکای اراذل و اوباش و چماقدارها و تفنگ نیروی انتظامی هارت و پورت می کند و خود را قهرمان سازش ناپذیری نشان می دهد. در حالیکه می داند که کافیست دست این جمع از پشتش برداشته شود تا قیافه اش به قیافه فلک زده و دم به گریهی صبح روز انتخابات 22 خرداد تبدیل شود. احمدی نژاد هم در جایی گیر کرده است که می داند اگر یک قدم عقب بردارد تمام آن ابهت پوشالی که برای خودش ساخته فرو می ریزد و کارش برای همیشه تمام است.
در معرکه دعوای میان این باندها، کشور به مرحله ای رسیده که دو منشا قدرت بیشتر در آن وجود ندارد: یکی خیابان و مردم و دیگری سپاه و چماق و تفنگ داران.
نه بیت رهبری، نه دفتر رئیس جمهوری، نه مجلس شورا، نه ریاست خبرگان ، نه مجمع تشخیص مصلحت، نه شورای نگهبان و ... هیچکدام دیگر کانون قدرت نیستند که کسی بخواهد با آویزان شدن به آن خود را نگه دارد. هر کسی که بخواهد بماند باید به یکی از آن دو منشاء - مردم یا نیروی نظامی - متصل شود. این مطلبی است که هاشمی رفسنجانی شاید زوتر از همه فهمید و عطای ریاست خبرگان را به لقای آن بخشید و تشخیص داد که یک خط پیام تسلیت به میرحسین موسوی منشا قدرتی بیش از ریاست مجلس خبرگان است.
اکنون احمدی نژاد و رهبر نیز هر کدام بر سر این دو راهی قرار گرفته اند. احمدی نژاد با جلو انداختن مشائی و مکتب ایرانی کوشیده و توانسته بخشی از این توده ناراضی را با خود همراه کند، ولی آقای خامنه ای چه کرده است؟ هنوز می خواهد پشت سپاه سنگر بگیرد؟ آن هم سپاهی که فساد و دروغ و جنایت چنان در آن رخنه کرده که به خود آن هم اطمینانی نیست و معلوم نیست در سر بزنگاه جانب چه کسی را بگیرد؟ آقای خامنه ای خودش قانون اساسی را لگد مال و بی ارزش کرده، از ولایت فقیه اش چیزی باقی نمانده، مردم معجزه سید خراسانی و شعیب صالح را هم باور نمی کنند، به اتکای چه چیز، کدام قدرت، کدام مشروعیت می خواهد جلوی باند احمدی نژاد بایستد؟ او به سمت سرنوشتی نمی رود که خود برای خود رقم زده است؟
۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه
دولت سوریه مراسم سوگواری را به خون کشید
شاهدان عینی و فعالان حقوقبشر به خبرگزاری فرانسه گفتهاند که روز شنبه (۲۳ آوریل/۳ اردیبهشت)، تکتیراندازان مستقر در پشتبامها در استانهای درعا و دوما، شرکتکنندگان در مراسم سوگواری قربانیان تظاهرات روز جمعه در سوریه را هدف گرفته و دستکم هشت تن را کشتهاند. در دوما واقع در شمال دمشق، در حالی که صف سوگواران از مسجدی به سوی گورستان در حرکت بوده، هدف تیراندازی تکتیراندازانی قرار گرفته که به گفتهی شاهدان عینی در پشتبامها سنگر گرفته بودند. در این ماجرا دستکم سه تن کشته و پنج تن مجروح شدهاند. در استان جنوبی درعا نیز حوادث مشابهی روی داده و شلیک تکتیراندازان به صف سوگواران در برابر بیمارستانی، به کشته شدن دستکم پنج تن دیگر انجامیده است. تظاهرات اعتراضی مخالفان رژیم بشار اسد در اواسط ماه مارس، از درعا آغاز شد. به گفتهی شاهدان عینی، پیش از ظهر روز شنبه هزاران تن در درعا گردآمدند تا با ۱۵۰ اتوبوس رهسپار مراسم سوگواری در شهر ازرع شوند. در تظاهرات روز جمعه، فقط در شهر ازرع ۱۸ تن کشته شده بودند. روز شنبه در سراسر سوریه روی هم دهها هزار تن در مراسم سوگواری قربانیان جمعهی خونین در سوریه شرکت کردند. اپوزیسیون سوریه، شمار قربانیان روز جمعه را ۱۱۲ تن ذکر کرده است. ولی خبرگزاری رسمی دولتی در سوریه، از ۱۰ کشته و ۳۰ مجروح خبر داده است. استعفای دو نمایندهی پارلمان سوریه و یک روحانی روز شنبه همچنین اعلام شد که دو تن از نمایندگان پارلمان سوریه، در اعتراض به کاربرد خشونت مرگبار علیه تظاهرکنندگان استعفا کردهاند. این دو تن خلیل الرفاعی و ناصر الحریری نام دارند و نمایندگان استان درعا هستند. رفاعی و حریری به فرستندهی عربی الجزیره گفتهاند که دیگر نمیتوانند از جان کسانی محافظت کنند که آنان را انتخاب کردهاند. این دو نماینده، نخستین نمایندگان پارلمان سوریه هستند که از آغاز تظاهرات اعتراضی تا کنون کنارهگیری کردهاند. مفتی و واعظ استان درعا از مقام خود استعفا کرد. رزق عبدالرحمان ابازید که از سوی دولت برای استان درعا تعیین شده بود، به شبکه تلویزیونی الجزیره گفت که در اعتراض به تیراندازی نیروهای پلیس به سوی مردم معترض از مقام خود استعفا میدهد. به گزارش خبرگزاری رویترز، مفتی ابازید که نخستین روحانی معترض در سوریه است، افزود: «در سطوح بالای حکومتی اعلام میکنند که به مردم شلیک نخواهد شد، ولی ما با دیدن واقعیت روی زمین میبینیم که چنین نیست.» اعتراضهای بینالمللی سرکوب خشن مخالفان توسط رژیم سوریه با واکنش انتقادی شدید محافل بینالمللی روبرو شد. باراک اوباما، رئیسجمهوری آمریکا «کاربرد چندشآور خشونت برای سرکوب معترضان» را شدیدا محکوم کرد و خواهان پایان آن شد. وی از بشار اسد خواست به حقوق و خواستههای مردم سوریه احترام بگذارد. پارلمان اتحادیهی اروپا نیز خشونت علیه تظاهرکنندگان مسالمتجو را محکوم کرد و خواهان پایان فوری خونریزی در این کشور شد. پارلمان اروپا همچنین خواستار پایان فوری بازداشتهای خودسرانه، قتل و شکنجهی مخالفان شد. گیدو وستروله، وزیر خارجهی آلمان نیز روز شنبه در برلین، سرکوب خشن تظاهرات در سوریه را شدیدا محکوم کرد و آن را «غیرقابل قبول» خواند. وی گفت زمان آن فرارسیده که دولت سوریه به جنبش دمکراسیخواهی تمکین کند. پیشتر بان کیمون، دبیرکل سازمان ملل، بشار اسد را فراخوانده بود که به حقوق بشر و حقوق مردم سوریه برای آزادی بیان و اجتماعات احترام گذارد. وی همچنین خواستار تشکیل کمیسیونی مستقل برای رسیدگی به سرکوب خشن تظاهرات توسط نیروهای امنیتی سوریه شد. رهبری سوریه انتقادهای بینالمللی را «غیرعینی» خواند و آنها را رد کرد. یک نمایندهی دولت سوریه به خبرگزاری دولتی این کشور گفت، اوباما وضعیت سوریه را برپایهی «فاکتهای عینی» داوری نکرده و سوریه از موضعگیری آمریکا متاسف است.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه
ملت فریب دعوای خامنهای-احمدینژاد را نمیخورد و برای طرد یکی، به سمت دیگری نخواهد رفت!
جنگ زرگری باشد یا دعوای واقعی، ملت هشیارتر از آن است که به خاطر طرد یکی به سمت دیگری برود. هردوی آنها و همدستان و شریکانشان از منظر ملت منفورند و آنچه بر سر این مردم و این سرزمین تاکنون آمده بویژه طی دو سال گذشته، دست هردو ایشان در کار بوده است. اما سوال اساسی اینست که خامنهای که هنگام تحویل سال نودر پیامی هشدارگونه سران سه قوه را از انتقاد از یکدیگر در مجامع عمومی و انظار مردم {به نفع احمدینژاد} منع میکرد، در چه شرایطی قرار گرفته است که رییس جمهور منتخب خود اینچنین لجنمال کرده است؟ دو سناریو قابل تفسیر و تحلیل اجمالی است: سناریو ۱ - اگر بازی آنها زرگری باشد، نشان از آن دارد که آنها بطور جدی خطر از دست دادن قدرت و سقوط حکومت را احساس کردهاند. همچنین آنها برای کشاندن مردم به گود بازی و داغ کردن فضای انتخابات، نیازمند دوجناحی شدن هستند. آنها در پی ساختن اپوزیسیون، از میان خودیها برآمدهاند. اما نمیتوانند بپندارند که اگر خیلی خوب از عهده برآیند چیزی شبیه حزب ایران نوین و حزب مردم در زمان شاه و قبل از تاسیس حزب رستاخیز از آب در خواهد آمد (یعنی مسخره بازی)! در این سناریو که از مدتها قبل روی آن کار شده است، نقشهایی را به خودیها سپردهاند. در بخش اخیر نمایش، نقش اول به عهده کسی واگذار شده که زیر مجموعه سازمانی او نویسندگان سناریو محسوب میشوند: حیدر مصلحی، اما تا پایان نمایش، نقشهای دیگری نیز وجود دارد. بازیگران اصلی از سوی جناح مثلا احمدینژاد، کسانی تعیین شدهاند که توانمندی بازیگری را در چند سال اخیر بخوبی به اثبات رساندهاند. در این میان میتوان به اسفندیار رحیممشایی، حمید بقایی، محمد رضا رحیمی و سردبیران چند نشریه وابسته به دولت و سایتهای اینترنتی وفادار به رحیممشایی اشاره کرد. و از نقشآفرینان گروه خامنهای یا جناح حاکمترمیتوان از حسین شریعتمداری، اعضای بیت خامنهای، مصباح یزدی، تعدادی از وعاظ بددهن و امامان جمعه شناخته شدهتر و منفورتر نام برد. ... یکی دیگر از پیامدهای مهم این بازی، دلمشغول کردن مردم به موضوعی تازه است که از قضا میتواند خوراک گفت و شنود در گردهماییهای خانوادگی و در ادارات باشد ونیز ایجاد انحراف در افکار عمومی از موضوع جنبش، زندانیان سیاسی، قتل و شکنجههای دو سال اخیر، حصرخانگی موسوی و کروبی، طرح شکست خورده حذف یارانهها و وضعیت بد اقتصادی، اعتراضات کارگری، قبوض برق و گاز با رقمهای نجومی و...میباشد! سناریو ۲ - بحثهای بوجود آمده یک بازی نبوده و یک دعوای تمام عیار است. به رغم اینکه احمدینژاد با پشتیبانی کامل خامنهای در صحنه سیاسی کشور پر و بال گرفته، اما حال که باید صحنه را به دیگری واگذار کند، احساس میکند وزنهاش در عرصه سیاسی کشور به اندازهای شده است که میتواند به عنوان رهبر یک جناح سیاسی و فکری عرضاندام کند. اما از سوی دیگر خامنهای که سالهاست عادت کرده است فصلالخطاب باشد، نوچه خود را بر نمیتابد. او مدتها بود که بدنبال بهانهای برای به تله انداختن احمدینژاد میگشت تا بتواند او را در انظار عمومی کنف و بادش را خالی کند. گاهگداری با پیچاندن گوش او واطرافیانش از جمله واداشتن وعاظ نزدیک به خود، نظیر حدادیان و ارضی در حملههای لفظی و فحاشیهای رکیک در منابر به احمدینژاد و رحیممشایی، سیگنالهایی را ارسال میکرد. اما احمدینژاد راههای دیگری را برای خراب کردن رهبر قبلا آزموده بود و همانها را که از قضا کارساز یافته بود و هر از گاهی بمورد اجرا میگذاشت. در همین مورد اخیر، او نسبت به تصمیمگیری رهبرش مبنی بر ابقا مصلحی در پست وزارت اطلاعات، به خامنهای کممحلی روا داشت و حکم اورا به پشیزی نانگاشت تا جایی که خامنهای بر خلاف احکام حکومتی سابق، مجبور شد اینبار طی نامهای رغبت خود را نسبت به ماندگاری وزیر مستعفی بر ملا سازد. آنچه که روشن است هردو طرف، دعوا را با ظرافت و احتیاط به جلو میبرند وبا توجه به اینکه در میان نظامیان و شبه نظامیان، دارای طرفدارانی میباشند، این خطر که پای آنها به ماجرا باز شود را از نظر دور نمیدارند. صرفنظر از بهانهجوییهای خامنهای برای بخاک مالیدن پوزه احمدینژاد، اما از این نکته نیز نباید غافل شد که مگر در لابلای اطلاعات و پروندههای موجود در وزارت اطلاعات چه چیزهای با ارزشی نهفته است که میتواند درآینده به عنوان اسلحهای خانمانسوزدر دسترس طرف مقابل قرار گرفته و بلای جان او شود؟ آنچه که مسلم شده اینست که طرفین دعوا، هر کدام تسلط بر دیگری را در گرو افشای مستنداتی میپندارند که از کثافتکاریهای هر کدام، در مخازن اطلاعاتی دستگاه مربوطه موجود است! *** هر دو سناریو - چه بازی و جنگ زرگری و چه دعوای واقعی برای سهمخواهی بیشتر از ثروت ملت - تضعیف و ریزش نیروهای دشمن ملت را در پی خواهد داشت و همانطور که در ابتدای سخن بدان اشاره شد هشیاری ملت در انتخاب راهی که تا کنون پیموده و استوارتر خواهد پیمود، اهمیتی برجسته دارد. به باور من، ملت بزرگ ایران به این یقین رسیده است که دیگر به دیوارحکومت جمهوری اسلامی نمیتوان یادگاری نوشت و این حکومت اصلاحپذیر نیست، و نیز با مرور تجربیات پس از انتخابات سال ۸۸ و طی تحمل زجر و درد و اهدا خون در راه آزادی، فریب دوباره بازیهای حکومت را نخواهد خورد: جمهوری اسلامی به مثابه زمین بایر و خشکی است که هر آنچه چه در آن بکاریم، سبز نمیشود و نهایتا محصولی در آن نمیروید! داریم به پایان فصل آخر کتاب حیات جمهوری اسلامی نزدیک میشویم: صحنههایی حماسی، همدلانه و پرشور از ملت بزرگ ایران را میتوان در ذهن به تصویر کشید!
۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه
هاشمی رفسنجانی: حکومت هوچیگر خیلی خطرناک است هاشمی در آخرین ملاقات به خبرگان چه گفت؟
جرس: آیت الله هاشمی رفسنجانی در آخرین دیدارش با اعضای خبرگان رهبری از میدانداری و حضور پررنگ هوچی گران در میدان سیاسی کشور ابراز نگرانی کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آخرین نشست صمیمانه با علماء و خبرگان رهبری مطالب مهمی را متذکر و نسبت به آن هشدار داد.
متن کامل سخنان آیت الله هاشمی بدین شرح است :
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله والسلام علی رسول الله و آله
اولاً باید از محبتهایی که شما ابراز کردید، تشکر کنم، ولی بدانید بر من سخت گذشت و عرق کرده بودم. آقایان یک مسئله کوچک و معمولی را بزرگ کردند و بزرگ دیدند. من فکر نمیکنم کار بزرگی کرده باشم.
نقطه مقابلش این است که باید از آیتالله مهدویکنی تشکر کنید که با این حالشان که امروز دیدیم چگونه به صندلی منتقل شدند، این مسئولیت را پذیرفتند تا مشکلی که داشت در دل خبرگان و شاید جمعه تبدیل به یک غده چرکین میشد، حل کردند. واقعاً محبت کردند که این کار را کردند. گرچه ریاست خبرگان برای من افتخار بزرگی بود. شما شخصیتهای کمی نیستید. از لحاظ علم، عمل و موقعیت از شخصیتهای ممتاز کشور هستید. برای انسان بسیار بسیار افتخارآمیز است که در چنین جمعی مدیر باشد، ولی به اندازهای که سهم من باشد، تا به حال رئیس و نائب رئیس بودم. کمی دیر به آیتالله مهدوی رسیدیم.
آقای مهدوی را کاملاً میشناسم. چند سال با هم در زندان بودیم. در زندان افراد را خوب میشناسد و خیلی خوب میتوانند تشخیص دهند. واقعاً ایشان را شخصیتی عالم، عادل، متقی و آمر به آنچه که تکلیف تشخیص میدهند، یافتم.
در تمام عمرشان به همین صورت عمل کردند. جزو افتخارات روحانیت هستند. انشاءالله که در خبرگان تأثیرات بیشتری داشته باشند. ایشان در مسائلی از من بیشتر قاطعیت دارند. من کوتاه میآیم، ولی به نظرم ایشان در مسائلی که تشخیص میدهند، جدیتر برخورد میکنند. انشاءالله برای ارتقای کار خبرگان مفید باشند که من چنین امیدی دارم. قبلاً هم این حرف را در جاهای دیگر گفتم. بعد از انتخاب ایشان نمیگویم. قبلاً گفتم که ایشان این مزیت را دارند.
نکتهای که جناب آقای نعیمآبادی و جناب آقای طباطبائی گله کردند از وضعی که با بزرگان برخورد میکنند، مهم است. این روش بد واقعاً تبدیل به پدیده زشت ویروس مانند در جامعه شد. در اینجا با خیلی از علما و ائمه جمعه و جماعات ملاقات دارم که میآیند و درد دل میکنند. کمتر امام جماعت یا جمعهای آمده که از افراد افراطی گله نکند که معمولاً جایی هم در مساجد دارند. میگویند توقع دارند ما آنچه را که خودشان میفهمند و میخواهند، بگوییم و اگر چیزی را نپسندند، فوری عکسالعمل نشان میدهند و اهانت میکنند.
حقیقتاً این دردآور است که ائمه جماعت یا ائمه جمعه برای هدایت مردم تلاش میکنند و مردم به آنها اقتدا میکنند و شیفته حرفهایشان هستند، اما کسانی به خودشان حق بدهند اینگونه با چنین بزرگانی برخورد کنند. باید حتماً این شیوه بد علاج شود، والاّ حقگویی، شهامت، شجاعت و صراحت را که از ویژگیهای روحانیت است، از دستشان میگیرد و تضعیف میکند. باید اولاً خودمان آن قدر قوی باشیم که از اینگونه چیزها نترسیم و حرفهای خود را بزنیم. ولی شرایطی لازم است که انشاءالله شرایطش فراهم میشود.
می خواهم خبر خوبی به شما بدهم. دو سه حادثه بدی در روزهای اخیر اتفاق افتاد. همین دیروز رونوشت نامهای را که از طرف رهبری به رئیس قوه قضائیه ارسال شده، برای من فرستادند. ایشان دستور دادند عواملی که این کار را کردند، تعقیب کنید، مجازات کنید و نتیجه کار را به من گزارش بدهید. بعد که من از کار ایشان تشکر کردم، آقای حجازی گفتند: همان زمان ایشان به من دستور دادند و من تلفنی با رئیس قوه قضائیه صحبت کردم و گفتم حتماً برخورد کنید و ایشان هم کارشان را شروع کردند و الان داریم پیگیری میکنیم.
فکر میکنم باید چنین مشکلاتی که برای شما و ائمه جمعه دیگر و ائمه جماعات اتفاق میافتد، به دفتر آقا منتقل کنید. الان ایشان میتوانند این مسائل را حل کنند. ما که نمیتوانیم. ایشان حتماً راضی نیستند. اصلاً دلشان به این کارها رضایت نمیدهد. منتها آنها به گونهای هستند که همین کارهای بد را که میکنند، در گزارشها به گونهای مینویسند که اتهام میزنند و میگویند فلانی فلان کار را کرده بود و ما از ولایت دفاع کردیم. یعنی حرفهای دروغ میزنند.
یکی از مسئولان مرکز رسیدگی به امور مساجد به من گفت: از ده پروندهای که برای ما میآید، هشت پرونده مربوط به نیروهایی است که در مساجد هستند. یا اما م جماعت از آنها شکایت میکند و یا آنها اتهاماتی به امام جماعت میزنند و ما رسیدگی میکنیم.
این پدیدهای زشت و انصافاً مضر است. نباید باشد و باید جلویشان را گرفت. البته انتقاد حقشان است و هر کس انتقاد دارد، میتواند انتقاد کند، نامه بنویسد و وقت بگیرد و بیاید بگوید. باید راه بیان انتقادات را باز کنیم تا در دلشان جمع نشود. اما اینگونه نشود که چنین وضعی درست کنند. این یعنی هوچی گری و حکومت هوچیگری خیلی خطرناک است.
بنا شد قدری حرف بزنیم تا شام آماده شود. من باید وقت را پر کنم. چون آقایان خسته شدند. آقایان! مسائل مهمی در پیش داریم. دلم نمیخواهد این حرفها را که الان میزنم، به شکل وسیع در جامعه مطرح شود.
حسابی برای ما برنامهریزی کردند. تا به حال موفق نشدند. مدتهاست که کار میکنند، ولی الحمدلله خداوند حفاظت کرده و توانستیم عبور کنیم. ولی الان عجیب است.
همین الان که در اینجا نشستیم، یعنی امروز رئیس آژانس هستهای در شورای حکام هستهای اعلام کرده است: «نمیتوانیم نظر بدهیم که ایران انحراف نظامی ندارد. ایران اصلاً با ما همکاری نمیکند. اطلاعاتی کشف و اطلاعات جدیدی پیدا کردیم که انحراف نظامی ایران را تقویت میکند، البته مطمئن نیستیم.»
دروغ میگوید. ما که در عمق قضیه هستیم، میدانیم چنین برنامهای در ایران نیست. اصلاً بنای این را نداریم. آقا هم چنین برنامهای ندارند و اجازه نمیدهند چنین کاری شود. ولی آنها دارند اینگونه رفتار میکنند.
همین الان شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو مشغول کار است و برنامه جدّی آنها این است که ایران را بسیار قوی به نقض حقوق بشر متهم کنند که این رشته خیلی بدی است و عواقبی دارد. میخواهند گزارشگر دیگری برای ما بگذارند که گزارشهای نوبهای بدهد و شرایط ایران را بگوید. حرفهای زیادی میسازند و میگویند.
الان در این مراکز کاملاً دارند علیه ما کار میکنند. در داخل هم کارهای عجیب و غریبی میشود. همین قضیه نیروگاه بوشهر، مسئله کوچکی نیست که اتفاق افتاد. ۳۴ سال است که از عمر شروع این کار گذشته و دارد کار میشود. نزدیک ۲۰ سال است که روسها آمدند و پولهای زیادی از ما گرفتند. هر وقت بعد از مدتی بهانهای میآورند و مقداری پول میگیرند و به بهانههایی تأخیر میاندازند.
آخرین کارشان این بود که سوختی که در قلب رآکتور گذاشته بودند و آب گرم شده بود، گفتند: این خطرناک است و برگردانید. شاید خطرناک باشد و نمیگوییم دروغ میگویند، ولی به هر حال آنها مسئول هستند. برای این کار خیلی از ما پول گرفتند.
همین جا به جای اینکه بیایند عذرخواهی کنند، با الفاظ رکیکی طلبکار میشوند. مسئولش میگوید: «ما مثلی در روسیه داریم که آدم خسیس باید دو بار پول بدهد.» منظورش این است که ایرن در پول دادن خسّت به خرج داده است. با اینکه نزدیک دو برابر آنچه که قرار داد ما بود، تا به حال پول گرفتند.
میگوید: «ایران خسّت به خرج داده و به ما میگوید پمپهای کهنهای را که از ۳۰ تا ۳۵ سال پیش در آلمان مانده، به کار بگذارید. پمپ منفجر میشود که باید دوباره دنبال پمپ جدید بگردیم که وقت تلف میشود.»
انصافاً خلاف میگویند. اگر قیدی در قراردادها داشتیم، برای این بود که میخواستیم سطح امنیت را بالا ببریم. در نیروگاههای روسیه مسئله چرنویل را داریم که سالها منطقه وسیعی را آلوده و چقدر انسان را حتی در زمان ما تلف کرده است.
از لحاظ امنیتی قرارداد را محکم کردیم تا آنها نتوانند جوری بسازند که به عهده ما بگذارند و بگویند شما مقصر هستید. هر چه خواستند، دادیم. بهانهگیری کردند که باید سوخت را بعد از تمام شدن برگردانید. چارهای نبود. نظام پذیرفت که برگرداند. بابت همین هم پول میخواهند و میگویند باید از این نگهداری کنیم.
ببنید این جور آدمها و کشورها طرف ما هستند که دارند اذیت میکنند. برنامه تحریم بیشتر دارند. ۸۰ نفر از شخصیتهای نظامی، امنیتی، سیاسی و غیره کشور را در تحریم گذاشتند. این لیست جدید و غیر از کسانی است که قبلاً گذاشته بودند که شخصیتهای قضائی، سیاسی و دولتی هستند.
دائماً دارند علیه ما کار میکنند. در مسائلی که در کشورهای همجوار ما و منطقه میافتد، بهگونهای تبلیغ میکنند که تطبیق دهند تا ایرانیها را تحریک کنند که مثل آنها رفتار کنند. اگر در نحوه نقل، تطبیق، مثالها و تشبیهاتشان دقت کنید، میبینید که میخواهند کاملاً از آن حوادث علیه ایران استفاده کنند.
لذا تأکید زیادی دارم که باید محافظ وحدت جامعه باشیم. فکر نمیکنم بعضی از حرفهای تندی که میزنند، نتیجه درستی داشته باشد. میخواهند بعضیها را عصبانی کنند. آنها هم خیره میشوند تا عدهای در کشور کارهای بدی بکنند. الان فهمیدند که کجا را هدف قرار بدهند. دیدید که اواخر همیشه سراغ رهبری میآیند. تا به حال مسائل اینگونه نبود. از اول به خاطر مسئله انتخابات و مسائل شبیه به اینها بود. الان یک دفعه سراغ رهبری رفتند. ساده نیست که با آن اهانتها برخورد کنند. جایش را پیدا کردند که به کجا ضربه بزنند. خارجیها هم این مسائل را بزرگتر میکنند. اینها مسئله را مطرح و آنها چند برابر بزرگ و اعلام میکنند.
باید در برخورد با این شیوهها مواظب باشیم. اگر خطری متوجه این انقلاب شود، خداینکرده برای کشور، انقلاب و اسلام سنگین تمام میشود. روحیه خیلی از شخصیتهای جهان اسلام و غیراسلامی که به پیروزی ما امید بستند و فکر میکنند میتوانند از اینجا پشتیبانی داشته باشند، آسیب میبیند.
استکباریها خیلی علاقمندند و دلشان میخواهد ایران را که مادر و پیشتاز این حرکتهاست، ضعیف کنند و جهانیان ضعیف ببینند. یعنی میخواهند ایران را به جای الگو، عبرت کنند. واقعاً میخواهند اینگونه عمل کنند.
لذا باید برای خودمان برنامه داشته باشیم تا فاصلهها را در جامعه کم کنیم. اگرچه از بعضی از کارهایی که میکنند، ناراضی هستیم و قابل قبول نیست، ولی باید نوع برخورد به گونهای باشد که جامعه اداره شود و عقلای قوم اداره کنند و دست انسانهای افراطی ندهند تا این اتفاقات بیفتد.
مسئله مهمی که در پیش داریم و شما وارد این بحث نشدید و من عرض میکنم، هدفمند کردن یارانه هاست که یک ضرورت غیرقابل اجتناب میدانیم. از سالها پیش چنین عقیدهای داریم. در سیاستهای کلی هم آمده و رهبری هم پیگیری میکنند. باید انجام شود. اگر انجام نشود، با وضعی که تا به حال سوخت ارزان را تلف میکردیم، طولی نمیکشد که باید واردکننده مواد انرژی زا باشیم. دیگر نمیتوانیم صادر کنیم. الان زندگی ما با صادرات تأمین میشود. صادرات مستقیم و غیرمستقیم حدود ۸۵ درصد هزینههای ما را تأمین میکند.
بعضی چیزها را به عنوان صادرات غیرنفتی حساب میکنیم، در حالی که حقیقتاً نفتی هستند. بعضی از درآمدهای ما با واسطه به نفت برمیگردد. اگر اینگونه مصرف کنیم و از آن طرف هم دست ما را بستند که نتوانیم منابع را توسعه بدهیم و تکنولوژیهای پیشرفته را به ما نمیدهند، به روزی میرسیم که باید واردکننده صرف باشیم. تا به حال هم وارد میکردیم، ولی در مقابلش مواد خام صادر میکردیم. در سالهای اخیر مقدار زیادی بنزین و گازوئیل وارد میکردیم و در مقابلش نفت خام میدادیم.
الان داریم کاری را انجام میدهیم که یک ضرورت است. ولی خطرش موقعی بروز میکند که صنایع و کشاورزی برای صاحبانشان صرف نکند و ضرر بدهد که الان کم و بیش آثارش دارد پیدا میشود. خیلی از کارگاهها با این قیمتها نمیتوانند کار کنند. به ضررشان است. به علاوه دولت هم برای تأمین نیازهای مردم وارد میکند. واردات هم از کشورهایی مثل چین است که کالاهایشان ارزانتر است.
این واردات باعث میشود که دامداری، کشاورزی و صیادی ما برای صاحبان این حرفهها به صرفه نباشد. امروز در روزنامهها خواندم که بوشهریها دیگر صیادی نمیکنند و ماهی وارداتی را مصرف میکنند. اگر این خبر درست باشد، خیلی جای غصه است. چون بوشهر یکی از جاهای بسیار مستعد و صیادان بوشهری از افراد ماهر برای صیادی بودند. درست است که قبلاً مازاد گازوئیل خود را در آن طرف میفروختند که الان نیست، ولی مسئله مهم ما تولید است.
دو سه روز پیش اعضای شورای مرکزی خانه کشاورز پیش من آمده بودند. درد دلهایی کردند که انسان را خیلی ناراحت میکند که در این مدت کوتاه چه بر سرشان آمد!! میگفتند کشاورزی برای کشاورزان صرف نمیکند. قطعاً باید به کشاورزی و صنعت توجه داشت.
نمایندگان مجلس دیدند که ۳۰ درصد از درآمدهای یارانهها باید به مراکز تولید صنعتی برگردد و ۲۰ درصد به دولت برسد که هزینههایش بالا میرود و بقیه باید در مسیر درست استفاده شود. البته آنها هوشیاری به خرج دادند و قبل از اینکه گران کنند، پولی به مردم دادند که قدری زهر کار را گرفتند، ولی در ادامه اینگونه نیست. باید مواظب باشیم.
خدای نکرده اگر در این شرایط منطقه که از جهتی خوب و از جهتی به هم ریخته است، کارگران و کشاورزان مشکل داشته باشند و روستائیان و مردم بخواهند کاری کنند، مشکل میشود. آقایان در شهرهایی که هستید، چشم نظام باشید. آنچه را که میبینید، واقعاً منتقل کنید. حداقل به آقا منتقل کنید تا ایشان در جریان باشند.
درباره نکته مهمی که فکر میکنم باید بیشتر توضیح بدهم، همین مقدار را کافی میدانم. شاید شما بیشتر از ما بدانید.
چند روز پیش مدیران صنایع غذایی پیش من آمده بودند که میگفتند: از ۱۲ هزار صنعت غذایی الان ۶ هزارش کار نمیکنند و کارشان را کنار گذاشتند. یا مواد ندارند و یا نمیتوانند حقوق کارگرانشان را بدهند.
بنابراین باید خیلی خیلی مواظب باشیم تا نتیجه این کار مهم و ضروری و این جراحی که باید انجام شود، منجر به خونریزی نشود و کشور بتواند به اهداف بسیار خوبی که در هدفمند کردن یارانهها دارد، برسد که میتواند ما را برای رهایی از خیلی از بنبستها نجات دهد. البته یک مقدار نیاز به صبر و تحمل است و یک مقدار هم مسئولین باید مواظب باشند.
با تشکر از آقایان، خواهش میکنم که برای صرف شام تشریف بیاورند.
والسلام علیکم و رحمه الله
۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه
عماریون به بهانه شهادت در بحرین ریختند به داخل دانشگاه شریف!
سایت عماریون که ظاهرا متعلق است به همانها که با چوب و چماق و انواع گازهای اشک آور به راهپیمائی اعتراضی مردم نسبت به نتیجه کودتائی انتخابات 22 خرداد حمله می کردند، فراخوان شهادت در بحرین داده است. آنها در این سایت مدعی ثبت نام استشهادیون شده اند. این از همان کارهای تبلیغاتی است که تاکنون این دار و دسته بارها به صحنه آورده اند. گاه با کفن، گاه باچماق و گاه با اعلام ثبت نام برای رفتن به جبهه شهادت!
فعلا کفن و چماق و جبهه، همه در خدمت دفاع از کودتا در خیابان ها و بازداشتگاه های جمهوری اسلامی! سرتیپ حسین الله کرم سردسته این افراد در همین سایت نوشته که استراتژی حزب الله «حرکت با کشتیها به سمت بحرین و کمک رساندن عملی به مردم مظلوم» این کشور است.
معنای این استراتژی درحال حاضر چیزی نیست جز ریختن آب به آسیاب عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس که دخالت جمهوری اسلامی را پیش کشیده و مردمی را که علیه حکومت های مستبد و خودکامه منطقه به صحنه آمده اند می کوبند! نه تنها این، که زمینه های توطئه های بزرگ تر را علیه موجودیت ایران فراهم می کنند.
روز گذشته، همین عماریون که تعداد آنها 50 تن برآورد شده، با پرچم حزب الله ریختند به دانشگاه شریف و در آنجا اعلام شهادت در بحرین کردند! شاید جمعا 10 تن از آنها دانشجویان بسیجی دانشگاه شریف بودند و بقیه از بیرون به آنها پیوسته بودند. دانشجوها که هاج و واج اینها را نگاه می کردند زیر لب فحش می دادند. 5 دقیقه ای در محوطه ی دانشگاه گشتند و سپس از در اصلی (که در خیابان آزادی است) بیرون رفتند. ورودشان هم از درب انرژی بود. انرژی نام یکی از درب های ورودی دانشگاه شریف است.
هنگام بیرون رفتن از دانشگاه هم شعار می دادند: زمینه ی ظهور صاحب زمان - گشته مهیا در تمام جهان!
قیافه ها و تیپ لباس بیشترشان شبیه لباس شخصی های معروف بود.
فعلا کفن و چماق و جبهه، همه در خدمت دفاع از کودتا در خیابان ها و بازداشتگاه های جمهوری اسلامی! سرتیپ حسین الله کرم سردسته این افراد در همین سایت نوشته که استراتژی حزب الله «حرکت با کشتیها به سمت بحرین و کمک رساندن عملی به مردم مظلوم» این کشور است.
معنای این استراتژی درحال حاضر چیزی نیست جز ریختن آب به آسیاب عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس که دخالت جمهوری اسلامی را پیش کشیده و مردمی را که علیه حکومت های مستبد و خودکامه منطقه به صحنه آمده اند می کوبند! نه تنها این، که زمینه های توطئه های بزرگ تر را علیه موجودیت ایران فراهم می کنند.
روز گذشته، همین عماریون که تعداد آنها 50 تن برآورد شده، با پرچم حزب الله ریختند به دانشگاه شریف و در آنجا اعلام شهادت در بحرین کردند! شاید جمعا 10 تن از آنها دانشجویان بسیجی دانشگاه شریف بودند و بقیه از بیرون به آنها پیوسته بودند. دانشجوها که هاج و واج اینها را نگاه می کردند زیر لب فحش می دادند. 5 دقیقه ای در محوطه ی دانشگاه گشتند و سپس از در اصلی (که در خیابان آزادی است) بیرون رفتند. ورودشان هم از درب انرژی بود. انرژی نام یکی از درب های ورودی دانشگاه شریف است.
هنگام بیرون رفتن از دانشگاه هم شعار می دادند: زمینه ی ظهور صاحب زمان - گشته مهیا در تمام جهان!
قیافه ها و تیپ لباس بیشترشان شبیه لباس شخصی های معروف بود.
۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه
بغض معاویه پشت این سنگربندی است، نه حب علی- رضا نافعی سنگر بندی باند امام زمانی ها پشت کوروش، داریوش و خشایارشاه
“فصلنامه آتلانتیک، به نومحافظهکاران تعلق دارد. این فصلنامه که دارای مواضع اسرائیلی است. در
دی 1389، در مقالهای به قلم “رضا اصلان”، روزنامهنگار آمریکایی ایرانیتبار، نوشت: «احمدینژاد، که «دیر زمانی گمان میبردیم در پس سیاستهای بهغایت سرکوبگرانه و متحجرانه قرار دارد»، ممکن است این گونه نبوده و «در واقع یک اصلاحطلب باشد که در پی لیبرالیزه کردن، سکولاریزه کردن و حتی پارسی کردن ایران است.»
پارسی کردن، “پرشینایز” ، فقط به معنی ایرانی کردن نیست، بلکه نوعی بازگشت به ایران باستان (پرشیا) را نیز بیان می کند
آتلانتیک به عنوان شاهد مدعای خود به برخی اسناد “ویکی لیکس” درباره مواضع مسالمت جویانه احمدینژاد در مذاکرات اتمی ایران، موضع احمدینژاد در مسئله حجاب بانوان، که مخالفت روحانیون را برانگیخت، و تعارض میان احمدینژاد و روحانیت استناد میکند و نیز برخی گفتههای اسفندیار رحیم مشایی، که آتلانتیک او را «نزدیکترین مشاور» احمدینژاد میخواند. آتلانتیک مدعی است که احمدینژاد و «حلقه او» در پی «دگرگون کردن ماهیت جمهوری اسلامی» هستند و بهنظر میرسد احمدینژاد فعالانه در پی تحقق اندیشه «مکتب ایرانی» مشایی است که مورد انتقاد شدید روحانیون ایران قرار گرفته است. آتلانتیک فراتر رفته و حتی مدعی شد که جمله معروف و جنجالی احمدینژاد، که «اسرائیل باید از نقشه جهان حذف شود»، به معنی متعارفی که غربیان از ترجمه انگلیسی آن فهمیدهاند، یعنی نابودی دولت اسرائیل نیست، بلکه معنای دیگری میدهد: منظور احمدینژاد این بود که مرزهای کنونی اسرائیل باید از نقشه جهان محو و مرزهای تاریخی فلسطین جایگزین آن شود؛ (خاورمیانه بزرگ؟ – آینده ) و این سوءتفاهم در بنیان درک نادرست غرب از احمدینژاد قرار گرفت”.
این مقاله کنجکاوی مرا بر انگیخت و با توجه به زمینه بحث، به تورات مراجعه کردم تا ببینم در بارۀ ایران باستان چه مطلبی در آن هست و چه ارتباطی می تواند با اوضاع و احوال ایران امروز داشته باشد؟ حاصل جستجو با اندکی اختصار این است که می خوانید.
اما پیش از نقل نوشته های تورات، توضیحی در بارۀ ترجمه این کتاب به فارسی که با زبان امروزی ما اندکی فاصله دارد، ضروری به نظر می رسد .
تورات کتاب آسمانی یهودیان، طبق فهرست مندرج در آغاز عهد عتیق مشتمل بر 15 ” کتاب” و 17 “صحیفه” است.
“انجیل” کتاب آسمانی مسیحیان است که از چهار بخش ترکیب یافته اسـت: انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و یوحنا.
“قرآن” کتاب آسمانی مسلمانان نیز یک جلد است که شامل ء جزء ، سوریه و آیه است.
مطالبی که من از تورات (کتاب مقدس یهود) نقل کرده ام بر گرفته از ترجمه ای است که “سر هنری دراموند ـ ولف Drummond Wolf عرضه کرده است.
بانوی پژوهشگر “هما ناطق” می نویسد : ” در زمان فتحعلیشاه تورات به همت او به فارسی برگردانده شد. هانری دراموند ، پسر ژزف دراموند، ملبغ و کشیش معروف انگلیسی بود، که دو بار در سال های 1830 ــ 1841 و 1848 به ایران آمد. او بانی نخستین مدرسه دخترانه مسیحی در رضائیه بود که با اجازۀ عباس میرزا تاسیس شد و 500 شاگرد داشت. نقل از: ” کارنامه و زمانه میرزا رضا کرمانی ” .
برای کسب اطلاعات بیشتر در باره هنری دراموند مراجعه کنید به دانشنامه آزاد ویکیپدیا.
*****
در تورات 11 بار از کوروش، 13 بار از داریوش و 8 بار از خشایار شاهنام برده شده است. همه جا با تجلیل. بنا به نوشته تورات خداوند “پس از نبوت یرمیا، در سال اول (سلطنت) کوروش پادشاه پارس، روح کوروش پادشاه پارس را بر انگیخت و او بخشنامه ای کتبی به سرزمین های خود فرستاد و در آن اعلام کرد که خدای آسمان (یَـهُـوَه) همه پادشاهی های گیتی را به من داد و به من فرمان داد معبدی در اورشلیم یهودیه بسازم .” در کتاب اشعیا ، در فصل 45 کوروش “مسیح ” (یعنی نجات دهنده) خدا نامیده شده و نیز در فصل 44 از او بعنوان ” شبان خدا ” و مجری خواست های الهی یاد شده است. پادشاهی که خواست های الهی را اجابت کرده و فرمان ساختن معبد اورشلیم را می دهد.
آنچه در متن عهد عتیق آمده چنین است:
کتاب عزرا باب اول ص730
1 و در سال اول کوروشپادشاه فارس تا کلام خدا بزبان اِرمیا کامل شود خداوند روحکورشپادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا نیز مرقوم داشت و گفت* کورشپادشاه فارس چنین می فرماید یَهُوَه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را بمن داده و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهوداست بنا نمایم * پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به اورشلیم که در یهوداست برود و خانۀ یَهُوَه که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید * و هرکه باقی مانده باشد در هر مکانی از مکانهائی که در آنها غریب می باشد اهل آن مکان او را به نقره و طلا و اموال و چهارپایان علاوه بر هدایای تبرعی به جهت خانۀ خدا که در اورشلیم است اعانت نمایند * پس رؤسای آباء یهودا و بنیامین و کاهنان ولاویان با همۀ کسانی که خدا روح ایشان را برانگیزانیده بود برخاسته روانه شدند تا خانۀ خداوند را که در اورشلیم است بنا نمایند * و جمیع همسایگان ایشان را به آلات نقره و طلا و اموال و تبرعی اعانت کردند * و کورش پادشاه ظروف خانۀ خداوند را که نـبـوکـد نصر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خدایان گذاشته بود بیرون آورد * و کوروش پادشاه فارس آنها را از دست مِترَدات خزانه دار خود بیرون آورده به شیشبصر رئیس یهودیان شمرد * و عدد آنها این است سی طاس طلا وهزار طاس نقره و بیست و نُه کارد * و سی جام طلا و چهار صد و ده جام نقره از قسم دوم و هزار ظرف دیگر * تمامی ظروف طلا و نقره پنج هزار و چهارصد بود و شیشبصر همۀ آنها را با اسیرانی که از بابل به اورشلیم می رفتند برد *
کتاب عزرا باب ششم ص737
1 آنگاه داریوشپادشاه فرمان داد تا در کتابخانه بابل که خزانه ها در آن موضوع بود تفحص کردند *….
3 در سال اول کوروش پادشاه همین کورش پادشاه در بارۀ خانه خدا در اورشلیم فرمان داد که آن خانه که در آن قربانی ها می گذرانیدند بنا شود وبنیادش تعمیر گردد و بلندیش شصت ذراع و عرضش شصت ذراع باشد *
4 با سه صف سنگهای بزرگ و یک صف چوب نو و خرجش از خانه پادشاه داده شود *
5 و نیز ظروف طلا و نقرۀ خاۀ خدا را که نـبـو کد نصر آنها را از هیکل ( معبد. آینده) اورشلیم گرفته به بابل آورده بود پس بدهند و آنها را بجای خود در اورشلیم باز برند و آنها را در خانه خدا بگذارند *…..
8 و فرمانی نیز از من صادر شده است که شما با این مشایخ یهود به جهت بنا نمودن این خانه خدا چگونه رفتار نمائید. از مال خاص پادشاه یعنی از مالیات ماورای نهر خرج به این مردمان بلا تاخیر داده شود تا معطل نباشند. ومایحتاج ایشان را از گاوان و قوچ ها و بره ها به جهت قربانی های سوختنی برای خدای آسمان و گندم و شراب و روغن بر حسب قول کاهننانی که در اورشلیم هستند روز به روز به ایشان بی کم و زیاد داده شود *
10 تا آن که هدایای خوشبو برای خدای آسمان بگذارند و به جهت عمر پادشاه و پسرانش دعا نمایند *
11 و دیگر فرمانی از من صادر شد که هرکس این حکم راتبدیل نماید از خانه او تیری گرفته شود و او بر آن آویخته و مصلوب گردد و خانه او به سبب این عمل مزبله بشود *
12 و آن خدا که نام خود را در آنجا ساکن گردانیده است هر پادشاه یا قوم را که دست خود را برای تبدیل این امر و خرابی این خانۀ خدا که در اورشلیم است دراز نماید هلاک سازد. من داریوش این حکم را صادرفرمودم پس این عمل بلا تاخیر کرده شود *…..
13
14 …و بر حسب حکم خدای اسرائیل و فرمان کوروش و داریوش و ارتَحشستا ( خشایار شاه ـ آینده)پادشان فارس آنرا بنا نموده بانجام رسانیدند.
15 و این خانه در روز سوم ماه اَذار در سال ششم داریوش پادشاه تمام شد.
کتاب اشعیاء نبی باب چهل و چهارم ص 1064
28 و در بارۀ کورش می گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا باتمام خواهد رسانید.
باب چهل و پنجم
1 خداوند به مسیح (یعنی: نجات دهنده. آینده)خویش یعنی به کورشکه دست او را گرفتم تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازم و کمر های پادشاهان را بگشایم.
کتاب دانیال نبی باب ششم ص 1296
1 و داریوش مادی در حالی که شصت و دوساله بود سلطنت را یافت.*
2 و داریوش مصلحت دانست که صدو بیست والی بر مملکت نصب نماید تا بر تمامی مملکت باشند*…….
27 از حضور من فرمانی صادر شده است که در هر سلطنتی از ممالک من ( مردمان) به حضور خدای دانیال لرزان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالاباد قیوم است و ملکوت او بی زوال و سلطنت او غیر متناهی است *
28 اوست که نجات می دهد و می رهاند و آیات و عجایب را در آسمان و زمین ظاهر می سازد و اوست که دانیال رااز چنگ شیران رهائی داده است*
29 پس این دانیال در سطنت داریوش ودر سلطنت کوروشفارسی فیروز می بود*
با توجه به این توصیفات بازگشت به ایران باستان می تواند به معنی بازگشت به فرهنگی نیز باشد که پادشاهش ” شبان ” و ” نجات دهندۀ ” قوم یهود است، آنها را از اسارت نجات می بخشد، هزینه ساختمان معبد آنان و هزینه گذران روزمره آنان را نیز تقبل می کند. و تهدید می کند که هرکس فرمان او را نقض کند اعدام خواهد شد. امپراتور ایران که وسعت خاک کشورش از هند تا آفریقاست قدرت و عظمت خود را مدیون خدائی است ” که دست او را گرفته تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازد و کمر های پادشاهان را بگشاید” و به تعبیر تورات مردم این سرزمین ها باید در “حضور خدای دانیال لرزان باشند ” .
در کتاب استر با داستانی تامل انگیز روبرو می شویم : هامان وزیر اعظم خشایارشاه نقشۀ کشتار یهودیان را می کشد و مقدمات کشتار را نیز فراهم می آورد . ولی در آخرین لحظه، استر ( همسر یهودی خشایار شاه که یهودی بودن خود را ازآغاز از شاه پنهان نگاه داشته بود) تدبیری بکار می برد که در پی آن، شاه، نه یهودیان بلکه وزیر اعظم خود را، که طراح آن نقشه بود، به دار مجازات می کشد ویهودیان از کشتار مصون می مانند.
دی 1389، در مقالهای به قلم “رضا اصلان”، روزنامهنگار آمریکایی ایرانیتبار، نوشت: «احمدینژاد، که «دیر زمانی گمان میبردیم در پس سیاستهای بهغایت سرکوبگرانه و متحجرانه قرار دارد»، ممکن است این گونه نبوده و «در واقع یک اصلاحطلب باشد که در پی لیبرالیزه کردن، سکولاریزه کردن و حتی پارسی کردن ایران است.»
پارسی کردن، “پرشینایز” ، فقط به معنی ایرانی کردن نیست، بلکه نوعی بازگشت به ایران باستان (پرشیا) را نیز بیان می کند
آتلانتیک به عنوان شاهد مدعای خود به برخی اسناد “ویکی لیکس” درباره مواضع مسالمت جویانه احمدینژاد در مذاکرات اتمی ایران، موضع احمدینژاد در مسئله حجاب بانوان، که مخالفت روحانیون را برانگیخت، و تعارض میان احمدینژاد و روحانیت استناد میکند و نیز برخی گفتههای اسفندیار رحیم مشایی، که آتلانتیک او را «نزدیکترین مشاور» احمدینژاد میخواند. آتلانتیک مدعی است که احمدینژاد و «حلقه او» در پی «دگرگون کردن ماهیت جمهوری اسلامی» هستند و بهنظر میرسد احمدینژاد فعالانه در پی تحقق اندیشه «مکتب ایرانی» مشایی است که مورد انتقاد شدید روحانیون ایران قرار گرفته است. آتلانتیک فراتر رفته و حتی مدعی شد که جمله معروف و جنجالی احمدینژاد، که «اسرائیل باید از نقشه جهان حذف شود»، به معنی متعارفی که غربیان از ترجمه انگلیسی آن فهمیدهاند، یعنی نابودی دولت اسرائیل نیست، بلکه معنای دیگری میدهد: منظور احمدینژاد این بود که مرزهای کنونی اسرائیل باید از نقشه جهان محو و مرزهای تاریخی فلسطین جایگزین آن شود؛ (خاورمیانه بزرگ؟ – آینده ) و این سوءتفاهم در بنیان درک نادرست غرب از احمدینژاد قرار گرفت”.
این مقاله کنجکاوی مرا بر انگیخت و با توجه به زمینه بحث، به تورات مراجعه کردم تا ببینم در بارۀ ایران باستان چه مطلبی در آن هست و چه ارتباطی می تواند با اوضاع و احوال ایران امروز داشته باشد؟ حاصل جستجو با اندکی اختصار این است که می خوانید.
اما پیش از نقل نوشته های تورات، توضیحی در بارۀ ترجمه این کتاب به فارسی که با زبان امروزی ما اندکی فاصله دارد، ضروری به نظر می رسد .
تورات کتاب آسمانی یهودیان، طبق فهرست مندرج در آغاز عهد عتیق مشتمل بر 15 ” کتاب” و 17 “صحیفه” است.
“انجیل” کتاب آسمانی مسیحیان است که از چهار بخش ترکیب یافته اسـت: انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و یوحنا.
“قرآن” کتاب آسمانی مسلمانان نیز یک جلد است که شامل ء جزء ، سوریه و آیه است.
مطالبی که من از تورات (کتاب مقدس یهود) نقل کرده ام بر گرفته از ترجمه ای است که “سر هنری دراموند ـ ولف Drummond Wolf عرضه کرده است.
بانوی پژوهشگر “هما ناطق” می نویسد : ” در زمان فتحعلیشاه تورات به همت او به فارسی برگردانده شد. هانری دراموند ، پسر ژزف دراموند، ملبغ و کشیش معروف انگلیسی بود، که دو بار در سال های 1830 ــ 1841 و 1848 به ایران آمد. او بانی نخستین مدرسه دخترانه مسیحی در رضائیه بود که با اجازۀ عباس میرزا تاسیس شد و 500 شاگرد داشت. نقل از: ” کارنامه و زمانه میرزا رضا کرمانی ” .
برای کسب اطلاعات بیشتر در باره هنری دراموند مراجعه کنید به دانشنامه آزاد ویکیپدیا.
*****
در تورات 11 بار از کوروش، 13 بار از داریوش و 8 بار از خشایار شاهنام برده شده است. همه جا با تجلیل. بنا به نوشته تورات خداوند “پس از نبوت یرمیا، در سال اول (سلطنت) کوروش پادشاه پارس، روح کوروش پادشاه پارس را بر انگیخت و او بخشنامه ای کتبی به سرزمین های خود فرستاد و در آن اعلام کرد که خدای آسمان (یَـهُـوَه) همه پادشاهی های گیتی را به من داد و به من فرمان داد معبدی در اورشلیم یهودیه بسازم .” در کتاب اشعیا ، در فصل 45 کوروش “مسیح ” (یعنی نجات دهنده) خدا نامیده شده و نیز در فصل 44 از او بعنوان ” شبان خدا ” و مجری خواست های الهی یاد شده است. پادشاهی که خواست های الهی را اجابت کرده و فرمان ساختن معبد اورشلیم را می دهد.
آنچه در متن عهد عتیق آمده چنین است:
کتاب عزرا باب اول ص730
1 و در سال اول کوروشپادشاه فارس تا کلام خدا بزبان اِرمیا کامل شود خداوند روحکورشپادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا نیز مرقوم داشت و گفت* کورشپادشاه فارس چنین می فرماید یَهُوَه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را بمن داده و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهوداست بنا نمایم * پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به اورشلیم که در یهوداست برود و خانۀ یَهُوَه که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید * و هرکه باقی مانده باشد در هر مکانی از مکانهائی که در آنها غریب می باشد اهل آن مکان او را به نقره و طلا و اموال و چهارپایان علاوه بر هدایای تبرعی به جهت خانۀ خدا که در اورشلیم است اعانت نمایند * پس رؤسای آباء یهودا و بنیامین و کاهنان ولاویان با همۀ کسانی که خدا روح ایشان را برانگیزانیده بود برخاسته روانه شدند تا خانۀ خداوند را که در اورشلیم است بنا نمایند * و جمیع همسایگان ایشان را به آلات نقره و طلا و اموال و تبرعی اعانت کردند * و کورش پادشاه ظروف خانۀ خداوند را که نـبـوکـد نصر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خدایان گذاشته بود بیرون آورد * و کوروش پادشاه فارس آنها را از دست مِترَدات خزانه دار خود بیرون آورده به شیشبصر رئیس یهودیان شمرد * و عدد آنها این است سی طاس طلا وهزار طاس نقره و بیست و نُه کارد * و سی جام طلا و چهار صد و ده جام نقره از قسم دوم و هزار ظرف دیگر * تمامی ظروف طلا و نقره پنج هزار و چهارصد بود و شیشبصر همۀ آنها را با اسیرانی که از بابل به اورشلیم می رفتند برد *
کتاب عزرا باب ششم ص737
1 آنگاه داریوشپادشاه فرمان داد تا در کتابخانه بابل که خزانه ها در آن موضوع بود تفحص کردند *….
3 در سال اول کوروش پادشاه همین کورش پادشاه در بارۀ خانه خدا در اورشلیم فرمان داد که آن خانه که در آن قربانی ها می گذرانیدند بنا شود وبنیادش تعمیر گردد و بلندیش شصت ذراع و عرضش شصت ذراع باشد *
4 با سه صف سنگهای بزرگ و یک صف چوب نو و خرجش از خانه پادشاه داده شود *
5 و نیز ظروف طلا و نقرۀ خاۀ خدا را که نـبـو کد نصر آنها را از هیکل ( معبد. آینده) اورشلیم گرفته به بابل آورده بود پس بدهند و آنها را بجای خود در اورشلیم باز برند و آنها را در خانه خدا بگذارند *…..
8 و فرمانی نیز از من صادر شده است که شما با این مشایخ یهود به جهت بنا نمودن این خانه خدا چگونه رفتار نمائید. از مال خاص پادشاه یعنی از مالیات ماورای نهر خرج به این مردمان بلا تاخیر داده شود تا معطل نباشند. ومایحتاج ایشان را از گاوان و قوچ ها و بره ها به جهت قربانی های سوختنی برای خدای آسمان و گندم و شراب و روغن بر حسب قول کاهننانی که در اورشلیم هستند روز به روز به ایشان بی کم و زیاد داده شود *
10 تا آن که هدایای خوشبو برای خدای آسمان بگذارند و به جهت عمر پادشاه و پسرانش دعا نمایند *
11 و دیگر فرمانی از من صادر شد که هرکس این حکم راتبدیل نماید از خانه او تیری گرفته شود و او بر آن آویخته و مصلوب گردد و خانه او به سبب این عمل مزبله بشود *
12 و آن خدا که نام خود را در آنجا ساکن گردانیده است هر پادشاه یا قوم را که دست خود را برای تبدیل این امر و خرابی این خانۀ خدا که در اورشلیم است دراز نماید هلاک سازد. من داریوش این حکم را صادرفرمودم پس این عمل بلا تاخیر کرده شود *…..
13
14 …و بر حسب حکم خدای اسرائیل و فرمان کوروش و داریوش و ارتَحشستا ( خشایار شاه ـ آینده)پادشان فارس آنرا بنا نموده بانجام رسانیدند.
15 و این خانه در روز سوم ماه اَذار در سال ششم داریوش پادشاه تمام شد.
کتاب اشعیاء نبی باب چهل و چهارم ص 1064
28 و در بارۀ کورش می گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا باتمام خواهد رسانید.
باب چهل و پنجم
1 خداوند به مسیح (یعنی: نجات دهنده. آینده)خویش یعنی به کورشکه دست او را گرفتم تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازم و کمر های پادشاهان را بگشایم.
کتاب دانیال نبی باب ششم ص 1296
1 و داریوش مادی در حالی که شصت و دوساله بود سلطنت را یافت.*
2 و داریوش مصلحت دانست که صدو بیست والی بر مملکت نصب نماید تا بر تمامی مملکت باشند*…….
27 از حضور من فرمانی صادر شده است که در هر سلطنتی از ممالک من ( مردمان) به حضور خدای دانیال لرزان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالاباد قیوم است و ملکوت او بی زوال و سلطنت او غیر متناهی است *
28 اوست که نجات می دهد و می رهاند و آیات و عجایب را در آسمان و زمین ظاهر می سازد و اوست که دانیال رااز چنگ شیران رهائی داده است*
29 پس این دانیال در سطنت داریوش ودر سلطنت کوروشفارسی فیروز می بود*
با توجه به این توصیفات بازگشت به ایران باستان می تواند به معنی بازگشت به فرهنگی نیز باشد که پادشاهش ” شبان ” و ” نجات دهندۀ ” قوم یهود است، آنها را از اسارت نجات می بخشد، هزینه ساختمان معبد آنان و هزینه گذران روزمره آنان را نیز تقبل می کند. و تهدید می کند که هرکس فرمان او را نقض کند اعدام خواهد شد. امپراتور ایران که وسعت خاک کشورش از هند تا آفریقاست قدرت و عظمت خود را مدیون خدائی است ” که دست او را گرفته تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازد و کمر های پادشاهان را بگشاید” و به تعبیر تورات مردم این سرزمین ها باید در “حضور خدای دانیال لرزان باشند ” .
در کتاب استر با داستانی تامل انگیز روبرو می شویم : هامان وزیر اعظم خشایارشاه نقشۀ کشتار یهودیان را می کشد و مقدمات کشتار را نیز فراهم می آورد . ولی در آخرین لحظه، استر ( همسر یهودی خشایار شاه که یهودی بودن خود را ازآغاز از شاه پنهان نگاه داشته بود) تدبیری بکار می برد که در پی آن، شاه، نه یهودیان بلکه وزیر اعظم خود را، که طراح آن نقشه بود، به دار مجازات می کشد ویهودیان از کشتار مصون می مانند.
۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه
افاضات سخنگوی وزارت خارجه درباره تظاهرات در سوریه یک گروهک 3 میلیونی 25 خرداد در تهران به حرکت درآمد!
سفیر جمهوری اسلامی در سوریه در یک مصاحبه خبری در دمشق، همان حرف هائی را درباره جنبش اصلاحات در سوریه زد که کودتاچی ها در تهران در باره جنبش سبز می زنند. برخی واکنش های دولت سوریه نسبت به جنبش اصلاحات در این کشور نیز کپی برداری از روی نسخه جمهوری اسلامی و ای بسا با نظارت کارشناسان سپاه پاسداران انجام می شود. بدین ترتیب، گرهی که به آسانی در سوریه با دست می توانست باز شود، می رود تا وارد مرحله ای شود که با دندان نیز نتوان آن را باز کرد.
همین صفحه را روز گذشته سخنگوی وزرات خارجه جمهوری اسلامی "مهمانپرست" برای خبرنگاران داخل کشور گذاشت. البته به زعم خودش زرنگی کرده و جنبش عظیم و اعتراضی سبز را هم با خیزش هائی که در سوریه آغاز شده و هنوز فرسنگ ها با راهپیمائی 3 میلیونی 25 خرداد88 تهران و عاشورای تهران فاصله دارد در یک کفه ترازو گذاشت و گفت:
«غرب با راه انداختن اعتراضات کوچک در ایران و سوریه قصد بزرگنمایی اعتراضات و تحریف واقعیت را دارد. آنها در ایران و سوریه و برخی از کشورها سعی می کنند گروهک های کوچکی را تحریک کنند، با زور آنها و بزرگنمایی که به وسیله رسانه های غربی صورت می گیرد به مردم دنیا عنوان کنند این تعداد اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و این بزرگترین تحریف و دروغ است.»
همین صفحه را روز گذشته سخنگوی وزرات خارجه جمهوری اسلامی "مهمانپرست" برای خبرنگاران داخل کشور گذاشت. البته به زعم خودش زرنگی کرده و جنبش عظیم و اعتراضی سبز را هم با خیزش هائی که در سوریه آغاز شده و هنوز فرسنگ ها با راهپیمائی 3 میلیونی 25 خرداد88 تهران و عاشورای تهران فاصله دارد در یک کفه ترازو گذاشت و گفت:
«غرب با راه انداختن اعتراضات کوچک در ایران و سوریه قصد بزرگنمایی اعتراضات و تحریف واقعیت را دارد. آنها در ایران و سوریه و برخی از کشورها سعی می کنند گروهک های کوچکی را تحریک کنند، با زور آنها و بزرگنمایی که به وسیله رسانه های غربی صورت می گیرد به مردم دنیا عنوان کنند این تعداد اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و این بزرگترین تحریف و دروغ است.»
۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه
اعتصاب ٢٠٠٠ كارگر پتروشيمی بندر امام وارد سومين روز شد
كارگران پتروشيمی های تندگويان، اروند و فجر هم اعتصاب را شروع کردند طبق گزارش خبرنگار حزب كمونيست كارگر ايران، امروز ٢٢ فروردين اعتصاب كارگران پتروشيمی بندر امام در ماهشهر وارد سومين روز خود شد. خواست های كارگران پايان دادن به كار پيمانكاران و عقد قرارداد مستقيم با كارگران، پرداخت دستمزدهای معوقه و افزایش حداقل دستمزدها است. بنا بر اين گزارش روز ٢١ فروردين كارگران دو پتروشيمي اروند و تندگويان در منطقه اقتصادی ماهشهر در حمايت از اعتصاب كارگران بندر امام دست به اعتصاب زدند و امروز ٢٢ فروردین كارگران فجر نيز به اين اعتصابات پيوستند و بدین ترتیب اعتصاب همزمان، حدود ٤٠٠٠ کارگر ٤ مرکز مهم کارگری را در برگرفته و به یکی از اعتصابات مهم کارگری تبدیل شده است. ٢٠٠٠ كارگر بندر امام در تجمع اعتراضی ٢٨ اسفند خود اولتيماتوم داده بودند كه اگر به خواستشان جواب داده نشود، روز ٢٠ فروردين دست از كار خواهند كشيد و التیماتوم خود را روز بیستم عملی کردند. بنا به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، روز ٢٠ فروردين كارگران متحد و یکپارچه دست از کار کشیدند و از همان ساعات اولیه صبح اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی در محوطه دفتر مرکزی پتروشیمی کردند. کارگران پلاکارد بزرگی با مضمون محکوم کردن تبعیض و بی عدالتی و طرح خواست خود مبنی بر قرارداد مستقیم در دست داشتند. بدنبال این تجمع، ظریف کار مدیر عامل مجتمع پتروشیمی در میان کارگران حاضر شد و با بلندگوی دستی به مدت سه ساعت و نيم تلاش کرد با بهانه عدم ابلاغیه مصوبه دولت کارگران را آرام کند اما کارگران بارها با خشم و اعتراض استدلالات او را رد کردند و بر اجرای فوری خواستهای خود پافشاری کردند. در این تجمع مسئولینی نیز از اداره کار منطقه برای آرام کردن کارگران در محل حاضر شده بودند. سرانجام ظریف کار اعلام کرد که قرارداد مستقیم با پتروشیمی باید با هماهنگی وزیر نفت انجام گیرد. اما کارگران بر خواست خود پافشاری کردند و یکپارچه اعلام کردند تا حصول نتیجه و دستیابی به خواستهای خود به اعتصاب ادامه خواهند داد. در روز دوم اعتصاب، کارگران در تجمع خود شعار میدادند "پیمانکار نمیخوایم، نمیخوایم". در این روز کارگران پیشنهاد طباطبائی، رئیس امور پرسنلی مبنی بر نامه نگاری با مقامات بالاتر را که به منظور وقت کشی ارائه شده بود قاطعانه رد کرده و اعلام کردند كه به اعتصاب و تجمع اعتراضی خود ادامه خواهند داد. اعتصاب متحد و قدرتمند این چهار پتروشیمی، به طبقه کارگر ایران راه نشان ميدهد. خواست های این اعتصابات خواست میلیونها کارگر در سراسر کشور است. قراردادهای دسته جمعی، رسمی و مستقیم با کارگران بجای قرارداد از طریق پیمانکاران که به شیوه رایج قرارداد با کارگران تبدیل شده، پرداخت حقوق های معوقه و افزایش دستمزدها سه خواست مهم جنبش کارگری در شرایط کنونی است و جا دارد که مورد حمایت کلیه مراکز کارگری در سراسر کشور تبدیل شود. قبلا ١٧٠٠ کارگر پتروشيمیی تبريز موفق شدند کارفرما را وادار به عقد قرارداد مستقیم با خود کنند و در ایران خودرو و ذوب آهن اصفهان نیز این خواست یک محور اعتراض کارگران است. اعتصابات گسترده در پتروشيمی ماهشهر خيزشی است برای پايان دادن به اين شرايط برده وار كار و باید مورد حمایت کارگران مراکز بزرگ و کوچک کارگری در سراسر کشور قرار گیرد. این فرصتی است برای کارگران ایران خودرو، کارگران ذوب آهن، کارگران نفت در سراسر کشور و سایر بخش های کارگران که در حمايت از اين اعتصاب به ميدان بيايند و خواست های خود را با قدرت اعتصابات خود به کرسی بنشانند. با دست زدن به اعتصاب در مراکز کارگری در عین حال خود را برای برپائی هرچه گسترده تر تظاهرات ها و تجمعات اول مه آماده کنیم. زنده باد اعتصاب قدرتمند و متحد کارگران پتروشیمی ها مرگ بر جمهوری اسلامی زنده باد سوسیالیسم حزب کمونیست کارگری ایران ٢٢ فروردین ١٣٩٠، ١١ آوریل ٢٠١١
۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه
انگیزه سفر لاریجانی به قم و سخنرانی او مرگ خوب است، اما برای همسایه، نه برای ج. اسلامی
علی لاریجانی، رئیس مجلس روز پنجشنبه راهی قم شد و با برخی از مراجع این شهر دیدار کرد. با آنکه خبرگزاری های داخلی انگیزه این سفر را تشکر لاریجانی از مراجع بخاطر حمایت از اعتراضات مردم این کشور اعلام کرده اند، اما نه تنها اخبار غیر رسمی، بلکه اصلاحاتی که این خبرگزاری ها در باره حوادث بحرین به کار برده اند نیز دلیل سفر لاریجانی را انگیزه دیگری نشان میدهد. برای مثال، دیگر از قیام شیعیان سخنی در میان نیست، بلکه سخن از اعتراضات بحرین است!
لاریجانی در این سفر و مذاکرات، درخواست یاری شیعیان بحرین از جمهوری اسلامی را توطئه ای برای کشاندن پای ایران به تقابل های نظامی در منطقه ارزیابی کرده است.
خبرگزاری های داخلی بخشی از سخنرانی لاریجانی در قم را منتشر کرده اند که همخوانی دارد با اطلاعاتی که دربالا به آن اشاره شد. از جمله این بخش:
آقای لاریجانی گفت: "ایران از قیام های مردم مصر، تونس و یمن حمایت کرد در حالیکه اکثریت مسلمانان این کشورها اهل تسنن هستند، بنابراین، موضع ایران بحث فرقه ای نیست بلکه از منظر انسانی به مسائل نگاه می کند. کسی که در حاکمیت است نباید علیه ملت خود سلاح به کار برد و از این رو، جمهوری اسلامی از مردم بحرین، تونس، لیبی، یمن و مصر دفاع می کند."
لاریجانی حوادث بحرین که تاکنون مستقل از رویدادهای منطقه در جمهوری اسلامی مطرح می شد را با تحولات لیبی و مصر و یمن و تونس گره زد و به حالت جنبه عمومی داد و البته در باره سرکوب مردم رطب خورده منع رطب کرد و گفت "مرگ خوب است، اما برای همسایه!"
سرکوب مردم بد است، اما در ایران مجاز است!
لاریجانی در این سفر و مذاکرات، درخواست یاری شیعیان بحرین از جمهوری اسلامی را توطئه ای برای کشاندن پای ایران به تقابل های نظامی در منطقه ارزیابی کرده است.
خبرگزاری های داخلی بخشی از سخنرانی لاریجانی در قم را منتشر کرده اند که همخوانی دارد با اطلاعاتی که دربالا به آن اشاره شد. از جمله این بخش:
آقای لاریجانی گفت: "ایران از قیام های مردم مصر، تونس و یمن حمایت کرد در حالیکه اکثریت مسلمانان این کشورها اهل تسنن هستند، بنابراین، موضع ایران بحث فرقه ای نیست بلکه از منظر انسانی به مسائل نگاه می کند. کسی که در حاکمیت است نباید علیه ملت خود سلاح به کار برد و از این رو، جمهوری اسلامی از مردم بحرین، تونس، لیبی، یمن و مصر دفاع می کند."
لاریجانی حوادث بحرین که تاکنون مستقل از رویدادهای منطقه در جمهوری اسلامی مطرح می شد را با تحولات لیبی و مصر و یمن و تونس گره زد و به حالت جنبه عمومی داد و البته در باره سرکوب مردم رطب خورده منع رطب کرد و گفت "مرگ خوب است، اما برای همسایه!"
سرکوب مردم بد است، اما در ایران مجاز است!
انگیزه سفر لاریجانی به قم و سخنرانی او مرگ خوب است، اما برای همسایه، نه برای ج. اسلامی
علی لاریجانی، رئیس مجلس روز پنجشنبه راهی قم شد و با برخی از مراجع این شهر دیدار کرد. با آنکه خبرگزاری های داخلی انگیزه این سفر را تشکر لاریجانی از مراجع بخاطر حمایت از اعتراضات مردم این کشور اعلام کرده اند، اما نه تنها اخبار غیر رسمی، بلکه اصلاحاتی که این خبرگزاری ها در باره حوادث بحرین به کار برده اند نیز دلیل سفر لاریجانی را انگیزه دیگری نشان میدهد. برای مثال، دیگر از قیام شیعیان سخنی در میان نیست، بلکه سخن از اعتراضات بحرین است!
لاریجانی در این سفر و مذاکرات، درخواست یاری شیعیان بحرین از جمهوری اسلامی را توطئه ای برای کشاندن پای ایران به تقابل های نظامی در منطقه ارزیابی کرده است.
خبرگزاری های داخلی بخشی از سخنرانی لاریجانی در قم را منتشر کرده اند که همخوانی دارد با اطلاعاتی که دربالا به آن اشاره شد. از جمله این بخش:
آقای لاریجانی گفت: "ایران از قیام های مردم مصر، تونس و یمن حمایت کرد در حالیکه اکثریت مسلمانان این کشورها اهل تسنن هستند، بنابراین، موضع ایران بحث فرقه ای نیست بلکه از منظر انسانی به مسائل نگاه می کند. کسی که در حاکمیت است نباید علیه ملت خود سلاح به کار برد و از این رو، جمهوری اسلامی از مردم بحرین، تونس، لیبی، یمن و مصر دفاع می کند."
لاریجانی حوادث بحرین که تاکنون مستقل از رویدادهای منطقه در جمهوری اسلامی مطرح می شد را با تحولات لیبی و مصر و یمن و تونس گره زد و به حالت جنبه عمومی داد و البته در باره سرکوب مردم رطب خورده منع رطب کرد و گفت "مرگ خوب است، اما برای همسایه!"
سرکوب مردم بد است، اما در ایران مجاز است!
لاریجانی در این سفر و مذاکرات، درخواست یاری شیعیان بحرین از جمهوری اسلامی را توطئه ای برای کشاندن پای ایران به تقابل های نظامی در منطقه ارزیابی کرده است.
خبرگزاری های داخلی بخشی از سخنرانی لاریجانی در قم را منتشر کرده اند که همخوانی دارد با اطلاعاتی که دربالا به آن اشاره شد. از جمله این بخش:
آقای لاریجانی گفت: "ایران از قیام های مردم مصر، تونس و یمن حمایت کرد در حالیکه اکثریت مسلمانان این کشورها اهل تسنن هستند، بنابراین، موضع ایران بحث فرقه ای نیست بلکه از منظر انسانی به مسائل نگاه می کند. کسی که در حاکمیت است نباید علیه ملت خود سلاح به کار برد و از این رو، جمهوری اسلامی از مردم بحرین، تونس، لیبی، یمن و مصر دفاع می کند."
لاریجانی حوادث بحرین که تاکنون مستقل از رویدادهای منطقه در جمهوری اسلامی مطرح می شد را با تحولات لیبی و مصر و یمن و تونس گره زد و به حالت جنبه عمومی داد و البته در باره سرکوب مردم رطب خورده منع رطب کرد و گفت "مرگ خوب است، اما برای همسایه!"
سرکوب مردم بد است، اما در ایران مجاز است!
۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه
حقیقتی است تلخ ولی مردم ما هنوز هم آماده نیستند
بیش ازصد سال است که میشنویم چرا خمینی نکرد؟ چرا شاه نکرد؟ چرا خاتمی نکرد؟ چرا رضا پهلوی نکرد؟ چرا مسعود رجوی نکرد؟ هیچوقت نشد در کنار تمام این سوالها که همگی هم بجا و درست است، از خودمان بپرسیم چرا ما نکردیم؟ پس ما مردم کجا بودیم؟ پس سهم ما برای مقاومت در مقابل این ظلم چه بود؟ بیائید این حقیقت تلخ را بپذیریم که توده ما مردمی هستیم احساسی که حتی ۸۰% آنها در طول سال ۴ جلد کتاب نمیخوند…ما ناز پروردههای یک مملکت نفت خیز هستیم و هیچ جوری حوصله مسئول بودن و مسئولیت قبول کردن نداریم. آنجایی که ندا ها، سهراب ها، مختار زدهها را میکشند و ۵۰۰۰ نفر دیگر را در سلولها نگاه میدارند و با این کار ۷۰ میلیون آدم را به خانه میفرستند….حسّ مسئولیت پذیری مردمش مشخص است. چرا در تهرانی که جمعیت روزانه ان به ۱۵ میلیون میریسد نمیتوان حتی ۵ میلیون را به خیابانها آورد؟ :پاسخ من به آان دسته افراد که به خانهها رفتند با این سوال که چرا موسوی اعدامهای سال شصت را محکوم نکرد: ... منتظری اعدامها را محکوم کرد و نه تنها مسند ولایت فقیه را از دست داد (نمیدانم ظرفیت من و شما برای ایستادن پای آرمانها مون چقدر است؟) بلکه خودش و خانواده اش تحت شدیدترین فشارها در این چند سال زندگی کردند و هنوز میکنند…سالها بگذرد تا کتابهای نظیر آنچه فرح پهلوی نوشته بنویسند تا ما بخونیم….حالا ما ۷۰ ۸۰ میلیون مردم برای حمایت از و چه کردیم؟ امروز از حال اعضای خانواده او چهخبر داریم؟ اصلا امروز هر کدوم ما برای حمایت از زید آبادی ها، مجید توکلیها و…..چه میکنیم؟ نشسته ایم در خانه تا تکلیف پیام آقای موسوی در مورد اعدامها روشن بشود؟ میدانی چرا چون ما به خودمون اطمینان نداریم.. شما نگران ان هستید که اگر فردا اصلاح طلبها بر سر کار بیایند چهها که نخواهند کرد؟ بگذارید که خیالتان را راحت کنم اگر فردا هر کسی بر سر قدرت بیاید و ما مردم در صحنه نباشیم پوست از سرمان خواهند کند. پس اینکه به گوشه خانههایمان خزیدیم به خاطر انست که به دنبال ان شخصیت رویائی میگردیم که هم وجدان دارد و هم دانش دارد و هم سخت کوش و سخت کار است و ضمانت اجرأی او در گرو آگاهی و حسّ مسئولیت پذیری ما مردم نیست. برای همین است که صد سالیست رو به عقب میرویم و هیچ روزنه امیدی هم برای فردا ایران نیفتیم. اینها بهانه جوئی و شانه از زیر مسئولیت خالی کردن است….حفظ دموکراسی در کشوری که مردمش زیر لحاف گرم شعار میدهند انجام پذیر نیست… هیچ دلم نمیخوست به جای مادر ندا و سهرابها بودم و یا به جای پسران احمد زید آبادی که عزیزترین عزیزانشان را برای آزادی ایران با نهیات بهائی که هر انسانی برای نجات کشورش میدهد به میدان آمدند و نتیجه این شده که همه به خانهها رفتند و فقط مشغول نق نق سیاسی هستند. میدانید چرا مردم ما چنین سرخورده، افسرده و یا عصبانی هستند؟ چون آرزوهای مان با آنچه حاضریم و یا قادریم انجام دهیم هیچ تطابقی ندارد ..حقیقتی است تلخ ولی مردم ما هنوز هم آماده نیستند
۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سهشنبه
به یابنده، یک فقره ترور در خیابان جایزه داده میشود 11 میلیارد دلار ناقابل لای دست و پای کودتاچی ها گم شده!
روزنامه رسالت که سخنگوی قدیمی جناح راست در جمهوری اسلامی است، طی سرمقاله ای نوشت:
"بر اساس صورتهای مالی شرکت ملی نفت، درآمدهای نفتی در طول برنامه پنجم بیش از 265 میلیارد دلار بوده است. مطابق جدول شماره 8 برنامه، دولت تنها 81 میلیارد دلار میتوانسته است در بودجه عمومی از نفت استفاده کند. مفهوم این اعداد و ارقام اینست که دو سوم درآمد نفت صادراتی خارج از گردش خزانه در دست شرکت ملی نفت و نیز حساب ذخیره ارزی بوده است. آیا مجلس و دولت از نحوه هزینه این رقم نجومی خارج از گردش خزانه اطلاع دارند؟ اگر ما گردش هر 10 میلیون تومان را در اقتصاد ایجاد یک شغل بدانیم، همچنین اگر از این رقم نجومی فقط 100 میلیارد دلار آن را درست سرمایهگذاری کرده باشیم، باید در طول برنامه 5 ساله پنجم حداقل 10 میلیون شغل ایجاد میکردیم. آیا چنین اتفاقی افتاده است؟!"
3 سال پیش که گزارش تفریغ تبصره 11 قانون بودجه سال 85 در صحن علنی مجلس قرائت شد (آن هم به صورت گزینشی) حدود 6 میلیارد دلار اختلاف حساب فیمابین بانک مرکزی و شرکت ملی نفت کلا در یک میلیارد دلار خلاصه شد و آن یک میلیارد دلار هم در هیاهوی گم شدن و نشدن فراموش شد.
در سنوات 86 و 87 و 88 هم که گزارش تفریغ حکایت از عدم واریز بخش ارز نفت به حساب بانک مرکزی داشت، مجلس حساس نشد. امروز سخن از 11 میلیارد دلار اختلاف حساب بین بانک مرکزی و شرکت ملی نفت ایران است. بیشک همه کسانی که از آن یک میلیارد دلاری که از سر جمع 6 میلیارد دلار به سادگی گذشتند امروز باید پاسخگوی این 11 میلیارد دلار باشند."
"بر اساس صورتهای مالی شرکت ملی نفت، درآمدهای نفتی در طول برنامه پنجم بیش از 265 میلیارد دلار بوده است. مطابق جدول شماره 8 برنامه، دولت تنها 81 میلیارد دلار میتوانسته است در بودجه عمومی از نفت استفاده کند. مفهوم این اعداد و ارقام اینست که دو سوم درآمد نفت صادراتی خارج از گردش خزانه در دست شرکت ملی نفت و نیز حساب ذخیره ارزی بوده است. آیا مجلس و دولت از نحوه هزینه این رقم نجومی خارج از گردش خزانه اطلاع دارند؟ اگر ما گردش هر 10 میلیون تومان را در اقتصاد ایجاد یک شغل بدانیم، همچنین اگر از این رقم نجومی فقط 100 میلیارد دلار آن را درست سرمایهگذاری کرده باشیم، باید در طول برنامه 5 ساله پنجم حداقل 10 میلیون شغل ایجاد میکردیم. آیا چنین اتفاقی افتاده است؟!"
3 سال پیش که گزارش تفریغ تبصره 11 قانون بودجه سال 85 در صحن علنی مجلس قرائت شد (آن هم به صورت گزینشی) حدود 6 میلیارد دلار اختلاف حساب فیمابین بانک مرکزی و شرکت ملی نفت کلا در یک میلیارد دلار خلاصه شد و آن یک میلیارد دلار هم در هیاهوی گم شدن و نشدن فراموش شد.
در سنوات 86 و 87 و 88 هم که گزارش تفریغ حکایت از عدم واریز بخش ارز نفت به حساب بانک مرکزی داشت، مجلس حساس نشد. امروز سخن از 11 میلیارد دلار اختلاف حساب بین بانک مرکزی و شرکت ملی نفت ایران است. بیشک همه کسانی که از آن یک میلیارد دلاری که از سر جمع 6 میلیارد دلار به سادگی گذشتند امروز باید پاسخگوی این 11 میلیارد دلار باشند."
اشتراک در:
پستها (Atom)

