:: رسانههای وابسته به رژیم،با تردستی-مغزشوئی،نظراتی را گفتمان غالب در جامعه میگردانند که مردم را از سقوط رژیم میترسانند
-آقای محمد خاتمی و امثال وی، در سخنرانیهای خود، علنا و از ته دل، مردم ایران را لایق دموکراسیهای غربی نمیدانند و کماکان از اینکه ایران شبیه به "پاریس و رم" شود، هراس دارند. اینها با تلقین ترس از قدرت و ترغیب انفعال در خفقان، "دموکراسی اسلامی" را در سر دارند. با باور به اسلام به مثابه بیان قدرت، به سوزاندن فرصتها ادامه میدهند و به خفتِ "تدارکاتچی" بودن وسایل و زمینههای ادامۀ ولایت مطلقۀ فقیه، خود اعتراف میکنند. روشن است که اینها هم چون بقیۀ گروههای فوق، در حفظ نظام جمهوری اسلامی تلاش میکنند. - رسانههای وابسته به آنها، با تردستی و با مغزشوئی افکار عمومی، نظرات "اپوزیسیون و مخالفانی" را که مردم را از فروپاشی رژیم میترسانند، گفتمان غالب در جامعه میگردانند. "سران فتنه" گرچه در ظاهر مورد عتاب و خطاب و ضرب و شتم و حصر قرار میگیرند ولی اهداف و افکار و نظرات آنها بطور وسیعی در رسانههای آشکار و پنهان رژیم، پوشش پیدا میکند. این رسانهها حتی از موقعیت "جشن تولد سرانه فتنه" نیز نمیگذرند و از آن حداکثر استفاده را میکنند. (و این در حالی است که بیشمار زندانیان سیاسی، مدتها در سیاهچالها هستند و متعدد روزهای تولد خود و عزیزان خود را در شکنجه و تجاوز و اعتصاب غذا سپری میکنند و هیچ خبری از آنها به گوش کسی نمیرسد.) در رسانههای مخالف دموکراسی، از گروه کثیری از فعالین سیاسی که حتی شرکت در "انتخابات" و بدین وسیله به رژیم مشروعیت دادن را نفی میکنند، و بجای اصلاحات، گذار از کلیت رژیم و قانون اساسی جمهوری اسلامی را خواهان هستند، به هیچ وجه خبری نیست. انگاری که آنها اصلا در دنیا وجود خارجی ندارند. از سوی دیگر، آقای رفسنجانی و بستگان و دوستان او، دستشان تا کتف، به خون و جنایت و فساد و دروغ و تزویر و خیانت آلوده است. اینها از کسانی هستند که بیشترین گناه را در مورد وضعیت بیش از سه دهۀ گذشتۀ وطنمان بر گردۀ خود دارند. این گروه نیز به وضوح، نمیتواند مملکت را ساعتی در دموکراسی تحمل کند. گرچه تقابل با گروه خامنهای و گروه احمدینژاد برایشان خطرناک است ولی اینها به مراتب بیشتر از سرنوشت خود در فردای سقوط رژیم، هراسناک هستند. ویژهخواران نامدار و بینام و نشان مافیای مالی/نظامی، همه به نوعی ایمان دارند که اگر این رژیم فرو ریزد، ناندانی آنها هم تعطیل میشود. اینها خوب میدانند در نظامی مردمسالار، از رانتدهی و مفتخواری خبری نیست. این عملههای قدرت هم هر کدام به نوعی در حفظ نظام، حتی شده به ضرب اصلاحات، کوشا هستند. گروههای "اصلاحطلب" هم به دلایل مختلف، حفظ نظام و اصلاح آن را خواستار هستند. گروهی بخاطر سوابق خود در این سه دهه، از سقوط رژیم و محاکمات احتمالی در هراس هستند. عدهای هم به علت باور به اصالت قدرت و عدم باور به مشروعیت توانائیها از طریق مردم، و هم از سوی دیگر از روی ترس و عدم اعتماد به نفس، فروپاشی نظام را مساوی کشتار جمعی همۀ ایرانیان و تجزیه شدن ایران تبلیغ میکنند! و در صحت این حکمی که میرانند، هیچ تردیدی را به خود و به بقیۀ مردم روا نمیبینند! آقای محمد خاتمی و امثال وی، در سخنرانیهای خود، علنا و از ته دل، مردم ایران را لایق دموکراسیهای غربی نمیدانند و کماکان از اینکه ایران شبیه به "پاریس و رم" شود، هراس دارند. اینها با تلقین ترس از قدرت و ترغیب انفعال در خفقان، "دموکراسی اسلامی" را در سر دارند. با باور به اسلام به مثابه بیان قدرت، به سوزاندن فرصتها ادامه میدهند و به خفتِ "تدارکاتچی" بودن وسایل و زمینههای ادامۀ ولایت مطلقۀ فقیه، خود اعتراف میکنند. روشن است که اینها هم چون بقیۀ گروههای فوق، در حفظ نظام جمهوری اسلامی تلاش میکنند. دولتها و قدرتهای غربی، با بریدگی از واقعیات زمانه و با ادامۀ بسط انواع خشونتها در دنیا، هنوز تحمل دولتی حقوقمدار در کشورهائی چون ایران را ندارند. گرچه در ظاهر سیاست ستیز با جمهوری اسلامی را در پیش گرفتهاند، ولی در باطن با سازش با جمهوری اسلامی، از بیکفایتی و بیلیاقتی و وابستگی این رژیم، به طرق مختلف منتفع میشوند. همۀ آنها به نوعی از بحران و تشنج، سود میبرند. در این میان گرچه جرج بوش و تونی بلر و ناتانیاهو از مثالهائی بارز هستند، ولی کامرون و سارکوزی و برلوسکونی و بقیه هم از همان راه میروند. نیاز اینها به بحران و جنگ و تشنج و خشونت، همان جنس نیاز آقایان خامنهای و خمینی و رفسنجانی و احمدینژاد و بقیه، به بقا از همان طرق را دارد و به مانند قانون ظروف مرتبط، شیشۀ عمر یکی به دیگری متصل است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر