رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.

رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.

۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه

:: مستند رادیویی «قربانیان ۸۸» قسمت چهارم | با ماشین از روی شهرام فرج‌زاده رد شدند

مسیح علی‌نژاد: قربانیان ۸۸ حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان شان را از دست داده‌اند. حکایت انسان‌هایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگی‌شان تمام شد. داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیمایی‌های اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشک‌آور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدن‌شان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوه‌های خشونت‌آمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد. -------------------------------------------------------------------------------------- صدای زنگ‌دار چرخ‌های ویلچر توی خانه می‌پیچید، پیرمرد روی ولیچر جمع شده است، آرام و قرار ندارد، وقتی می‌رسد وسط اتاق نشیمن، با صدایی لرزان به همسرش که سخت سرگرم تماشای تلویزیون است، می‌گوید: «این بچه‌ها دارند با جانشان بازی می‌کنند، شهرام نباید از خانه بیرون برود، مگر خواهرش چکار کرده بود که از دانشگاه اخراجش کردند، خیابان امن نیست، به شهرام بگو در خانه بماند.» دی ماه ۱۳۸۸ است، شش ماه از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران می‌گذرد. اما خیابان‌های تهران هنوز محل حضور و تجمع کسانی است که به نتایج این انتخابات اعتراض کرده بودند. جوانان زیادی برای روز عاشورا قرار گذاشته‌اند تا دوباره با حضور در خیابان، اعتراض خود را بیان کنند. اما خانواده‌ها نگران هستند. ​​شهرام (عباس) فرج‌زاده طارانی جوان ۳۵ ساله ایرانی یکی از این معترضان است که ظهر ششم دی ماه ۸۸ با دختر خردسال و سایر اعضای خانواده‌اش خداحافظی می‌کند و خود را به جمع معترضان در خیابان ولیعصر می‌رساند. شعارهای معترضان کم کم از «رای من کجاست» به «مرگ بر دیکتاتور» و شعارهای تندتری علیه نظام تغییر کرده است. راحله فرج‌زاده طارانی خواهر شهرام که در دهه شصت به دلیل بسته شدن فضای سیاسی ایران از دانشگاه اخراج شده بود در گفت‌وگویی که با او انجام داده‌ام، می‌گوید که برادرش شهرام آگاهانه به راهپیمایی‌های اعتراضی می‌رفت: «برادرم آن موقع که در راهپیمایی شرکت می‌کرد نه بچه بود نه از زندگی‌اش سیر شده بود. او می‌دانست که با شرکت در راهپیمایی زندگی‌اش را در چه خطری می‌اندازد. برادرم قبلا هم در راهپیمایی‌های اعتراضی شرکت کرده بود، وقتی پدرم به من می‌گفت این بچه‌ها دارند با جان خودشان بازی می‌کنند، من به شهرام گفتم که آقاجان نگران شماست. شهرام به من گفت، آبجی، اینکه آقاجان نگران است و می‌گوید مواظب باشید ما حتما مواظب هستیم اما اگر ما شرکت نکنیم پس کی شرکت کند؟» ظهر عاشورا است. جمعیت سینه‌زنان حرکت می‌کند، پلیس ضد شورش در دو سوی جمعیت و نیروهای لباس شخصی نیز نیز به گفته شاهدان سوار بر موتور لابه‌لای جمعیت حضور دارند. وقتی جمعیت با صدای بلند شعارهای تندی را علیه نظام سر می‌دهد، ناگهان صدای تیر بلند می‌شود و دود گاز اشک‌آور می‌پیچد میان جمعیت. صدای سرفه‌های مردم و شعار‌هایشان در هم می‌پیچد. مردم سطل آشغال‌های گوشه خیابان را آتش می‌زنند تا خودشان را از شر گاز اشک آور خلاص کنند. معترضان عصبانی هستند و روی زمین، در باغچه کنار خیابان، پای درخت‌ها و شمشاد‌ها، دنبال سنگ و کلوخی برای پرتاب می‌شوند. حالا در هجوم سنگهایی که می‌بارد، موتورسوارهایی که لابه‌لای جمعیت حضور دارند موتور‌هاشان را‌‌ رها می‌کنند. نیروهای ضد شورش نیز زیر باران سنگ خود را مچاله می‌کنند. «موتور‌هاشون را بیارید، باتوم‌هاشان را بگیرید....» هیچ چیز جلودار مردم عصبانی نیست: «می‌کشم، می‌کشم، آنکه برادرم کشت» ​​راحله فرج‌زاده تارانی، خواهر شهرام می‌گوید مردم چاره‌ای جز دفاع از خود نداشتند: به محض اینکه یک نفر می‌گوید مرگ بر دیکتاتور، این‌ها به مردم شلیک می‌کنند. بعد از اینکه این‌ها به یک عده آدم بی‌گناه شلیک می‌کنند، کسی مثل برادر من زیر گرفته می‌شود، چه انتظاری داشتند؟ بعد از اینکه مردم می‌بینند که این‌ها چطور به شکل فجیع و با این بی‌رحمی یک جوان را سه بار با ماشین زیر گرفته‌اند و بعد از آن هم نمی‌ایستند که جوان را حداقل به بیمارستان برسانند، کسانی که نمی‌دانم اصلا می‌شود اسمشان را آدم خطاب کرد، طبیعی است که مردم وقتی این‌ها را می‌بینند باید احساساتشان را نشان می‌دادند، باید می‌رفتند دو تا از این ماشین‌ها را آتش می‌زدند تا نفرتشان را نشان دهند، تا دلشان از این حرصی که داشتند، آرام می‌شد، چه انتظاری داشتند؟ مردم چه کار می‌توانستند بکنند؟ در تمام شهر پیچیده که درگیری‌های میان معترضان و نیروهای ضد شورش در خیابان‌های تهران خونین شده است. چند نفر از معترضان توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شدند و چند نفر دیگر با شلیک گلوله نقش زمین شده‌اند، یک نفر به تلفن خانواده شهرام فرج‌زاده زنگ می‌زند و به آن‌ها خبر می‌دهد که به کلانتری ۱۰۷ مراجعه کنند. کسی جرئت نمی‌کند به پدر و مادر شهرام بگوید که چه اتفاقی افتاده است. مردم از صحنه زیر گرفته شدن شهرام فرج‌زاده فیلم گرفته‌اند. صدایی از میان جمعیت: «فیلم بگیرید نشون بدید» خواهر شهرام پای کامپیو‌تر صورت خونین برادرش را شناسایی می‌کند، جان و جهانش می‌لرزد و پشت لپ تاپ کوچک خانه‌اش بلند بلند گریه می‌کند. برادر دیگر او در راهروهای کلانتری، در بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی دنبال جسد شهرام از این راهرو به آن راهرو می‌دود. به دنبال پیچیدن خبر زیر گرفته شدن معترضان توسط خودروی نیروی انتظامی سرتیپ احمد رضا رادان در مقابل دوربین تلویزیون جمهوری اسلامی می‌ایستد و خبرهای پیچیده در جهان اینترنت را تأیید می‌کند: «دو نفر در توسط یک خودرو و در یک حادثه تصادف کشته شدند، با اطلاعی که مردم دادند حادثه برای شناسایی اتومبیل و راننده توسط پلیس در دست بررسی است.» مردم عصرعاشورا صدای شاهدان عینی را می‌شنوند که شرحی از آنچه بر شهرام فرج‌زاده گذشته است را بازگو می‌کنند. یکی از شاهدان این حادثه لیلا توسلی دختر محمد توسلی یکی از فعالین سر‌شناس نهضت آزادی بود که در فیلم منتشر شده در یوتیوب نیز چهره‌اش پیداست. او در گوشه‌ای از میدان ولیعصر تهران پیکر مردی که زیر چرخ‌های ماشین جان داد را روی آسفالت‌های خیابان دیده است: «کشتند، کشتند، با ماشین از رویش رد شدند» پیرمرد رمقی برای حرکت دادن ویلچر ندارد، خبر به خانه رسیده است، جسد نیز. اما به گفته خانواده شهرام فرج‌زاده، مأموران امنیتی نه اجازه عزاداری به خانواده شهرام داده‌اند و نه اجازه شکایت و پیگیری قضایی. خواهر شهرام فرج‌زاده پیگیری‌های قضایی پرونده برادرش را بی‌حاصل می‌خواند: «اولش یک عده از ما خواستند که آیا نمی‌خواهید شکایت کنید و دیه بگیرید؟ ما اولش یک واکنش عصبی نشان دادیم که از این‌ها ما دیه بگیریم؟ این‌ها قاتلان برادرم هستند. اما بعدش فکر کردیم که شاید ما اشتباه می‌کنیم و اگر این‌ها قبول کنند که دیه بدهند، به قول معروف حداقل قبول کردند که قاتل برادرم هستند اما این‌ها رذل‌تر و غیر انسان‌تر از این هستند که بپذیرند چنین کاری کردند، هیچ عکس العملی هم نسبت به خانواده برادرم و خانمش که جوان بود و دختر بچه‌اش نشان ندادند، هیچ مسولیتی نپذیرفتند. حتی ما تلاش کردیم بیمه‌ای که برادرم داشت را برای بچه‌اش بگیریم این‌ها همکاری نکردند، برخوردشان خیلی توهین آمیز بود، اول که اصلا می‌گفتند یک پژوی دزدیده شده مشکی به برادرتان زده است. بهانه‌های متفاوت. هر دفعه یک نگاه عاقل اندر سفیه به خانواده انداحتند و پوزخند زدند... برادرم می‌گوید احساس می‌کنیم هر دفعه که می‌رویم دارد به ما توهین می‌شود و الان مدت هاست که دیگر پیگیر نیستند.» دستگاه قضایی ایران اما پیگیر پرونده شهرام فرج‌زاده بود. لیلا توسلی که به عنوان شاهد در مورد جزئیات صحنه زیر گرفته شدن شهرام فرج‌زاده توسط خودروی نیروی انتظامی سخن گفته، تحت تعقیب دستگاه قضایی ایران قرار گرفت. آوا دختر خردسال شهرام فرج‌زاده کنار آرامگاه پدر نشسته است، خاک تازه را با دست‌هایش آرام کنار می‌زند و از مادرش می‌پرسد دست‌های من به دست‌های بابا می‌رسد؟ آن‌ها کنار آرمگاه جمع شده‌اند تا تولد آوا را جشن بگیرند. هر کس که در ایران با شهرام فرج‌زاده خویشاوندی فامیلی داشت، ناگزیر به سکوت شد و لیلا توسلی به عنوان شاهد حادثه ولیصر راهی اوین... آوا دختر خردسال شهرام فرج‌زاده روی ویلچر پدربزرگ خم می‌شود، صورتش را می‌سپارد به دست‌های لرزان پیرمرد و کودکانه از او می‌پرسد پس چرا بابا مواظب نبود که ماشین به او نخورد

منبع بالاترین

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

مردم و حکومت دو نیروی پرتجربه در برابر هم


در سالگرد انقلاب 57 و در کمتر از چند ماه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران این پرسش روز به روز بیشتر مطرح میشود که مبارزه سی ساله حکومت علیه جمهوریت چه سرنوشتی خواهد یافت و آیا تثبیت یک نظام دمکراتیک سرانجام می تواند بدون یک درگیری بزرگ از نوع انقلاب 57 خاتمه یابد یا نه؟
این پرسش از این رو روز به روز جدی ترمی شود که بویژه در 8 سال اخیر یک قشر فاسد حکومتی و شبه حکومتی با برخورداری از پشتیبانی بخشی از فرماندهان سپاه و نیروهای امنیتی بوجود آمده که هر نوع تحول به سمت پذیرش مردمسالاری را با نابودی قدرت و ثروت خود برابر می داند. 
بدیهی است که ماهیت رژیم کنونی با رژیم شاه از بسیاری جهات متفاوت است. هر چند که روز به روز به آن رژیم نزدیک تر می شود. وابستگی مستقیم رژیم شاه به امریکا که آن را از امکان تصمیم گیری های مستقل ناتوان می کرد و دیکتاتوری فردی که مانع از تقابل نیروهای حکومتی در زمان شاه می شد. از جمله این تفاوت هاست. درعین حال که ادامه حضور سیاسی مردم در صحنه و تجربه عظیم مردم برای مبارزه با حکومت چنان وسیع و عمیق است که در تمام 30 سال گذشته توانسته تجربه حکومت را خنثی کند. حکومتی که از تجربه شاه نیز بهره می گیرد!
اینها عام ترین و درعین حال ساده ترین تفاوت های دو حکومت در دو مقطع زمانی پیش و پس از انقلاب است. در حقیقت، به همان اندازه که حکومت پرتجربه است، مردم ما نیز در مقابله با حکومت دهها بار بیش از گذشته پرتجربه و آبدیده شده اند. چنان که مبارزه حکومت با مردم، مانند نبرد دو نیروی بسیار پرتجربه در برابر یکدیگر است. 

یکی دیگر از جهات مهم تفاوت میان رژیم شاه و حکومت کنونی تفاوت در نیروهایی است که این دو بدان متکی بوده و هستند. در واقع رده دوم رژیم شاه را گروهی از تکنوکرات ها و سرمایه داران نو رسیده تشکیل می داد که ظرفیت حضور فعال در صحنه دفاع از حکومت و مقابله با مردم را نداشتند. آنان با مشاهده نخستین جرقه های انقلاب سرمایه های خود را برداشته و به خارج از ایران گریختند. بدینسان رژیم شاه هرمی شد که فقط راس آن باقی مانده و قاعده آن فرو ریخته بود. این واقعیت تاثیر متضاد بر سرنوشت رژیم و انقلاب بر جای گذاشت. از یکسو شاه را از هواداران خود محروم و در نتیجه وابسته به استفاده از سلاح و حکومت نظامی و کشتار مردم کرد و سطح خشونت را بالا برد. از سوی دیگر، همین خشونت در نیمه دوم سال 57 عملا به فروپاشی سریع رژیم کمک کرد. 
وضع در حکومت، اکنون متفاوت است. قاعده رژیم خامنه ای – احمدی نژاد را مشتی اوباش، مداح و لات و لوت و لختی و کسانی تشکیل داده اند که از هیچ به همه چیز رسیده و برای دفاع از قدرت و ثروت خود ایستاده اند. حتی آنها که سطحی از تحصیلات را هم دارند.
کافی است نگاهی به اکثریت نمایندگان مجلس و اعضای کابینه احمدی نژاد و منصوبان آن بیاندازیم تا این بافت و ساختار اوباشی را بهتر ببینیم. برای این اوباش قدرت تنها وسیله کسب ثروت نیست بلکه ابزار کسب منزلت اجتماعی و مرید پروری نیز هست، که با توجه به پیشینه اوباشی آنها گاه به اندازه ثروت برایشان مهم است. این اوباش به ثروت رسیده نه به سادگی می توانند از قدرت و امتیازات خود صرفنظر کنند و نه می توانند به راحتی مانند کارگزاران و نورسیده های دوران شاه به جای دیگری رفته و در انجا منزلتی مشابه را حفظ کنند. بگذریم که درون همین جریان هم از زمان جنبش سبز بدینسو نگرانی و تردید رشد کرده و بخش هائی از آنها در حال ایجاد پایگاه هایی در خارج کشور برای روز مبادا هستند. 
وجود این قاعده وسیع در هرم رژیم کنونی نیز پیامدهای متضاد دارد. تا زمانی که رژیم بتواند به این قاعده متکی باشد نیاز کمتری به رویارویی کاملا مسلح، بصورت اردوکشی نظامی به خیابان ها با مردم خواهد داشت و بنابراین سطح خشونت بطور نسبی در مقایسه با خشونت رژیم شاه در انقلاب 57 هنوز کاهش دارد. ولی وجود این نیروها، همچون ریزش آنها، بالقوه حامل خطر یک درگیری بزرگ در شرایط بوجود آمدن چشم انداز از دست رفتن ثروت و قدرت را در برابر ما قرار داده است. 
از سوی دیگر چنانکه گفتیم سطح جنبش مردم درکشور ما نیز با سطح آن در انقلاب 57 به کلی متفاوت است. نه تنها از نظر رشد آگاهی و تجربه مردم در 30 سال گذشته، بلکه از نظر وجود جنبشی که تا قلب حکومت نیز ریشه دوانده و از درون می خواهد رژیم را به تسلیم وادار کند. وجود این جنبش در واقع اهرمی است که برعکس در سمت مسالمت عمل می کند. یعنی می خواهد قدرت را بطور مسالمت امیز مهار کند. بنابراین، پاسخ به این پرسش که آیا تحول ناگزیر در ایران به درگیری های بزرگ ختم خواهد شد یا نه بسته به تناسب قوا بین نیروهایی است که در برابر هم ایستاده اند. یعنی نیروی جنبش مردم و دستی که درون حکومت دارد و می خواهد آن را حفظ کند و گسترش دهد از یکسو و نیروی ضد جنبش که در برابر مردم ایستاده و می خواهد وضع موجود را حفظ کند و بسود خویش تثبیت کند.
انتخابات ریاست جمهوری آینده ابزاری است در دست مردم برای تحولات مسالمت آمیز علیه حکومت. این نکته بنیادی را نباید فراموش کرد که انتخابات وسیله ای در دست رژیم برای تثبیت خود نیست، مگر آن که مردم و نیروهای سیاسی خود را از عرصه آن کنار بکشند. بحث هنوز بر سر این نیست که باید در انتخابات شرکت کرد یا نکرد، زیرا تا رسیدن زمان انتخابات هنوز باید در انتظار حوادث و شکل گیری صحنه سیاسی بود. منظور آنست که باید با انتخابات برخورد فعال کرد و شرکت یا عدم شرکت در آن را همچون شمشیری بر فراز سر حکومت نگاه داشت تا بتوان تحولات را بطور مسالمت آمیز و به سود کشور به پیش برد. مردم ما در 30 سال گذشته در این عرصه تجربه زیاد اندوخته اند. روی آگاهی و شعور مردم باید حساب کرد و با هدف استفاده از انتخابات برای تغییر وضع و روند کنونی وارد مبارزه شد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی تا نپذیرید کشور در بحران است هیچ مشکلی نمی تواند حل شود


بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی که پس از سرکوب خونین عاشورای 88 منتشر شد، تاریخی ترین بیانیه جنبش سبز است. این که امروز مردم در خیابان هستند و یا نیستند و در انتخابات خرداد سال آینده چه پیش خواهد آمد، هر کدام تفسیر خود را دارد، اما هیچ تفسیری نمی تواند از بار دقیق و واقع بینانه بیانیه تاریخی 17 میرحسین موسوی بکاهد!
فرازهائی از این بیانیه را بخوانید:
1- گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟
2- اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .
3- بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالی که ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا  حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .
وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .
اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .
۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .

پیک نت  24 بهمن 1391

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

سالگرد انقلاب به قلم ابوالفضل قدیانی از زندان قزل حصار: مردم انقلاب نکردند که بجای "جاوید شاه" بگویند "پاینده رهبر"



ابوالفضل قدیانی  عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که بدلیل انتشار بیانیه های افشاگرانه در باره شرایط زندان و اوضاع کشور و نقش علی خامنه ای در شکل گیری بحران جاری در کشور از زندان اوین به زندان قزل حصار تبعید شده، بمناسبت سالگرد انقلاب بهمن 57 نامه از نوشته که در زیر می خوانید:

سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در حالی بر من می گذرد که برای چهارمین سال متوالی خاطرات شیرین سقوط دیکتاتوری پهلوی و برچیده شدن بساط سلطنت مطلقه درآن سال را در زندان مرور می کنم. سی و چهار سال پیش در چنین روزهایی مشاهده عظمت و شکوه خیزش ملی علیه رژیم استبدادی که غاصبانه بر سرنوشت ملت حاکم شده بود، آنچنان شعفی در همه ما بر می انگیخت که رنج چهارسال زندان پی در پی و شکنجه های ساواک را گرچه بتازگی از آن رهیده بودیم اما به خاطـره ای دور بدل می سـاخت. محمدرضا پهلوی مستبـد آن روز ایران برای مخـالفی همچون من حکم به حبس ابـد داده بود – چنانکه اقتضای استبداد مطلقه اش بود – اما آنچه ابدی شد سقوط رقت بار او در برابر اراده آزادیخواهانه ملت بود.
با این همه امروز باید گفت سی و چهار سال پیش انقلاب پیروز شد اما مردم آزادیخواه نه، سلطنت رفت اما دموکراسی در این مملکت نهادینه نشد و طعم آزادی در کام ملت ماندگار نگشت، چرا که از بطن انقلابی آزادیخواهانه بر اثر تنگ نظری ها و حذف نیروهای دلسوز و جمهوری خواه و با تفسیر دیکتاتور مآبانه از اسـلام و قـانون اسـاسی، کـار بدان جـا رسیـد که امـروز سـایه شوم “نکبت استبداد دینی” بر مردم مظلوم این مملکت مستولی شده است. انقلاب ما به مقصود خود نرسید و ناکام شدیم.
سرنوشت مبارزان و زجرکشیدگان انقلاب خود یک نشانه آشکار برای این مدعاست. زندانیان سیاسی پیش از انقلاب که در پی آزادی، اندکی پیش از پیروزی قطعی انقلاب، بر دوش مردم از دیوارهای بلند زندان های پهلوی گذشتند حالا همچون من ، محکومان دادگاه های انقلاب اند. دیوارهای زندان قزل حصار که به حکم قاضی زبون دادگاه انقلاب بدان تبعید شده ام و اکنوم یکی از بدترین شرایط را در میان زندان های کشور داراست، برای من آشناست چرا که پیش از انقلاب نیز در همین زندان و همین بند محبوس بودم.
انقلاب ما به مقصود خود نرسید و ناکام شدیم. چرا که آنچه علیه آن قیام کردیم حکومت فردی و سلطنت مطلقه بود که اینک همان مناسبات در قالب ولایت مطلقه فقیه بازتولید و مستقر شده است. آن روز می گفتند که شاه مافوق قانون است و امروز هم صراحتاً ولی فقیه را حاکم بر قانون اساسی معرفی می کنند و وی نیز بی شرمانه نه تنها آرمان های انقلاب ۵۷ بلکه دستاوردهای انقلاب مشروطه را نیز زیر پا گذاشته، کشور را به عهد ناصرالدین شاهی برده و با صدور آنچه حکم حکومتی می نامد شخصاً قانون صادر کرده و در سخنانش حکمکور شو، کر شو” صادر می کند.
آنچه من گفته ام و می گویم و سخن همه آزادیخواهان این مرز و بوم است، اعتراضی به این ارتجاع و واپس گرایی و بازگشت به مناسبات استبدادی است که مردم علیه آن انقـلاب کـردند. ملت ایـران انقـلاب نکـرد کـه به جـای شعـار ” جاوید شـاه “، شعـارپاینده رهبر ” سر دهد. خواست ملت ما تبدیل نام ساواک به وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران نبود بلکه این ملت انقلاب کرد تا دست نهادهای امنیتی را از حوزه های زیست سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اش کوتاه کند. آرزوی ملتی که قیام کرد این نبود که دستکاری وتقلب در آرای عمومی به امری رایج بدل گردد و اعتراض به تقلب در انتخابات جرم و جنایت تلقی شود. ملتی که حکومت موروثی را توهین به آگاهی و شعور خود تلقی می کرد آن همه شهید نداد تا امروز رهبر جمهوری اسلامی برای جانشینی ولیعهد ولی فقیه زمینه سازی و برنامه ریزی کند. آن همه شکنجه و تحمل حبس در دوران مبارزات ضد رژیم پهلوی مطلـوبش این نبـود کـه پس از ۳ دهه شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” همچنان رایج و مطرح باشد و انـواع و اقسـام شکنجه های روحی و جسمی در زندان های ایران در حق منتقدان و مخالفان از اقشار مختلف از دانشجویان و روزنامه نگاران گرفته تا وکلا و فعالان سیاسی اعمال شود.
انقلاب اسلامی ۵۷ گرچه برگ زرینی در تاریخ مبارزات ضد استبدادی مردم ایران است اما تا به امروز ملت ما از حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی بهره مند نشده است با این همه ایرانیان آگاه و آزادی خواه در این راه دمی از پای ننشسته اند و جنبش سبز ما منزلی دیگر در این مسیر است. منزلی که انشاا… جایگاه کامیابی و فرجام راه خواهد بود. این جنبش حرکتی ملی است که مهمترین محور مطالبات آن حق انتخابات آزادانه شهروندان در کلیه عرصه هاست و بنابراین شعار آن ” انتخابات آزاد” است.
نگاه به تحولات منتهی به انقلاب اسلامی در سال ۵۷ ما را با این واقعیت مواجه می سازد که علت العلل سرنگونی استبداد پهلوی بی اعتنایی وی به نصایح دلسوزان وطن و بزرگانی چون دکتر مصدق در خصوص لزوم آزادی انتخابات و نه تنها بی اعتنایی که کودتا علیه خاص و اراده ملی بود. نسبت استبداد و انتخابات آزاد همان نسبت میان جن و بسم الله است و آنچه زمینه ساز سقوط مستبد به پرتگاه لعن تاریخ است فراز او از قله رفیع انتخابات آزاد است. بر این اساس آنچه امروز بر همین منوال ورد زبان رهبر کنونی جمهوری اسلامی قرار گرفته در چنین چارچوبی قابل ارزیابی می باشد. ولی فقیه که در سال ۸۸ مرتکب کودتا علیه آرای عمومی شده و دست خود را به خون پاک معترضان مسالمت جو آغشته است اینک نیک می داند که هرگاه فرصتی برای سنجش افکار و آرای مردم فراهم شود از آنجا که مشروعیتی ندارد بازنده و شکست خورده مطلق خواهد بود و در همین راستا هرگونه سخن در خصوص “انتخابات آزاد” را اقدام در جهت براندازی و خیانت به نظام استبداد دینی تلقی می کند.
مستبد امروز ایران که تصمیم خود را برای روی کار آوردن یکی از درباریان با وفایش به عنوان رییس جمهور گرفته و نماینده اش در سپاه پاسداران نیز علناٌ مسئولیت مهندسی انتخابات را برعهده این نیروی نظامی دانسته است ، مزورانه دم از سلامت انتخابات آینده می زند و درسخنان ۱۹ دی خود اظهار میدارد :” تاکید دارم که انتخابات باید با سلامت و امانت داری کامل انجام شود و مسئولان با پاکدستی انتخابات سالمی را برگزار کنند که مطمئناً همینجور خواهد شد…” و صد البته طبیعی است که او همچون نتیجه انتخابات از سلامت آن نیز مطمئن باشد و به این شکل و از طریق لفظ “سلامت انتخابات” فرمان مهندسی آرا را صادر کند.
البته مستبد باید بداند که در فراهم آوردن ماموران تقلب با مشکل مواجه خواهد بود چرا که حتی رئیس جمهوری که قرار بود رئیس دفترش باشد نیز حرف او را نمی خواند و فرمان نمی برد. مگر رهبر همین چندی پیش خطاب به مسئولان و خصوصاً روسای قوا حکم صادر نکرد که تا روز انتخابات کسی بر طبل اختلافات نکوبد و هر کس چنین کردخائن” است . پس دستکم با توجه به آنچه که در جلسه علنی ۱۵ بهمن مجلس در مقابل افکار عمومی روی داد و در تاریخ جمهوری اسلامی کم سابقه و شاید بی سابقه بود، باید تبریک گفت به ولی فقیه که رئیس جمهوری که نزدیک ترین نظر به او را دارد ، بر اساس حکمی که خود صادر کرد “خائن” است و ولی فقیه ۸ سال حامی عمده ی یک خائن بود. و مگر نه آنکه “اقرار العقلاء علی انفسهم جائز”؟
اما در چنین شرایطی نقشه راه هواداران جنبش سبز و طالبان دموکراسی در ایران روشن و شفاف است. به چالش کشیدن فاز دوم کودتای ۸۸ و برآشفتن خیال مطمئن ولی مطلقه فقیه با تاکید بر روی شعار اساسی جنبش سبز یعنی “انتخابات آزاد” محقق خواهد شد. انتخابات آزاد از آن جهت مطالبه ای اساسی و محوری نزد حامیان جنبش سبز است که این جنبش سودای به قدرت رساندن این و یا آن گروه را ندارد بلکه تمنای این حرکت ملی تحقق حاکمیت ملی و به کرسی نشاندن اراده ملت است. که آن هم تنها و تنها از طریق برگزاری یک “انتخابات آزاد” میسر خواهد شد. از این رو از یاد نبریم که راه مقابله با حاکمیتی استبدادی که حتی می کوشد سبک زندگی شهروندان را نیز آمرانه مهندسی کند تاکید بر مطالبه اصولی “حق انتخابات آزادانه” در هر فرصت و از طریق هر امکان سیاسی و اجتماعی است.
در پایان اولا لازم می دانم که از کلیه افراد و گروه هایی که در پی تبعید این جانب اقدام به اعتراض و ابراز همدردی کرده اند تشکر نمایم و ثانیا متذکر شوم که برای پیرمردی چون من که جوانی خویش را در راه آزادی ملت و مقابله علیه استبداد در حبس و تهدید گذرانده افتخاری بالاتر از این نیست که سالهای آخر عمرش را نیز در همین مسیر طی کند و علی خامنه ای که نام خود را در فهرست مستبدان تاریخ این مملکت و ناقضان حقوق ملت ایران ثبت کرده است باید بداند که با تحمیل شرایط دشوار حبس و یا صدور احکام حبس پی در پی، توان آن را ندارد که مرا از بیان اعتقادات و مخالفتم با حکومت استبدادی اش ، منصرف سازد و تا زنده ام همچون خاری در چشم استبداد خواهم بود.
همچنان که به هنگام ترک بند ۳۵۰ زندان اوین در میان زندانیان سیاسی آن بند تصریح کرده ام با توجه به سوابق رهبر فعلی جمهوری اسلامی در حذف فیزیکی مخالفان، مسئولیت هرگونه اتفاقی برای من بر عهده بالاترین مقام نظام جمهوری اسلامی خواهد بود.
ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب (هود ۸۸)
ابوالفضل قدیانی
بهمن ماه ۱۳۹۱
زندان قزل حصار
پیک نت   21  بهمن