اندک زمانی به انتخابات مجلس مانده، بحران سیاسی که بلافاصله پس از کودتای 22 خرداد شدتی بیسابقه گرفت؛ اکنون با بحران اقتصادی و اجتماعی توام شده و به یک بحران همه جانبه انجامیده است که میرود سرنوشت جمهوری اسلامی دوران آقای خامنهای را رقم زند. هم انتخابات 22 خرداد دو سال پیش و هم انتخابات آینده مجلس میتوانست دری بسوی گشایش سیاسی و برون رفت کشور از بحران کنونی باشد و امکان ساخت آیندهای دیگر برای کشور را بوجود آورد که در هر دو مورد موقعیت ضعیف آقای خامنهای در بافت سیاسی کشور و در نزد افکار عمومی اجازه آن را نداد. در انتخابات 22 خرداد آقای خامنهای از گفتمان میرحسین موسوی و تکیه او به آیتالله خمینی وحشت کرد. حداد عادل در سخنرانی 9 دی با اشاره به نخستین بیانیه انتخاباتی موسوی به صراحت اعتراف میکند:
"در این بیانیه بدون آنكه یک بار اشارهای به دوران رهبری مقام معظم رهبری شده باشد، یكسره از امام سخن گفته شده بود و این لحن به گوش ما آشنا میآمد."
بدینسان به اعتراف حداد عادل کودتا علیه میرحسین موسوی ریشه در موقعیت ضعیف آقای خامنهای و رهبری وی نسبت به آیتالله خمینی و در نتیجه شخص میرحسین موسوی داشت.
البته ترس آقای خامنهای به تنهایی نمیتوانست موجب کودتا شود. کودتا از آن رو ممکن شد که در دوران رهبری آقای خامنهای و در کنار بیت و همراهان و کارگزاران وی یک قشر نازک اجتماعی بصورت یک مافیای فاسد اقتصادی و سیاسی شکل گرفت که با هر نوع تغییر و تحول در فضای سیاسی کشور مخالف بود و آن را برای خود خطر میدانست. این مافیا با کودتا احمدی نژاد را به عنوان کارگزار خود به مردم تحمیل کرد و اکنون نیز در برابر کنار رفتن او مقاومت میکند. تمایز و تضادی که میان آقای خامنهای و احمدی نژاد بوجود آمده است بیشتر در حد رقابت میان این باندهای مافیایی است و تجربه نشان داد که این تضاد در حدی نیست که طرفین حاضر به پذیرش خطر بازگشت موسوی و تمکین به رای مردم شوند.
دلیل آن هم انتخابات مجلس است. انتخاباتی که میتوانست در فضای بحران زده پس از کودتا یک گشایش تازه ایجاد کند، عملا خود به عامل تشدید کننده بحران تبدیل شده است. آقای خامنهای که بارها مدعی شده بود "فتنه" مرده .
منبع خبرراه توده
رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.
۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سهشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه
آنها که نامه را جدی نگرفتند حالا در زندان اند متن نامه آیت الله خمینی به شورای نگهبان وقت!

بسمه تعالی
حضرات فقهای محترم شورای نگهبان – دامت افاضاتهم
با سلام و آرزوی موفقیت برای شما و تمامی آنانی که قلبشان برای پیروی اسلام میتپد.گاهی دیده میشود که بعضی از آقایان محترم در مسائلی وارد میشوند که موجب وهن شورای نگهبان است. فقهای محترم باید توجه داشته باشند که نباید در مسائلی که مورد درگیری هست، وارد شوند. از باب مثال در شان شورای نگهبان و حتی خود حضرت آقای خزعلی نیست که به افراد مختلف تندی کند. اینکه دیگر روشن است که روی منبر و یا هر کجا حرام است به مسلمانی نسبت کمونیستی داد. بر فرض که ایشان بگوید من نسبت ندادم ولی این را که معترفند که گفته اند: میگویند آقای سلامتی کمونیست است. آیا این توهین و گناه بزرگ از شخصی که عضو شورای نگهبان است، آن هم به مسلمانی که نماینده مردم تهران است، شرعا چه صورتی دارد. مادامی که شما اینگونه عمل میکنید، باز هم توقع دارید جوانان انقلابی تند احترام شما را بگیرند.
آیا شخصی که می آید نزد فقهای شورای نگهبان و می گوید: اگر گناهی هم کردهام توبه میکنم، راه درستی را رفته است یا کسی که روی منبر این توبه را به عنوان ضعف یک نماینده نقل میکند؟ بحث بر سر خوبی و بدی نمایندگان و سایر افراد نیست، بحث بر سر راه گناه و کج رفتن است. همه باید توجه کنیم که آلت دست بازیگران سیاسی نشویم. باید سعی شود آقایان به عنوان منبری پرخاشگری که تا این مرحله حاضر است پیش رود معرفی نشوند.
شما نگویید آنها به ما بد می گویند و ما با این صحبتها جواب آنها را می دهیم. آنها که به شما بد میگویند، پست مقدس شورای نگهبان را ندارند. شما در مکانی نشستهاید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید.حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیهایها همه چیزتان را نابود کردهاند. من به شما آقایان علاقه مندم ولی لازم میدانم گاهی که مسئله ای را می بینم تذکر دهم.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
روح الله الموسوی الخمینی
)صحیفه امام، بخش ضمیمه ، ص 579(
پیک نت 10 بهمن
۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه
آمادگی، برای روزهای سخت
۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه
گرو کشی بر سر مجتبی و مشائی دیدار تهدید آمیز میان محسنی اژه ای و احمدی نژاد

سلام - محسنی اژه ای دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات کابینه احمدی نژاد، اخیرا با احمدی نژاد جلسه کرده و با تهدید به او گفته دست از مشایی بردار، اگر چنین نکنی نظام تو را تا پایان دوره ریاست جمهوری تحمل نمی کند! نظام باندازه کافی سند و مدرک علیه او دارد. دور مشائی را خط بکشد، تا نظام دور خودت خط نکشیده!
احمدی نژاد جواب داده: اشکال ندارد. آقا و شما هم دستتان را از پشت مجتبی بردارید تا سر جایش بنشیند و در هر کاری دخالت نکند. اگر بنا باشد اسناد و مدارک بررسی شود، آنوقت من هم اسنادی از دخالت های ایشان از روی سر دولت در امور داخل و خارج دراختیار دارم. همه را باید با هم بررسی کرد.
پیک نت 5 بهمن
۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه
نامه نوزدهم نوریزاد به رهبری: به اسم شما از دیوار مردم بالا می روند و می کشند

سحام نیوز: محمد نوری زاد نویسنده و مستندساز در نوزدهمین نامه خود به رهبری از عملکرد دستگاه های تحت فرمان رهبری و اقدامات لباس شخصی ها بشدت انتقاد کرده و خواستار واکنش و مسئولیت پذیری رهبری دراین مساله شده است.
این مستند ساز در آخرین نامه خود که هر هفته جمعه ها منتشر می شود، مسئولیت های رهبری را مورد اشاره قرار داده و نوشته است: اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
سلام به رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران
می گویند اختراعات و اکتشافات بشر همه و همه از سرِ نیاز او بوده است. ما نیز درست از همان بدو پیروزی انقلاب، والبته ازسرِنیاز به یک اختراع شگفت دست بردیم. این اختراع ، درزمان رهبری شما پروبال گرفت واکنون برای خود دم و دستگاهِ بُهت انگیزی پرداخته است. والبته سهم مهندسیِ شما در این اختراع، وتکمیل آن، وبها دادن به آن، وفضا بخشودن به آن، و ترمیم و بهینه سازیِ آن، وکاراندازیِ آن، سهم یک مخترع مکمل است. سهمی که نام شما را درکنار مخترعان این شگفتی بزرگ ثبت کرده است.
موتوراین اختراع، ویژگی های منحصربفردی دارد که تنها درمحدوده ی جغرافیایی ایران بکارمی افتد. جوری که اگر همین اختراع را به ترکیه ببریم، یا مثلاً به ژاپن و مالزی و سنگاپور، کارنمی کند. علتش تنها وتنها آب وهوای کشورما ایران است. که این آب و هوای خاص، درتهران و اصفهان و شیرازهست و در آنکارا و لندن و محله ی هارلم نیویورک نیست.
قبول می فرمایید اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
این اختراع، یک دستگاه کوچک کنترل از راه دور دارد که به گرمای تن ما و جنس صدای ما حساس است و تنها به اراده ی ما شروع بکار می کند. یعنی اگر یک نفراین دستگاه کوچکِ کنترل از راه دور را از ما بدزدد و بخواهد این اختراع را برای مقاصد شوم خود بکار اندازد، شاید نتیجه ی معکوس بگیرد و بهره که نه، آسیب نیز ببیند. من برخی از خصوصیات این اختراع بزرگ را برمی شمرم تا جهانیان از ویژگی های آن خبردارشوند و برای بازتولید آن به خود ما مراجعه کنند:
یک: این دستگاه اختراعی ما گرچه از چشم و مغز تهی است اما حسگرهای بسیار حساسی در آن تعبیه شده که گاه بدون فشردن دکمه ای، خود بخود بکار می افتد و از جایی به جایی می رود و کارِبایسته اش را انجام می دهد و به جای اولش بازمی گردد.
دو: این اختراع با همان مغزو چشمی که ندارد، عجبا که به موضوعات فرهنگی و هنری و علمی و سیاسی حساس است و به محض اعلام نیاز، موتورش روشن می شود و کاری را که باید بکند می کند.
سه: ویژگی محوری این اختراع، در صداها و جنب و جوش های محیرالعقولی است که از خود برمی جهاند. شما یک رُبوتِ آدمگون را تجسم کنید که برای پذیرایی از میهمانان اختراع شده و سینی به دست به سمت میهمانان می رود. به دست هرنفر که چای می دهد، ناگهان با یک ویراژ، استکان چای را برسرمیهمان خالی می کند و با همان سینی بر سرش می کوبد و یک فحش ناموسیِ استخوان سوز هم نثارش می کند. شاید بفرمایید این اختراع، خوب تنظیم نشده و کارش را بلد نیست. اما اگر به کیفیت آن میهمانان توجه کنیم و آنان را نه دوست که دشمن بدانیم، دردل یک آفرین هم تقدیم آن رُبوت خواهیم کرد.
چهار: این اختراع بزرگ، کارش را ازمجالس و محافل مخالفان ومعترضان شروع کرد. مثلاً با حسگرهای حساسش متوجه می شد که درفلانجا جماعتی جمع شده اند و درباره ی فلان موضوع صحبت می کنند. او کاری به این نداشت که محتوای آن صحبت، نهایتاً به رشد جامعه می انجامد، او تنظیم شده بود برای بهم زدن یک چنین محافل و مجالسی. ناگهان با چند شعار دلخراش به میانه ی مجلس می جهید و بساط تریبون و میکروفن و دکور و سخنران را درهم می پیچید و مستمعان را به وحشت درمی انداخت و بعد از آنکه خیالش از همه جا راحت شد، به جایگاه نخست خود بازمی گشت و نفسی به راحت می کشید و درپیشگاه خدا برای خود سفره ای از ارج و قرب پهن می کرد و درصف مجاهدان راه خدا قرار می گرفت و غش غش به بانیان آن مجلس و محفل می خندید و زنجیروقمه و چماقِ توی دستش را برای محفل و مجلسی دیگر در قفسه ی مخصوص جای می داد.
پنج: این اختراع، کاری به این ندارد که فلان نمایش و فلان فیلم و فلان کنسرت از دستگاه مربوطه اجازه گرفته، مهم فرمانی است که به همان حسگرهای حساس او می رسد. ناگهان می بینی درِ سالنی که در سکوت به صحنه ی نمایش و فیلم و موسیقی چشم دارد از جا کنده می شود و اختراعِ ناب ما پای به درون می گذارد و به یک عربده، هرچه را که دم دستش می رسد از جا می کند و خود را به صحنه ی مقابل می رساند. درآنجا چنان نمایشی از خود به صحنه می آورد که مگر داوران هنری هفت اقلیم از پس فهم ادبیات و الفاظ و پیچش های تن و بدن و دست و پای او برآیند و نمره ی ممتازش بدهند.
شش: برای این اختراع، فرقی نمی کند که فرد مخالف و معترض یک رهگذر است یا یک دانشجو یا یک آیت الله. چرا که او مغز و چشمی ندارد تا آن سوتر از مأموریتی که برای انجام آن کوک شده، به تحلیل اوضاع بپردازد. نباید هم چنین کند. اگر قرار باشد با هرفرمانی که به او می رسد، او به تحلیل و به پاسخ یابیِ چراهای بیشمار خود بنشیند، فرصت از کف رفته و خبراعتراض آن آیت الله و آن رهگذر به گوش رسانه های گوش بزنگِ جهان رسیده. این است که فی الفور خود را به درِخانه ی آن آیت الله می رساند و یک چند ساعتی را به شعارگویی و فحش و ناسزا سپری می کند تا ساعت از هفت بعد از ظهر به سه و نیم صبح برسد. حالا دیلم می آورد و الله اکبرگویان و یا زهرا گویان درِ خانه ی آن آیت الله را از بیخ جاکن می کند و داخل می شود. وقتی ازخانه ی ضِرار آن آیت الله خارج می شود، چیز قابلی از آن خانه به جای نگذارده. او تخصصش همین است که چیزقابلی بجای نگذارد.
هفت: شگفتیِ این اختراع دراین است که اگراز او درحال انجام مأموریت بپرسیم: داری چکار می کنی؟ تنها و تنها یک پاسخ را تکرار می کند. چرا که او بخاطرهمان یک پاسخ ساده کوک شده. به طور مثال اگر ازاو درحالی که به زن و بچه ی یک معترض فحش می دهد، یا درحالی که دیلم به زیر ساختمانی برده، یا آنجا که معترضی را به قصد کشت می زند، یا آنجا که مخفیانه به مکالمات تلفنی مردم گوش سپرده، یا آنجا که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده، یا آنجا که دل و روده ی قانون را بیرون می کشد، یا آنجا که دزدی می کند، یا آنجا که به سمت جوانان مردم شلیک می کند، یا آنجا که از هزار اسکله ی بی نشان قاچاق می کند، یا آنجا که فرصت های اقتصادی و سیاسی جامعه را به نفع خود درو می کند، شما اگر درهمه ی این احوال از او بپرسید: داری چکار می کنی؟ پاسخ می دهد: مشغول حفظ نظامم.
هشت: یک وقت فکر نکنید اگرچه این اختراع، برآمده از آدمهای کم سواد وجوان و جامانده است، مثلا به مجامع علمی علاقه ندارد وبدانجاها ورود نمی کند. نخیر، ازعلایقِ محوری او، هم ورود به دانشگاههاست و هم به کوی دانشگاه. منتها این ورود نه برای تحصیل علم که برای روفتن علم وادب و امنیت و آرامش و پاکسازیِ ابتدایی ترین حقوق انسانی از ساحت دانشگاهها و محل استراحت دانشجویان است. با این توصیف که: خروج این اختراع ازاین مراکز و این اماکن، مترادف است با چشم بیرون زده ی دانشجویی که با هول وهراس از خواب برخاسته، و دستگیری و ضرب و شتم دانشجویان معترض، و البته با: یا زهراها و یاحسین هایی که باید به این اختراع انرژی بدهد و او را در این مأموریت آسمانی مدد برساند. طوری که بشود همه ی آن ورود و خروج ها و آسیب ها و خراش ها را به دوش سربازی انداخت که یک ریش تراش از یک دانشجو برداشته.
نه: خودتان نیک ترازمن خبردارید که ما این اختراع را به شگردهایی مسلط کرده ایم که نه از گریزگاهها ونقاط کور قانون به یک جا ورود کند و خاک آنجا را به توبره بکشد و بی آنکه ردی و اثری از خود بجای بگذارد به پایگاههای همیشگی اش بازگردد، نخیر، بل مستقیماً جلوی چشم قانون و ضابطین قانون به امر مقدس فحاشی و تخریب و ضرب و شتم و شکستن حریم خصوصی مردمان اقدام می کند. واین البته کم تخصصی نیست. که یک اختراع، با همکاری و یا سکوت نیروهای انتظامی به یک جا ورود کند و خاک آنجا را برسراهالی اش بیفشاند و پیروزمندانه از آنجا بیرون بیاید و لبخندی نیز به صورت متولیان قضایی و انتظامی تقدیم کند و بی واهمه به سمت سازمان مقدس خود بازرود. همه ی این برکات از آن جمله ی معروفِ ” برای حفظ نظام، بزن بشکن بکش”، حس و حال می گیرد.
ده: همه ی رفتارکلی این اختراع، متأثراز همان مغزو چشمی است که ندارد. شما ندا دردهید وازهمه ی عرض و طول این اختراع، که دریکجا می زند و درجای دیگرمی کشد و می سوزاند و می دزدد و سربه اندرون حریم خصوصی مردم فرو برده، یک متفکر، یک پزشک، یک مهندس، یک استاد دانشگاه، یک هنرمند، یک منصف، یک بی غرض، یک انسان، بله یک انسان طلب کنید. مطلقاً پاسخی دریافت نمی کنید. مطلقاً. مگر یک انسان، بدون آنکه بیندیشد، می زند و می کشد و می دزدد و تخریب می کند؟
یازده: خصوصیتی که این اختراع برتمامیت آن تنظیم شده، این است که کاربه چند وچون یک ماجرا و یک سخن و یک حرکت اجتماعی و هزار هزار سلیقه و اندیشه و فکر و تجربه ندارد، بل او با همان چشم و گوش بسته اش به کاری که از او خواسته اند و حسگرهایش را بدان سو متمایل کرده اند، فرو می شود و ساعتی بعد با دست هایی خونین یا با بساطی درهم پیچیده از آن مأموریت بدر می رود. این اختراع، با آنکه علی علی زیاد می گوید اما کاری به این سخنِ علی ندارد که می گوید: به حق بنگر نه به فرد. چرا؟ به این خاطرکه این اختراع، همه ی حق را در فرد خلاصه کرده. کافی است زبانم لال خود خدا هم به فرد مورد علاقه ی این اختراع چپ نگاه کند، که دراین صورت به سمت خود خدا نیزخیز برخواهد داشت. اگر آدم متعجبی به این اختراع بگویید: پس حق چه شد؟ می گوید: اگر خیلی به حق مشتاقی، آن را درما وبا ما بجوی!
دوازده: باطری این اختراع هرازگاه خالی می شود. محل تغذیه وشارژ باطری آن محافل سطحی مداحی والبته نوشته های کیهانی است. از این محافل شما بفرمایید آیا یک چیزکی به اسم فهم مستفاد می شود؟
سیزده: محل نشو و نما و تکثیر این اختراع، اماکنی چون صداوسیما و دستگاه قضایی و دولت و مجلس و البته دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ماست. بعنوان مثال، دستگاه قضایی ما بردزدیِ محمد رضا رحیمی انگشت می نهد اما بمحض خط و نشان این اختراع عقب می کشد. چرا؟ چون این اختراع می گوید: اگر محمد رضا رحیمی دزدی کرده، پول این دزدی را در انتخابات خرج کرده، و حتی بخشی از آن را به رییس مجلس هم داده. اینجاست که رییس دستگاه قضا مجاب می شود و حق به اختراع ما می دهد و از این دزدی بزرگ پا پس می کشد.
یا مثلاً به این اختراع می گویند: دست ازحمایت فلانی بردار. چرا؟ چون در اختلاس سه هزار میلیاردی دست داشته. اختراع ما می گوید: چه اشکالی دارد، شما همزمان به دزدی های اطرافیان خودتان رسیدگی کنید تا من هم از حمایت این فلانی دست بردارم.
چهارده: خودتان خوب می دانید که دستگاه قضایی ما عُرضه ی محاکمه ی این اختراع بزرگ را ندارد. چرا؟ خواهم گفت. مثلاً همین حالا جمعی از زندانیان سیاسی ما بخاطر توهین به رییس جمهور در زندان اند و دستگاه قضایی به تلخ ترین شکل ممکن با آنها برخورد کرده و می کند. چرا؟ چون نوشته اند وگفته اند: رییس جمهور فردی نامتعادل و دزد است. اما همین اختراع، جلوی چشم خلایق، رییس جمهور را شپشو و حمام ندیده و بوزینه و دهاتی و عقب مانده خطاب می کند و همراهان او را به توپ شنائت می بندد و دستگاه قضایی ما جرأت نُطُق کشیدن علیه او را ندارد. چه برسد به این که این اختراع را دستگیر کند وبه جرم توهین به رییس جمهور، درکنار سایر توهین کنندگان به زندان بیاندازد.
این اختراع علاوه بر تریبون نماز جمعه، درمجالس مداحی هم صاحب وجاهت و تریبون است و به هرکس که دلش بخواهد فحش ناجورمی دهد. بدون آنکه رییس دستگاه قضا شهامت یک چرا گفتنِ ساده را داشته باشد. خلاصه مگر قانون حریف این اختراع متفاوت ما می شود؟ هرگز! اتفاقاً کارکرد اصلی این اختراع، همین فراقانونی بودن اوست. اگر یک چیزکی اختراع می کردیم که قانون، دم به ساعت دستش را می گرفت و مورد مواخذه اش قرار می داد، اسمش اختراع نبود! خصوصیت اختراع دراین است که به فکر کسی نرسیده باشد و کارایی آن سرشار از منافع برای مخترع باشد.
پانزده: دایره ی تعلقات این اختراع، گرچه به داخل مرزهای ما محدود است اما برای آنکه از گردونه ی اعتبارات جهانی عقب نیفتد، به مقوله ی دیپلماسی نیز گوشه ی چشمی دارد. جوری که اگر دستش به گوشمالی آمریکا و بریتانیای کبیر نمی رسد، دستش درهمین تهران خودمان به سفارتخانه های اینان که می رسد. اختراع است دیگر! چه می شود کرد؟
شانزده: این اختراع هراز چندی به مجلس هم سرمی زند و از گلوی جمعی از نمایندگان، سخنان ممتازی برمی آورد. همان داستان مرگ براین و زنده باد آن. ویا چنان به جان نمایندگان چنگ می برد و آرام و قرارشان از کف می برد که با مشت های گره کرده و دهان های شعارگوی و شعارخوارشروع می کنند به راهپیمایی در همان صحن علنی مجلس! مرد می خواهم که با این اختراع پت و پهن و فراگیر و همه فن حریف دربیفتد!
هفده: شما خود به چشم مبارک دیده اید که این اختراع، چه به سر سردارعلایی و افروغ و پیش از آن به سر آیت الله شریعتمداری و منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی و هزار محفل و هزار مجلس و هزار انسان بی گناه و هزار حرکت مصلحانه آورده؟ تنها به این خاطر که اینان سخنی متفاوت برزبان آورده اند. و تنها به این دلیل که این اختراع، تنها شما را می شناسد. به اسم شما می زند و به اسم شما تخریب می کند و به اسم شما از دیوار مردم بالا می رود و حتی به اسم شما می کشد.
هجده: من شخصاً درزندان، دورازچشم مراقبان به یک پژوهش قرآنی دست بردم. وخاطرات زندان خود را نیز با آن آمیختم. دراین نوشته ی مطول و شورانگیز، برای آنکه حساسیتی برنیانگیزم، خود را یک زندانی در لوس آنجلس کالیفرنیا معرفی کرده ام. با نام مستعار “اردشیر خرمنکوب”. رویکرد اصلی این پژوهش، نگاه به برخی از مفاهیم قران ازمنظرهای هنری است.
بعدها که از زندان بیرون آمدم، این نوشته را مرتب کردم و به روزنامه ی شرق سپردم. با همان نام “اردشیر خرمنکوب”. روزنامه ی شرق، این نوشته را تا یکصدو هفده شماره چاپ کرد و رفته رفته با استقبال مخاطبان خود مواجه شد. ظاهراً از آنجا که مردم دراین سالهای پس از انقلاب، خدا را هم باید از زاویه ی نگاه ما بشناسند وگرنه شناخت شان باطل و ناجوراست، شخصیت اصلیِ “اردشیر خرمنکوب” توسط دستگاههای مطلع و صاحب سبک اطلاعاتی ما شناسایی شد و به یک تلفن، از ادامه ی انتشار آن مطالب قرآنی جلوگیری بعمل آمد. می دانید چرا؟ چون همان اختراع ما در پس دیوار هر نشریه و روزنامه پای می کوبد و صدای این کوبش مستمر، هر مدیر مسئولی را به تب و لرز می اندازد. تجسم کنید این اختراع، به دفتر محتضرِ یک نشریه ورود کند و کمی بعد از آن خروج کند. شما آیا باور می کنید چیزکی از آن دفتر جان سالم بدر ببرد؟
نوزده: شکل شمایلِ اختراع ما آنجا تماشایی می شود که: کفن بپوشد. ویا عمامه ای برسرگذارد. ویا به لباس بسیج درآید. ویا شعارگویان و سجاده به دست از محل نماز جمعه به سمتی که برایش مشخص کرده اند، به راه بیفتد. من خود به چشم خود روحانیانی را دیده ام که با کمترین سواد ممکن، جماعتی را برای شکستن خانه ی آیت اللهی تهییج می کردند و برخود او ناسزا می باریدند و همگان را برای شکستن و دریدن دار و ندار او تحریک می نمودند.
بیست: کفن پوشان را احتیاجی به مجوز نیست. تا مثلاً برای راهپیمایی و تجمع و قیل و قالشان از وزارت کشورمجوز بگیرند. همان کفنی که پوشیده اند، وهمان الفاظی که از دهان بیرون می دهند، مجوزشان است. صداو سیمای اختراعی ما نیز در انعکاس شیرین کاری کفن پوشان، وبا بکاربردن واژگانی چون: نیروهای خودجوش، عزاداران، نمازگزاران، غیورمردانِ عرصه ی ولایت، دشمن ستیزان، پای دررکابانِ ولایت، بر آتشی که اینان بپا کرده اند می دمد. انصاف این جماعت کجاست؟ انسانیت شان؟ ادبشان؟ قانون؟ نیروهای انتظامی؟ شوخی نفرمایید آقا جان. از صفاتی نام نبرید که دستگاه اختراعی ما بدان متّصف نیست.
بیست ویک: دراین سالها آنچه که از رفتار مستمر این اختراع به جان جامعه ی ما فرو شده، رواج بداخلاقی و بی قانونیِ بی درو پیکراست. شما یکبار تا کنون آیا براین اختراعِ نامیمون برآشفته اید؟ که مثلاً: من این رویه را تأیید نمی کنم؟ یا: از فردا هرکسی و هرکسانی اگر خودسرانه به راه بیفتند و دست به تخریب بزنند و برکسی فحش و ناسزا ببارند، سخت مواخذه می شوند؟ ویا به دستگاههای انتظامی بفرمایید: هرچه زودتر جلوی این اوباشان مذهبی را بگیرید؟ بله، شما تا کنون به رفتار این دستگاه اختراعی ما اعتراضکی نیز نفرموده اید. بدیهی است که این دستگاه، روشن شدن موتورش را مدیون شخص شما بداند و به کمتراز خود شما نیز روی خوش نشان ندهد. وگرنه چرا نباید دستگاه قضایی ما حریف آن سردار و امام جمعه و جوانک فحاشی شود که باخروج از تعادلِ روانی، همه ی کائنات را با شخص شما می سنجند و چرخش هستی را نیز مدیون تأیید جناب شما می دانند.
رهبرگرامی،
درد یک چیز است و غصه چیزدیگر. دردِ جسمانی را اگر بشود تحمل کرد، تحملِ دردِ ناشی از غصه دشوار است. با این همه، لایه های دردِ ناشی از غصه، گاه آنقدر برهم سوار می شوند که دریک جاهایی به لذت می انجامند. دراین وضعیت، درد می پژمرد و لذت گل می کند. اینجاست که می بینید دیگراز درد خبری نیست. واین لذت است که مطالبه ی افزون تری دارد. که: “غم از هردل که بستانی به ما ده”. اینجا درست فصل زایمان است. اینجاست که آدم دردمند، می زاید. اما: بهترازخود را. تولدی نه با درد، که با لذتی عمیق. همه بظاهر درد می بینند و او لذت. مثل پرنده ای که خونین بال از یک قفسِ شکسته بیرون می زند. وقتی قفس دریده می شود، همه، پروبالِ خونین می بینند اما پرنده: پرواز. جامعه ی ما نیز چنین شده است. کم کم از دردی که می کشد لذت می برد. فصل زایمان او فرارسیده است.
قبول می فرمایید اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
شما تا رهبر نبودید، افق مسئولیت هایتان درمحدوده ای مختصرفرو می نشست، اما به محض رهبرشدن، آن افق مختصر وسعت گرفت و به خانه ی تک تک ایرانیان وحتی نسل های برنیامده پای نهاد. بی خبری شما از هرآنچه که در این وسعتِ نفس گیردست به دست می شود، شانه های شما را از حمل مسئولیتی که به رویش آغوش گشوده اید، بدر نمی برد.
از آن روز تاکنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها درآن دنیا که درهمین دنیا شما را به “عرصه ی مطالبه” فرا می خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب ها و فاجعه ها برائت بجویید و به همگان خبربدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من دراین خطا این است.
این نیز بگویم و بگذرم که: دستِ دستگاه اختراعی ما ، کج است. دزدی های کلان به او این اختیار را داده که به هرخانه که داخل می شود، از اموال مردم بردارد و با خود به مخفیگاه ببرد. اکنون بیش از دوسال است که دستگاه اختراعی ما چه دراطلاعات و چه درسپاه، اموال شخصی مرا وبسیاری را برده اند وتا کنون به ما بازنگردانده اند. لطفاً به این دستگاهها بفرمایید حسابرسی از دزدی های کلان را به بعد از آن زایمان سرشاراز لذت موکول می کنیم، فعلاً این بساطی را که از نوری زاد و دیگران برداشته اید و برده اید، به آنان بازبگردانید. والسلام. بدرود تا جمعه ای دیگر
۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه
میرحسین موسوی بار دیگر در زندان خانگی عزادار شد/ تشییع ۹ صبح

» درگذشت میر عباس موسوی، در آستانه سالروز شهادت پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی
شنبه, ۱ بهمن, ۱۳۹۰
چکیده :حاج میر عباس موسوی عموی بزرگ میر حسین موسوی دار فانی را وداع گفت. وی از بزرگان خاندان موسوی بوده و حالات عرفانی ایشان زبانزد خاص و عام بوده است. مراسم تشییع فردا ۹ صبح از خیابان مولوی مقابل بانک کارگشایی برگزار خواهد شد....
حاج میر عباس موسوی عموی بزرگ میر حسین موسوی دار فانی را وداع گفت. وی از بزرگان خاندان موسوی بوده و حالات عرفانی و معنوی ایشان زبانزد خاص و عام بوده است.
به گزارش کلمه، میرحسین موسوی در دوران جوانی، هنگامی که از آذربایجان به قصد تحصیل راهی تهران شد، حدود یک سال نزد خانواده میرعباس موسوی زندگی کرد.
مراسم تشییع عموی میرحسین موسوی، فردا ۹ صبح از خیابان مولوی مقابل بانک کارگشایی برگزار خواهد شد.
ابتدای امسال نیز میرحسین موسوی پدر خود را در حالی که به همراه همسرش در زندان خانگی بود از دست داد.
میراسماعیل موسوی، پدر بیمار میرحسین در حالی دار فانی را وداع گفت که چشم انتظار دیدار فرزندش بود.
در جریان مراسم تشیبع وی که با محدودیت های زیادی همراه بود، داماد میرحسین موسوی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و تعدادی بازداشت شدند.
کلمه درگذشت ایشان را به خانواده ی محترم موسوی تسلیت می گوید.
۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه
محافظان خامنه ای، محافظ هاشمی شدند وحشت خامنه ای از ترور غافلگیرانه هاشمی
در برخی محافل تهران گفته می شود، بدنبال ترورهائی که از دانشمندان اتمی انجام شد، اکنون بزرگترین نگرانی حاکمیت و بویژه بیت رهبری و شخص علی خامنه ای آنست که هاشمی رفسنجانی ترور شود. با توجه به اختلاف نظری که این دو با هم پیدا کرده اند، علی خامنه ای میداند که بلافاصله افکار عمومی او را آمر ترور رفسنجانی خواهد شناخت و سنگین ترین واکنش ها در سپاه، حوزه های مذهبی و جامعه شکل خواهد گرفت. حتی گفته می شود که علی خامنه ای در دیداری که اخیر با هاشمی رفسنجانی داشته به وی گفته که اطلاعاتی دراین زمینه به او رسیده که نشان میدهد عوامل اسرائیل برنامه ترور او را دارند و بشدت نگران این حادثه است و به همین دلیل با هم به تفاهم رسیده اند که محافظان هاشمی تغییر کرده و گروه محافظ خامنه ای، کار محافظت از هاشمی را نیز برعهده بگیرد.
پیک نت 27 دی 1390
پیک نت 27 دی 1390
۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه
در روزهای تعطیل جمعه و اربعین شنبه نامه هشدار آمیز اوباما به خامنه ای هشدار نماینده روسیه در ناتو!
طی 48 ساعت گذشته، دو خبر مرتبط با مانور اخیر نیروی دریائی ارتش در دهانه عمان و تنگه هرمز و همچنین مانوری که نیروی دریائی سپاه پاسداران اعلام کرده بزودی در همین منطقه انجام خواهد داد منتشر شده است. هر دو خبر در ارتباط با بسته شدن تنگه هرمز و آغاز حمله نظامی احتمالی به ایران و رجزخوانی هائی است که فرماندهان سپاه برای بستن تنگه هرمز می کنند.
در خبر اول اشپیگل آنلاین آلمان اعلام کرد که رئیس جمهور امریکا نامه ای محرمانه برای علی خامنه ای نوشته و در آن نسبت به بسته شدن تنگه هرمز هشدار داده است.
با آن که اعلام نشده، اما ظاهرا این نامه را وزیر خارجه ترکیه در بازگشت از سفر امریکا همراه خود آورده و در جریان سفر فوری و یک روزه علی لاریجانی رئیس مجلس در اختیار او گذاشته تا به علی خامنه ای برساند. و یا علی خامنه ای، از روی سر دولت، علی لاریجانی را بعنوان نماینده خود راهی ترکیه کرده تا این نامه را تحویل بگیرد!
اینها تمام حدس و گمان هائی است مبتنی بر اخباری که جزئیات آن اعلام نمی شود. از جمله درباره سفر فوری و شتابزده لاریجانی به ترکیه و همزمان شدن آن با انتشار خبر نامه هشدار آمیز اوباما به
علی خامنه ای. رسانه های حکومتی و بویژه خبرگزاری فارس که تابع نظرات دفتر سیاسی سپاه پاسداران است، پس از فاش شدن ارسال چنین نامه ای از سوی اشپیگل و دیگر رسانه ها و خبرگزاری های خارجی، خبر را تائید کرد اما با این مضمون "خواهش اوباما از رهبر معظیم برای نبستن تنگه هرمز!"
از سوی دیگر "دیمیتری روگزین"، نماینده روسیه در ناتو و معاون نخستوزیر این کشور نیز گفت که حمله نظامی به ایران را روسیه اقدامی می داند که امنیت روسیه را به خطر می اندازد!
او که در یک کنفرانس خبری در بروکسل – مقر اتحادیه اروپا- شرکت کرده بود، اضافه کرد:
"هر کشوری حق دارد هر آنچه برای تامین امنیت و راحتی خود نیاز دارد در اختیار داشته باشد. ایران نیز چنین حقی را دارد. به همین دلیل ما به تمام کسانی که درگیر این بازی هیجانانگیز در ارتباط با ایران شده اند، میگوییم آرام باشید و هنگام بحث و بررسی در باره فعالیت های اتمی ایران جار و جنجال نکنید."
پیک نت 25 دی 1390
در خبر اول اشپیگل آنلاین آلمان اعلام کرد که رئیس جمهور امریکا نامه ای محرمانه برای علی خامنه ای نوشته و در آن نسبت به بسته شدن تنگه هرمز هشدار داده است.
با آن که اعلام نشده، اما ظاهرا این نامه را وزیر خارجه ترکیه در بازگشت از سفر امریکا همراه خود آورده و در جریان سفر فوری و یک روزه علی لاریجانی رئیس مجلس در اختیار او گذاشته تا به علی خامنه ای برساند. و یا علی خامنه ای، از روی سر دولت، علی لاریجانی را بعنوان نماینده خود راهی ترکیه کرده تا این نامه را تحویل بگیرد!
اینها تمام حدس و گمان هائی است مبتنی بر اخباری که جزئیات آن اعلام نمی شود. از جمله درباره سفر فوری و شتابزده لاریجانی به ترکیه و همزمان شدن آن با انتشار خبر نامه هشدار آمیز اوباما به
علی خامنه ای. رسانه های حکومتی و بویژه خبرگزاری فارس که تابع نظرات دفتر سیاسی سپاه پاسداران است، پس از فاش شدن ارسال چنین نامه ای از سوی اشپیگل و دیگر رسانه ها و خبرگزاری های خارجی، خبر را تائید کرد اما با این مضمون "خواهش اوباما از رهبر معظیم برای نبستن تنگه هرمز!"
از سوی دیگر "دیمیتری روگزین"، نماینده روسیه در ناتو و معاون نخستوزیر این کشور نیز گفت که حمله نظامی به ایران را روسیه اقدامی می داند که امنیت روسیه را به خطر می اندازد!
او که در یک کنفرانس خبری در بروکسل – مقر اتحادیه اروپا- شرکت کرده بود، اضافه کرد:
"هر کشوری حق دارد هر آنچه برای تامین امنیت و راحتی خود نیاز دارد در اختیار داشته باشد. ایران نیز چنین حقی را دارد. به همین دلیل ما به تمام کسانی که درگیر این بازی هیجانانگیز در ارتباط با ایران شده اند، میگوییم آرام باشید و هنگام بحث و بررسی در باره فعالیت های اتمی ایران جار و جنجال نکنید."
پیک نت 25 دی 1390
۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه
خواب و خیال های انتخاباتی آقای خامنه ای استکبار بیت رهبری مانع انتخابات آزاد است
علی خامنه ای در جریان سخنرانی خود در شهر قم، اشاره به انتخابات مجلس نهم که در پیش است کرد و گریزی هم به کودتای 22 خرداد زد. کودتائی که بزرگترین ضربه را به امید مردم برای شرکت در یک انتخابات را از بین برد و بزرگترین ضربه را به اعتبار سپاه پاسداران و بسیج به عنوان دو نیروئی که در برابر ارتش عراق از خاک کشور دفاع کرده بودند زد. او که از فردای سخنرانی اش در نماز جمعه پس از انتخابات 22 خرداد و فرمان سرکوب مردم، جرات ندارد با یک راهپیمائی آزاد توسط مردم موافقت کند و امنیت آن را تامین، در قم در باره پرشور برگزار شدن انتخابات بالای منبر رفت. او که علاوه بر فرمان بستن مطبوعات و سانسور همه جانبه، دستور قطع ارتباط اینترنتی مردم را نیز صادر کرده تا هیچکس با هیچکس در ارتباط نباشد، در قم از خواب طلائی "انتخابات پرشور" سخن گفت!
آقای خامنه ای گفت:
«از مدتها قبل، از مركز و قرارگاه فرماندهی جبهه كفر و استكبار گرفته تا پادوها و پیاده نظام این جبهه در داخل و خارج، تلاش گستردهای بكار گرفته شده تا حضور مردم در انتخابات مجلس كمرنگ باشد اما، حضور مردم در این انتخابات دشمنشكن خواهد بود.
در انتخابات سال 88 بهترین خاطره، حضور عظیم و خیرهكننده چهل میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی بود و بدترین خاطرهها مربوط به جرزنیهای سیاسی برخی افراد ناباب، نادان و بعضاً معاند، در انتخابات بود.
در انتخابات سال 88 عده ای راه قانونشكنی، تحمیل هزینه به كشور و مردم، شاد كردن دشمن، و اجرای برنامههای مورد نظر دشمن را برگزیدند ولی راه به جایی نبردند زیرا مردم در صحنه بودند و تا زمانی كه ملت در صحنه است، هیچكس در كشور، نمی تواند، كارهای خلاف قانون را به پیش ببرد.
مجریان برگزاری انتخابات اعم از دولت و وزارت كشور و همچنین شورای نگهبان باید تمام تلاش خود را برای امانتداری رأی مردم و برگزاری انتخاباتی سالم انجام دهند. دستگاههای خبیث استكبار اعم از امریكا، انگلیس، صهیونیستها و دیگران تلاش دارند تا این انتخابات را مخدوش و برای ملتهای دیگر مأیوسكننده جلوه دهند.»
وقتی مردم نمی توانند در یک انتخابات آزاد شرکت کنند، آن انتخابات خود به خود مخدوش است و نیازی به توطئه استکبار جهانی نیست. توطئه بیت رهبری و شورای نگهبان و آقا مجتبی و فرماندهان سپاه خود کافی است ونیازی به استکبار نیست!
پیک نت 21 دی 1390
آقای خامنه ای گفت:
«از مدتها قبل، از مركز و قرارگاه فرماندهی جبهه كفر و استكبار گرفته تا پادوها و پیاده نظام این جبهه در داخل و خارج، تلاش گستردهای بكار گرفته شده تا حضور مردم در انتخابات مجلس كمرنگ باشد اما، حضور مردم در این انتخابات دشمنشكن خواهد بود.
در انتخابات سال 88 بهترین خاطره، حضور عظیم و خیرهكننده چهل میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی بود و بدترین خاطرهها مربوط به جرزنیهای سیاسی برخی افراد ناباب، نادان و بعضاً معاند، در انتخابات بود.
در انتخابات سال 88 عده ای راه قانونشكنی، تحمیل هزینه به كشور و مردم، شاد كردن دشمن، و اجرای برنامههای مورد نظر دشمن را برگزیدند ولی راه به جایی نبردند زیرا مردم در صحنه بودند و تا زمانی كه ملت در صحنه است، هیچكس در كشور، نمی تواند، كارهای خلاف قانون را به پیش ببرد.
مجریان برگزاری انتخابات اعم از دولت و وزارت كشور و همچنین شورای نگهبان باید تمام تلاش خود را برای امانتداری رأی مردم و برگزاری انتخاباتی سالم انجام دهند. دستگاههای خبیث استكبار اعم از امریكا، انگلیس، صهیونیستها و دیگران تلاش دارند تا این انتخابات را مخدوش و برای ملتهای دیگر مأیوسكننده جلوه دهند.»
وقتی مردم نمی توانند در یک انتخابات آزاد شرکت کنند، آن انتخابات خود به خود مخدوش است و نیازی به توطئه استکبار جهانی نیست. توطئه بیت رهبری و شورای نگهبان و آقا مجتبی و فرماندهان سپاه خود کافی است ونیازی به استکبار نیست!
پیک نت 21 دی 1390
۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه
ادامه دروغ پردازیها در باره عاشورای ۸۸؛ حقایقی که از آن می گریزند


شنبه, ۱۷ دی, ۱۳۹۰
چکیده :مردم در روز عاشورا تکلیف خود را با ظالمان روشن کرده بودند. "یا حجت ابن الحسن ریشه ظلم را بکن" نشان از باور عمیق مردمی بود که اسلام را برای کشور خود برگزیده بودند و می دانستند که " تجاوز توی زندان" نبوده توی قرآن. آنها می دانستند در اسلام کسی را به خاطر پرسشگری از رایش به گلوله نمی بندند. می دانستند در هیچ مکتبی در روز عاشورا سیاه پوشان امام حسین را کسی به خون نمی کشد. مردم در هیاتهای محرم شنیده بودند که زینب سلام الله را هم به کاخ یزید بردند و او توانست پیام آور خون شهیدانی باشد که در کربلا به زمین ریخته شده بود....
کلمه – نسیم بهشتی
کربلای تهران چیزی نیست که به این زودی از خاطره ها برود و بتوان آنچه در این روز رخ داد تحریف کرد. هنوز همه شاهدان عینی این حادثه تلخ حضور دارند. آنان که شاهدی بودن بر مظلومیت مردمی که زیر مشت و لگد شانزده هزار نیروی انتظامی و اطلاعاتی خونین شدند. هنوز خانواده داغدار مصطفی و شبنم و امیر وسیدعلی و… هر روز در راهروهای دادگستری تهران می روند تا شاید نشانی بیابند از قاتلانی که توانستند به پشتوانه قدرت، ظلم کنند و خون بی گناهان بر زمین بریزند.
امسال هم این خانواده ها بودند که حتی نتوانستند آگهی ترحیم برای عزیزانشان بدهند و اینک استاندار تهران در یک اظهار نظر با ادعای پروژه کشته سازی مدعی می شود “افرادی که روز عاشورا از روی پل کالج سقوط کردند، مشخصاً غیر از خود اینها چه کسی در آنجا بود؟ روی پل کالج و زیر پل کالج تا چهارراه ولیعصر کسی غیر از خود اینها نبود. بگوییم مردم به اینها حمله کردند؟ بگوییم نیروی انتظامی به اینها حمله کرد؟” اینها همه کنار صحنه بودند و کسی در میانه میدان نبود. یا بعضی از افرادی که جانشان را در حوادث و روزهای دیگر از دست دادند، مکان کشته شدن اینها و شکل کشته شدنشان نشان میدهد که این کار کاملاً طراحی شده بود. یک گوشه این قضیه را در مورد ندا آقاسلطان دیدید. خوشبختانه شکل و نحوه کشته شدن او در فیلمها بهخوبی ثبت شده و کاملاً روشن است. پروژه کشتهسازی یکی از دلایل ماست که اینها در صحنه بودند و مسلح هم بودند.”
و از آن سو محمدجواد لاریجانی که تکلیف پرونده زمین خواری هایش هنوز روشن نشده، مدعی می شود که جنبش سبز از دین استفاده ابزاری می کند و در مراسم عاشورا حضور می یابند و می افزاید: از آنجا که فتنه حساب شده بود دشمنان به دلیل محبوب بودن دین در بین مردم ابتدا باز نمادهای دینی استفاده کردند وابتدا حتی با سردادن شعار الله و اکبر وارد میدان شدند و پس از آن بود که با کفش به نماز جمعه رفتند و در نهایت نیز حوادث عاشورا را رقم زدند. وی به این بسنده نکرده و با قلب واقعیت می گوید در برخورد با معترضان که او آنها را اهل “فتنه” می خواند، حکومت از نیروهای امنیتی و انتظامی و حتی بسیج استفاده نکرد! و این مردم بودند که در صحنه حاضر شدند و “فتنه” را بر اساس ” بصیرت” و تشخیص از بین بردند!
آقای استاندار تهران و برادر قاضی القضات گویی دچار فراموشی شده و یادش رفته است اظهارات آقای رادان را در همان شب حادثه که وعده بررسی داده بود و با صدایی حزن انگیز از قتل مردم پرده برداشته بود. گویی فراموش کرده است پروژه سازی کار تیم سعید امامی است که برای هر حرکت مردمی پیشاپیش برنامه و طرح “خودجوش” دارد و نیروهای جان برکفش را سوار بر “اتوبوسها” باتوم به دست ردیف می کند تا نظم عمومی را برهم زده و امنیت مردم را به خطر اندازند.
لشکر کشی خیابانی نیروهای امنیتی و انتظامی در خبابانهای تهران
تمدنها و لاریجانی ها فراموش کرده اند که چند روز مانده به عاشورای ۸۸ پیام هایی که رد و بدل می شد و هشدارهایی که داده می شد و خط و نشان هایی که کشیده می شد و شانزده هزار نیرویی که راهی خیابانها شده بودند تا با مردم عزاردار مقابله کنند. نیروی انتظامی با کدام علم غیبی هشدار داده بود که اگر کسانی در حاشیه عزاداری محرم دست به «کارهای خلاف امنیت» بزنند با آنها برخورد خواهد شد. احمدی مقدم از کجا می دانست که عده ای می خواهند ” تخریب و اغتشاش” کنند. و آن همه بولتنهای داخلی در خصوص ” محرم سبز” برای چه منظوری بین بسیجیان و لباس شخصی ها رد و بدل می شد.
تنها کافی است مروری به اخبار پیش از عاشورای هشتادو هشت کرد تا روشن شود استقرار و آماده باش مراکز امدادی به چه منظوری صورت گرفته بود. گویی آقای تمدن و محمدجواد لاریجانی فراموش کرده اند روز تاسوعا پلیس کلیه مبادی ورودی ایستگاههای مترو را بسته بود و حتی مسافران را بازرسی بدنی می کردند. استقرار نیروی هزار نفره پلیس ضدشورش در اطراف میدان امام حسین و ضرب و شتم مردم هم گویی از ذهن آنان رفته است.
مردم که آرام و عزادار با بیرق هایی که نام حسین بر آن بود از سمت میدان امام حسین به سوی انقلاب می رفتند. به پل چوبی که نرسیده بودند نیروهای انتظامی با خشونت مانع از ادامه مسیر شدند. نیروهای ضدشورش شروع به زدن مردم کردند. مردم شعار می دادند ما ” جنبش سبزیم و علمدار حسینیم”. اما نام حسین برایشان گران تمام می شود. شروع به زدن مردم کردند. شیشه ماشین ها را مغازه ها را شکستند. همه باتوم در دستشان بود می زدند و رحم نمی کردند. عده ای را هم بازداشت کردند و به ماشین هایشان بردند.
چهارراه کالج از شب قبل تصرف شده بود. لباس شخصی ها همه جا را گرفته بودند. مردم از هر طرف تحت فشار بودند. ماموران با باتوم به ماشین هایی می کوبیدند که در ترافیک خیابانها تهران نه راه پس داشتند نه راه پیش. مردم در اتوبوسها و پیاده رو ها فقط شعار ” حسین حسین” می دادند. وقتی حمله بیشتر شد مردم تکبیر سردادند و یاری خدایشان را طلب می کردند. فریاد الله اکبرشان پیوند می خورد با فحش و ناسزایی که ماموران نثار عزادارن حسین می کردند. مردم شعار می دادند ” هیهات من الذله”. در داستانها خوانده بودند که این فریاد امامشان بود آنگاه که باران نیزه بر سر یارانش فرو می بارید در صحرای کربلا.
“ابوالفضل علمدار دیکتاتور را برش دار” “این ماه ماه خونه یزید سرنگونه” باز این مردم بودند که در برابر این همه فحاشی و توهین با تمسک به امام شهیدان می خواستند به این لشکری که تا بن دندان مسلح به رزمگاه آمده بودند پاسخ دهند. مردم در روز عاشورا به همان نتیجه ای رسیدند که امروز ابوالفضل قدیانی در اوین رسیده است وقتی شعار می دادند که ” … به آخرش رسیده” و چون قاتل است …باطل شده است. چون به چشم خود دیده بودند عزیزانشان در برابر دیدگانشان نقش بر زمین می شوند و ماشین نیروهای نظامی از روی پیکر او رد می شود.
مردم در روز عاشورا تکلیف خود را با ظالمان روشن کرده بودند. “یا حجت ابن الحسن ریشه ظلم را بکن” نشان از باور عمیق مردمی بود که اسلام را برای کشور خود برگزیده بودند و می دانستند که ” تجاوز توی زندان” نبوده توی قرآن. آنها می دانستند در اسلام کسی را به خاطر پرسشگری از رایش به گلوله نمی بندند. می دانستند در هیچ مکتبی در روز عاشورا سیاه پوشان امام حسین را کسی به خون نمی کشد. مردم در هیاتهای محرم شنیده بودند که زینب سلام الله را هم به کاخ یزید بردند و او توانست پیام آور خون شهیدانی باشد که در کربلا به زمین ریخته شده بود.
در نظامی که ولایتش را به زور سرنیزه به مردم تحمیل می کند حتی عاجز است که شهامت یزید را داشته باشد و شنوای پیام آوران صحنه کربلا باشد. لیلای جوان باید به زندان رود چون فقط شاهدی بوده است به ظلمی که بر امیر رفت وقتی به چشمش دید این ماشین نیروی انتظامی است که از روی جسد بی جان امیر بارها رد می شود.
یزید آنقدر مردانگی داشت که عقیله بنی هاشم در برابرش ایستاد و خطابش کرد: “اى یزید، براى تو کافى است در قیامت به دادگاهى وارد شوى که قاضى آن خدا، باشد و خصم و طرف دعواى تو محمد(ص) و پشتیبان او جبرئیل. در روز قیامت، نه تنها تو به مکافات اعمال ضد انسانى خواهى رسید، بلکه آنهایى هم که تو را بر این مسند نشاندند و بر گرده مسلمین سوار کردند، سزاى همکارى هاى خود را دریافت خواهند نمود. آن روز است که بدانید، چه سرنوشت دردناکى دارید و یکى پس از دیگرى بدبخت و بیچاره تر و ناتوان تر و شکست خورده تر خواهید بود.”
اما بازماندگان میلیونی و شاهدان ناظر بر کربلای ایران را حتی نگذاشتند داستان مظلومیت خود به کسی بازگویند. زینب می تواند در کاخ ستم فریاد بر آورد که ” اى زاده معاویه! اگر چه حوادث روزگار مرا در شرایطى قرار داد که با تو سخن بگویم، اما من، تو را کوچک مى شمارم و بسیار سرزنش مى کنم و توبیخ فراوانت مى کنم. آه چه شگفت انگیز است که مردان خدا به دست گروهى شیطان صفت کشته شوند.” در حالی که مردم سرکوب شده ناچار بودند رجز خوانی و دروغ پردازی و نمایشهای خودساخته کسانی را شاهد باشند که عزیزانشان را به خون نشانده بود.
بر مرکب دین، دینداران را به حبس می کنند و خون مردم را مباح و گمان دارند که این مرکب ابدی است و هنوزسه سال نگذشته از ظلمی که به این مردم کردند، دروغ پردای می کنند و یادشان می رود آینده نگری زینب را که می گفت ” اى یزید! هرچه مى توانى در راه دشمنى ما مکر و حیله و نقشه طرح کن و کوشش به خرج بده، به خدا نمى توانى نام ما را از خاطره ها و صفحه تاریخ، محو نمایى و فروغ وحى ما را خاموش سازى و از این راه به آرزوى نهایى خود برسى و این ننگ و عار همیشگى را از دامن خود پاک نمایى”.
ننگ عاشورای ۱۳۸۸ چیزی نیست که به این زودی از خاطر کسی پاک شود و شاید تصویری که میرحسین موسوی از جنایتی که در روز عاشورا اتفاق افتاد ارائه می دهد، گویاترین و نزدیکترین تصویر به واقعیت است. فاجعه ای که سخت است پاک کردنش از صفحه ذهن مردمی که برای عزاداری امام حسین به خیابان ها آمده بودند و خود را مواجه دیدند با لشکر تا بن دندان مسلحی که تنها می توانست یادآور یک لشکر در ظهر عاشورا باشد. در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.
و روز داوری برای امثال تمدن ها و لاریجانی ها نزدیک است.
۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه
دشمن جذاب ثبات ج. اسلامی را هدف گرفته!
بعد از ظهر دیروز، ظاهرا در پی یک جلسه مهم امنیتی- اقتصادی، تصمیم گرفته شد، فعلا به جای بستن تنگه هرمز، پایگاه اعلام نرخ ارز و طلا را در قلب تهران ببندند! شاید پس از شلیک چند موشک میان برد و کوتاه برد دیگر در حوالی تنگه هرمز، بورس تهران را هم بستند!
اقتصادی که نه دولتی شد و نه اسلامی، نه ملی شد و نه خصوصی، حالا شده اقتصاد اختلاسی!
بهمنی، رئیس کل بانک مرکزی هم روز گذشته، حرف های سیاسی و نظامی دو روز پیش فرمانده کل سپاه با خبرگزاری مهر را ترجمه دلاری کرد و گفت: « تحریمها برای کشور مشکلی ایجاد نکرده و دشمن برای تنشهای روانی با استفاده از ابزارهای پولی جذاب، در پی بهم ریختن ثبات در بازار ارز و طلا در ماه های پایان سال است.»
فرمانده سپاه در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود: دشمن در ماه های آینده و برای انتخابات مجلس بدنبال راه اندازی یک تظاهرات اعتراضی دیگر در ج. اسلامی است...
رئیس کل بانک مرکزی، یک اظهار نظر اقتصادی و پولی دیگر هم دیروز کرد که رهبران اقتصادی اتحادیه اروپا هم اگر از آن پیروی کنند، بحران بی درمان اقتصادی و پولی اروپا هم حل می شود. او گفت: نوساناتی که طی روزهای اخیر در بازار ارز مشاهده میشود بیش از هر چیز منشا روانی دارد. به فعالان بازار توصیه میکنم به هیچ وجه مرعوب جهشهای مقطعی ارز و طلا نشوند، چرا که این دقیقا همان خواستهای است که دشمنان نظام جمهوری اسلامی از اعمال تحریمهای به ناحق و بیپایه دنبال میکنند. ما در پی به میدان آوردن ابزارهای پولی و مالی جذاب مانند اورق مشارکت با نرخ بالا هستیم تا بخشی از نقدینگی سرگردان در جامعه را به بانکها هدایت کنیم.
اروپائی ها هم اگر یک جانشین جذاب برای "یورو" پیدا کنند، می توانند مشکلشان را حل کنند. وقتی حل کردند، نوبت به امریکا می رسد که بدنبال یک ملکه زیبائی "ارزی" بگردد. معلوم نیست چینی ها که نه قد دارند و نه قواره، نه شکل و نه شمایل، چرا "یوان" شان اینقدر جذاب است!
پیک نت 14 دی 1390
اقتصادی که نه دولتی شد و نه اسلامی، نه ملی شد و نه خصوصی، حالا شده اقتصاد اختلاسی!
بهمنی، رئیس کل بانک مرکزی هم روز گذشته، حرف های سیاسی و نظامی دو روز پیش فرمانده کل سپاه با خبرگزاری مهر را ترجمه دلاری کرد و گفت: « تحریمها برای کشور مشکلی ایجاد نکرده و دشمن برای تنشهای روانی با استفاده از ابزارهای پولی جذاب، در پی بهم ریختن ثبات در بازار ارز و طلا در ماه های پایان سال است.»
فرمانده سپاه در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود: دشمن در ماه های آینده و برای انتخابات مجلس بدنبال راه اندازی یک تظاهرات اعتراضی دیگر در ج. اسلامی است...
رئیس کل بانک مرکزی، یک اظهار نظر اقتصادی و پولی دیگر هم دیروز کرد که رهبران اقتصادی اتحادیه اروپا هم اگر از آن پیروی کنند، بحران بی درمان اقتصادی و پولی اروپا هم حل می شود. او گفت: نوساناتی که طی روزهای اخیر در بازار ارز مشاهده میشود بیش از هر چیز منشا روانی دارد. به فعالان بازار توصیه میکنم به هیچ وجه مرعوب جهشهای مقطعی ارز و طلا نشوند، چرا که این دقیقا همان خواستهای است که دشمنان نظام جمهوری اسلامی از اعمال تحریمهای به ناحق و بیپایه دنبال میکنند. ما در پی به میدان آوردن ابزارهای پولی و مالی جذاب مانند اورق مشارکت با نرخ بالا هستیم تا بخشی از نقدینگی سرگردان در جامعه را به بانکها هدایت کنیم.
اروپائی ها هم اگر یک جانشین جذاب برای "یورو" پیدا کنند، می توانند مشکلشان را حل کنند. وقتی حل کردند، نوبت به امریکا می رسد که بدنبال یک ملکه زیبائی "ارزی" بگردد. معلوم نیست چینی ها که نه قد دارند و نه قواره، نه شکل و نه شمایل، چرا "یوان" شان اینقدر جذاب است!
پیک نت 14 دی 1390
اشتراک در:
پستها (Atom)
