رهبران جنبش سبزراآزادكنيد.
۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه
احمقها هم باور نمیکنند، مجتبی واحدی
رسانه کودتا در دو شب گذشته ، تبليغات وسيعی به راه انداخته است تا به زعم خود، ادعاهای وزارت اطلاعات ايران در خصوص «نفوذ به عمق اطلاعاتی اسرائيل» را باورپذير نمايد. اين نمايش تلويزيونی که «اعترافات عامل ترور شهيد عليمحمدی » ناميده شده است با آب وتاب فراوان و با تحليل های ويژه «کارشناس نمايانِ» رسانه مِيلی در قالب های گوناگون پخش شد تا به فرض دست نداشتن حاکميت ايران در اين اقدامات، ضعف غير قابل انکار وزارت اطلاعات در پيشگيری از انفجارها و اقدامات تروريستی ، تا حدی تحت الشعاع قرار گيرد . البته در يک سيستم قضايی عادلانه و در يک حکومت استاندارد و قانونی ، اينگونه اعتراف گيری ها که بدون دسترسی متهم به وکيل و تحت شکنجه های شَديد اخذ می شود هيچگونه ارزشی ندارد و به اعتراف گيرندگان هم برای پوشاندن «حفره های واقعی اطلاعاتی » کمکی نمی کند . قاعدتاً سناريو نويسان اينگونه اقدامات نيز، در انتظار باور عموم مردم نيستند و تنهادر انديشه فريب برخی حاميان سنتی و با نفوذ حکومت می باشند اما در سوژه اخير، دُم خروس بسيار آشکارتر از موارد قبلی است و به نظر می رسد حتی احمق ترين حاميان دولت کودتايی نيز در دل به مبتدی بودن سناريو نويسان خواهند خنديد . اما قاعدتاً تهيه کنندگان اين گزارش، اهداف خاصی را تعقيب می کرده اند . نخستين فرضيه در اين مورد آنست که برخی نشانه ها ، دست داشتن دولت کودتايی در اين ترور و ترور های مشابه بعدی را محتمل می سازد و دولت غير مشروع ايران ، اين سناريوی مسخره را طراحی نموده تا ابهامات فراوان در خصوص کوتاهی در« حفاظت از جان يک دانشمند سرشناس هسته ای » را به نحوی از اذهان پاک نمايد..فريب کاران دولتی ، برای اينکه اعترافات مورد نظر خود را طبيعی جلوه دهند سناريويی بسيار مسخره در اختيار يک زندانی بينوا گذاشته بودند که برای درک نمايشی بودن آن تنها اندکی تأ مل لازم بود . مثلاً در بخشی از اعترافات اعلام می شد که فرد اعتراف کننده، مدت زيادی در اسرائيل آموزش ديده و در همان مدت، او را به مکانی برده اند که ماکتی کاملا دقيق از منزل شهيد عليمحمدی وجود داشته است . بنابر متن اعترافات ، در آن ماکت ، حتی جنس و شکل اسفالت، جدول و درخت نيز « کپی برابر اصل اسفالت ، جدول و درخت مقابل منزل عليمحمدی» بوده است . اما سناريو نويسانِ نابخرد فراموش کرده بودند که نخستين سؤال اين خواهد بود که اطلاعات دقيق مربوط به موقعيت شغلی و مشخصات محل سکونت مقتول را کدام« جاسوس کار آزموده » از داخل کشور در اختيار اسرائيلی ها گذاشته است ؟آيا سيستم اطلاعاتی ايران که به عمق اطلاعاتی اسرائيل نفوذ پيدا کرده است (به ادعای وزير اطلاعات) از اين جاسوس يا جاسوسانِ کارکُشته که بايدآنها را عامل اصلی ترور عليمحمدی ناميد اطلاعاتی به دست آورده و توانسته آنها را دستگير نمايد؟ در ضمن ، کسی که تنها مأموريت او، رساندن« موتور سيکلت بمب گذاری شده » به درب منزل قربانی و رها کردن آن در آن محل بوده ، چه نيازی به کسب اطلاع از جنس اسفالت و جدول در محل مأموريت خود داشته است ؟ البته در متن اعترافات ، نکات شنيدنی ديگری نيز وجود داشت . از جمله اينکه در يک دوره دوروزه ، تيراندازی تا مرحله « هدف قرار دادن اهداف متحرک » به او آموزش داده شده است ! کسانی که کوچک ترين اطلاعی از روند آموزش تير اندازی دارند می دانند که ماهرترين تيراندازان نيز در يک دوره دو روزه موفق به يادگيری تيراندازی به اهداف متحرک نمی شوند. پس ، با اطمينان می توان گفت طولانی کردن داستان و تأ کيد بر جزئيات ، هدفی جز طبيعی جلوه دادن اعترافات ندارد . نيازی به تأکيد نيست که هيچيک از اعترافات پخش شده ، دارای ارزش حقوقی و حتی اسلامی نيست زيرا اولاً اعتراف کننده ، از زمان دستگيری تا هنگام قرار گرفتن در برابر دوربين های تلويزيونی ، از دسترسی به وکيل يا اعضای خانواده خود محروم بوده وثانياً سابقه سياه سيستم اطلاعاتی ايران در اخذ اعتراف در زير شکنجه و نيز نسبت دادن امور موهوم به اشخاص موهوم تر، اعتماد به اعترافات تلويزيونی در ايران را غير ممکن می سازد. اما به فرض پذيرش اين اعترافات ، اين سؤال بزرگ در پيش روی سيستم اطلاعاتی ايران قرار خواهد گرفت که « چه کسانی از درون دستگاههای حکومتی ايران ، موقعيت ممتاز هسته ای دکتر عليمحمدی و اطلاعات مربوط به رفت و آمد او را به صورت دقيق ، در اختيار طراحان ترور قرار داده اند؟» ساده ترين پاسخ به اين سؤال اينست که ترور، در داخل کشور و توسط کودتاچيانی که با ديدگاههای سياسی مقتول اختلاف داشته اند ، طراحی و اجرا شده است . با اين فرض ، ديگر نيازی نيست که سيستم اطلاعاتی ايران رابرای پاسخگويی در مورد کشفيات آنها از «عمق اطلاعاتی دشمن صهيونيستی» در مورد جمع کنندگان اطلاعات شغلی و شخصی دکتر عليمحمدی به زحمت بيندازيم . در غير اينصورت ، سيستم اطلاعاتی ايران ، به جای رجزخوانی بايد اعتراف نمايد که حداکثر دستاورد آن - در صورت صحت اعترافات - دستگيری يک مهره سوخته بوده که برای اسرائيلی ها هيچگونه ارزشی نداشته و تا ماهها بعد از انجام ترور ، اور ا در ايران رها کرده اند . حتی ممکن است اسرائيلی ها برای رد گم کردن ومصون نگهداشتن عناصر اصلی خود، امکان دسترسی سربازان گمنام احمدی نژادبه اين مهره را فراهم کرده باشند . اين نکته ، بديهی تر از آن است که دستگاه اطلاعاتی ايران با داشتن تجربه دهها ترور در خارج از کشور، از آن بی اطلاع باشد زيرا سابقه ترورهای طراحی شده توسط اسرائيل و ساير سرويس های پيچيده اطلاعاتی نشان می دهد که عوامل ترور را در اسرع وقت از کشور محل عمليات ، خارج می سازند تا « عمق اطلاعاتی » آنها از دسترس ديگران خارج شود ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر